است، ,یعنی ,محبوب ,نشاط ,بلکه ,ناراحتی ,وَإِنَّ مِنْهَا ,مِنْهَا لَمَا ,احساس نیاز ,دوست دارد ,برای خنده ,وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا

گریه کردن دربرابر خدا

:: گریه کردن دربرابر خدا
است، ,یعنی ,محبوب ,نشاط ,بلکه ,ناراحتی ,وَإِنَّ مِنْهَا ,مِنْهَا لَمَا ,احساس نیاز ,دوست دارد ,برای خنده ,وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا

چرا باید هر چیزی که از خدا می‌خواهیم، همراه با اشک و ناراحتی و غصه باشه؟ چرا بیشتر در روضه‌ها از مردم خواسته میشه که حاجات خودشون رو در نظر بگیرند؟ آیا خدا بنده‌ی خودشو در حال گریه کردن بیشتر دوست داره؟

95/07/07

در این رابطه یک حقایقی وجود دارد و یک شائبه‌ها و حتی خرافه‌هایی که به هزاران دلیل، آنها شایع‌تر از آن حقایق امر می‌باشند. چرا که نوع انسان سطحی‌نگر و عجول است، لذا گویندگان نیز بیشتر از ظاهر کار گفته‌اند و پایان کار. همین امر سبب شده که زمینه برای شائبه‌ها و خرافه‌ها نیز مساعد شود، و البته از ضدتبلیغ گسترده و هدفمند نیز نباید غفلت نمود. شائبه‌ها: این که می‌گویند: شیعیان که اهل دعا، زیارت، مجلس و روضه هستند، دائماً در حال گریه، زاری، افسردگی و غم هستند، کاملاً دروغ القایی و شائبه می‌باشد، و البته نشر این شائبه نیز علت دیگری دارد، وگرنه لشان برای خنده و گریه‌ی ما نسوخته است. علت اصلی، نزدیک شدن محرم و ایام سوگواری در غم اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش می‌باشد که بسیار از این عزاداری‌ها ضربه خوردند و ناراحتند؛ و علت دیگر این است که این گریه‌ها، حامل پیام مظلومیت است و این پیام‌ها آنها را آزار می‌دهد. انسان‌های بی‌گناه [از زن، مرد و کودک] و عزیزان ما را جلوی چشم‌مان قتل و عام و مُثله می‌کنند، بعد معترض هم می‌شوند که اینها چرا اینقدر عزاداری و گریه می‌کنند؟! پس چه کنیم؟ شاد و خوشحال و راضی باشیم و لبخند و قهقه بزنیم و لابد متشکر و ممنون از این همه ظلم و جنایت هم باشیم؟! هیچ کس نگفته که حتماً و الزاماً باید تمامی دعاها، همراه با اشک و ناراحتی و غصه باشد. خداوند متعال، بنده‌ی "شاکر" خود را بیشتر دوست دارد و دعایش را بیشتر قبول می‌کند. شکر نیز یعنی شناخت مُنعمی که نعمت داده، شناخت نعمت داده شده و بهره‌مندی به جا و درست از آن و ضایع ننمودن آن. بدیهی است که این امور نه تنها هیچ کدام با اشک و ناراحتی همراه نیست، بلکه با احساس رضایت، ابراز تشکر و بالتبع شور، شعف و نشاط همراه می‌باشد. گاهی صورت در هم کشیدن، قیافه‌ی ناراحت و مغموم گرفتن، عین ناشکری است. به قول "حاج آقای دولابی رحمة الله علیه": « اخلاق‌تان که خوب است انشاءالله، وضو که می‌گیری با لب خندان سر جانماز بنشین.» آیا در احادیث سفارش نشده که هنگام نماز، خود را تمیز کنید، لباس پاک و مرتب بپوشید، خود را آرایش و معطر کنید، به مسجد بروید، با خوش‌رویی با مردم سلام و علیک کنید و ...؟! خب، آیا این کارها و رفتارها که همه نشاط و شادی می‌آورد، نه حزن و اندوه. باز به قول مرحوم دولابی (ره): « می‌دانید که اگر اذان بگویید دو صف از ملائکه پشت سرت می‌ایستند. این یعنی بهجت و سرور و خوشحالی. اگر اقامه هم بگویید سه صف از ملائکه پشت سر شما می‌ایستند.» هم از ایشان شنیدیم (مضمون): این همه با گریه وارد حرم امام رضا علیه السلام می‌شوند، شما شاد و با خنده وارد شوید. در چند آیه‌ی مبارکه تصریح شده است که اهل ایمان در بهشت «نه خوف دارند و نه حزن». این یعنی چه؟ یعنی اصل با شادی و نشاط است. مگر نفرمودند: پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین علیهماالسلام، همیشه تبسم داشتند و یا بسیار بشاش و خنده‌رو بودند. یاران صدیق سیدالشهداء، امام حسین علیه السلام، در شبی چون عاشورا، از شوق دیدار، با شور و نشاط و خنده‌رو بودند؛ و البته با دیدن مولای‌شان که چه ظلمی به ایشان می‌شود و فردا کشته خواهند شد و با دیدن زنان و کودکان در آن وضعیت و علم به اسارت‌شان، جایی برای خنده نبود و گریه می‌کردند. حقایق امر: اما، از حقایق در امر خواستن یا دعا، با حزن و اندوه و ...، می‌توان به نکات ذیل اشاره نمود: ●- گریه‌های ما به هنگام دعا، زیاد هم ربطی به این که آیا خدا ما را خنده‌رو می‌پسندد یا گریه‌رو، ندارد، چرا که ما از شوق یا خوف خدا گریه نمی‌کنیم، بلکه برای حاجت خود گریه می‌کنیم. مگر این که کسی هنگام دعا درک کند که در محضر خداست و از عظمت او، خوف، خشیت و نیز شوق و بهجت قرب و لقاء گریه کند. از احکام نماز (در هر رساله‌ای) این است که: گریه در نماز، جز از خوف و شوق خدا (برای خدا)، نماز را باطل می‌کند؟! ●- دعا (خواستن)، به دنبال احساس یک نیاز صورت می‌پذیرد، خواه نیاز روحی و معنوی باشد و یا مادی و دنیوی؛ و از آن جهت که احساس "نیاز"، به دنبال نگاه و توجه به نقص و کمبود است، خوشحالی ایجاد نمی‌کند. پس از یک سو "نیاز" همراه با ناراحتی است و از سوی دیگر "امید" به رفع آن، نشاط آور است. ●- دعا (خواستن)، فرمان نیست؛ بلکه استدعای عاجزانه‌ی عبد از معبود، مملوک از مالک، رعیت از ارباب و فقیر از غنی می‌باشد؛ بنابر این با حالت افتادگی و ابراز نیاز مقبول است، نه با گردن‌کلفتی، استکبار، بی‌تفاوتی نسبت به دادن یا ندادن و ... . بدیهی است که حالت عجز و نیاز، با ابراز ناتوانی، تمنا و اظهار افتادگی همراه است، نه با بشکن و شادی. ●- دعا (خواستن)، وِرد و اوراد نیست، بنابر این وقتی حقیقت دارد که خواهان، جداً احساس نیاز به "مطلوب" را درک و وجدان کرده باشد. ●- کمبود و نیاز، یعنی فراق از کمال و مطلوب مورد نظر. و بدیهی است که "فراق"، بهجت‌آور نمی‌باشد، بلکه ناراحت کننده است و اگر ناراحتی تشدید شود، اشک آدم را نیز در می‌آورد. نکته: *- گاهی عبد (بنده)، معبود (خدا) را می‌خواند و یا دعا می‌کند، در حالی که به حسب ظاهر از او چیزی نمی‌خواهد و این دعایش نیز بیش از هر دعای دیگری، با حزن و اندوه و اشک و ناله و زاری همراه می‌گردد. چرا؟! چون دلش برای محبوب تنگ شده است؟ چون دیگر طاقت فراق او را ندارد؟ چون یاد محبوب کرده و به به شدت مایل به وصال و لقای محبوب شده است؛ و البته همین خود، ابراز و اظهار "نیاز" و استدعای مرتفع نمودن آن است. *- از این رو گفته‌اند: خدا دل شکسته را دوست دارد. نه این که آدم گریان را دوست دارد، بلکه دل شکسته؛ یعنی دلش لطیف است، نازک است، سبک است؛ هنوز سخت و شقی نشده است و از استکبار و هم چنین بی‌تفاوتی، بی‌معرفتی، غفلت، بی‌توجهی، بی‌محبتی، بی‌مودتی و بی‌بصیرتی، کدر و مانند سنگ سیاه نشده است. چنین دلی، مقابل خدا، شکننده است و خدا هم خریدار چنین دلی است. در نظر گرفتن حاجات: آدمی در هر فضایی که قرار بگیرد و به هر چیزی که توجه کند و یاد هر چیزی که بیافتد، روی دلش رنگ و نقش می‌اندازد و در دلش اثر می‌گذارد. در زندگی روزمره، حجاب روی حجاب بر این دل می‌افتد، زنگار روی زنگار بر آن می‌نشیند، و دل را اگر نکُشد، سخت، غیر قابل وروود و خروج برای حق و مُهر و موم می‌کند و « خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ » می‌شود. دل خفه می‌شود، از حیات می‌افتد، سفت و سخت می‌گردد، مانند یک سنگ! چنان که می‌گویند: "ظالم‌ سنگدل است": « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ » (البقره، 74) ترجمه: سپس دل‌های شما بعد از این واقعه سخت شد؛ همچون سنگ، یا سخت‌تر! چرا که پاره‌ای از سنگ‌ها می‌شکافد، و از آن نهرها جاری می‌شود؛ و پاره‌ای از آنها شکاف برمی‌دارد، و آب از آن تراوش می‌کند؛ و پاره‌ای از خوف خدا (از فراز کوه) به زیر می‌افتد؛ (اما دل‌های شما، نه از خوف خدا می‌تپد، و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانی است!) و خداوند از اعمال شما غافل نیست. بنابر این، مجلس دعا یا روضه، مجلس ذکر (یاد) محبوب است. ذکر محبوب و صدا کردن او، سبب شده تا دل به طرف نور بچرخد و با انعکاس نور، روشن شود. پس، از سویی نور وارد قلب می‌شود و از سویی دیگر چشمه‌های معرفت و محبت به جوش آمده و بیرون می‌ریزد و این جریان دل را زنده می‌کند. از این رو، وقتی دل حجاب را کنار زد، وقتی متوجه شد، وقتی لطیف شد، وقتی احساس عشق و نیاز کرد و ...، می‌گویند: این بهترین شرایط برای استجابت است، پس همه حاجات خود و دیگران را در نظر بگیرید.

 

منبع اصلی مطلب : هیئت منتظران مهدی ممدل
برچسب ها : است، ,یعنی ,محبوب ,نشاط ,بلکه ,ناراحتی ,وَإِنَّ مِنْهَا ,مِنْهَا لَمَا ,احساس نیاز ,دوست دارد ,برای خنده ,وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : گریه کردن دربرابر خدا


آتش‌نشانی ,اداره ,اطفائیه ,بود، ,تهران ,دستگاه ,اداره اطفائیه ,سازمان آتش‌نشانی ,قرار گرفت ,برای مقابله ,دستگاه اتومبیل ,خدمات ایمنی شهرداری ,

تاریخچه آتش نشانی (7مهر بر تمامی آتش ستیزان ونجاتگران مبارک)

:: تاریخچه آتش نشانی (7مهر بر تمامی آتش ستیزان ونجاتگران مبارک)
آتش‌نشانی ,اداره ,اطفائیه ,بود، ,تهران ,دستگاه ,اداره اطفائیه ,سازمان آتش‌نشانی ,قرار گرفت ,برای مقابله ,دستگاه اتومبیل ,خدمات ایمنی شهرداری ,

 

باسلام

بنده یکی ازاهالی روستای ممدل ازتوابع شهرستان میاندوآب ازهمه آتش نشانان درشهرستان میاندوآب خالصانه تقدیروتشکردارم خسته نباشید 

از آنجا که یکی از هدف‌ها و به عبارتی اصلی ترین و مهم ترین هدف مدیران و  مسئولان سازمان آتش‌نشانی و خدمات‌ایمنی شهرداری  گسترش فرهنگ ایمنی و افزایش میزان آگاهی و ارتقاء سطح دانش تخصصی مخاطبان در زمینه ایمنی است  تمام تلاش‌ها براین مبنا انجام می‌گیرد.

 

ارائه تاریخچه مستند از چگونگی پیدایش آتش‌نشانی درایران و سیر تحولات و پیشرفت آن از جمله این تلاش‌ها است.

روز ملی آتش‌نشانی
درکشور ما، که بیش از 160 سال سابقه آتش‌نشانی دارد و‌این امر حکایت گر توجه  به‌ایمنی، حداقل طی 5/1 قرن گذشته است، برای ارتقاء‌ایمنی و افزایش مصونیت  مردم و جامعه در برابر آسیب‌های ناشی از حوادث (اعم از طبیعی و غیر طبیعی)‌ روز هفتم مهر ماه به عنوان روز آتش‌نشانی تعیین شده و به دلیل آن که درهیچ جامعه‌ای نمی توان به‌ایمنی، به صورت صد در صد دست یافت، ‌کارشناسان  معمولاً از اصلاحاتی نظیر «ارتقاء‌‌ایمنی» و «سطح پیشرفت‌ایمنی» استفاده  می‌کنند و سطح پیشرفت‌ایمنی را در رابطه تنگاتنگ با توسعه می‌دانند و با  هدف حداکثر کردن سطح پوشش‌ایمنی، ‌هدف دستیابی به حداکثر توسعه را تعقیب  می‌کنند و با‌این نگرش می‌توان گفت هدف از نامگذاری روز هفتم مهر ماه به  عنوان روز ملی‌ایمنی و آتش‌نشانی، تلاش برای تبدیل توجه به‌ایمنی به یک  فرهنگ در کشور است.

 

 

 

پیش درآمد
امیرکبیر، ‌تازه به محل کارش رسیده بود و می‌خواست کار روزانه اش را شروع کند که یکی از خفیه نویسان وارد شد و گزارشی را به رؤیت وی رساند:‌
«حاجی میرزا احمد نام، ‌قهوه خانه سرپوشیده ملکی سراج الملک را که نزدیک قراول  خانه دروازه قدیم شمیران واقع است، اجاره کرده، ‌بالاخانه و خود قهوه خانه  را مملو ازچلیک‌های نفت کرده است.‌این انبار خیلی خطر دارد. چنانچه خدای  نخواسته حریق درآن جا واقع شود، ‌معالجه پذیر نیست، لذا، ‌مراتب به جناب  وزیر نظام اطلاع داده شد».
امیر، ‌نگاهی به گزارش‌انداخت، ‌ابروانش را درهم کشید، ‌دقایقی را به فکر کردن گذراند و بعد، ‌زیر لب زمزمه کرد:
-        امان از جهل ! امان از طمع !‌این مردم، ‌به فکر خودشان هم نیستند و هیچ فکر نمی کنند که انبار کردن نفت، ‌آن هم درمجاورت آتش اجاق و درجایی که هر روز  ده‌ها نفر به آن تردد می‌کنند و چپق و قلیان می‌کشند، ‌چقدر خطر دارد و یک  جرقه چطور ممکن است تمام زندگیشان را خاکسترکند.
امیر کبیر که تازه چند ماهی می‌شد زمام امورکشور را به دست گرفته بود و علاقه و اشتیاق زیادی داشت تا تغییرات دلخواهش را درنظام سیاسی و اجتماعی کشور  شروع کند و ضمناً در روزهای قبل نیز چنان گزارش‌هایی به دستش رسیده بود،  ‌با خود‌اندیشید:‌
«شواهد نشان می‌دهد قهوه خانه میرزا احمد تنها مکانی نیست که چنین وضعیتی دارد و  قطعاً خیلی‌های دیگر هم ممکن است اشتباه او را کرده باشند».
تا قبل از صدارت امیرکبیر، ‌نفت مورد نیاز مردم برای مصارف سوخت و روشنایی،  ‌دربشکه‌های 110 کیلویی، ‌به وسیله شتر، ‌از بادکوبه روسیه وارد می‌شد و  مردم برای خرید نفت از ظرف‌هایی به گنجایش دو سیرو نیم (5/187 گرم)‌، ‌پنج  سیر (375 گرم)‌و چارک (‌750 گرم)‌ یا بزرگ تر، استفاده می‌کردند، ‌اما درآن زمان بعضی تجار، ‌برای آن که بتوانند نفت را راحت تر درتمام مناطق کشور  توزیع کنند، ‌نفت را به صورت حلب‌های 20 کیلویی هم وارد می‌کردند. با‌این  حال، به دلیل وارداتی بودن نفت و از آن جا که گاهی به طور نامرتب توزیع  می‌شد، یا دربرخی از محلات اصلاً توزیع نمی‌شد، ‌گروهی از مردم دسترسی  دایمی به نفت نداشتند و برای‌این که از نظر تهیه آن درمضیقه نمانند، ‌هرگاه نفت گیرشان می‌آمد، ‌مقدار زیادی از آن را خریداری می‌کردند و خصوصاً از  وقتی واردات نفت چلیکی رایج شد، ‌به دلیل آن که نگهداری اش ساده تر بود،  انباشت نفت توسط خانواده‌ها و خصوصاً کسانی که از نظر شغلی نیاز بیشتری به  نفت داشتند، ‌شدت گرفت.
موضوع گزارش، ‌خصوصاً که مشابهات متعددی نیز داشت، به نظر امیرکبیر جالب آمد، یک باردیگر گزارش را که مختصر و مفید هم نوشته شده بود، ‌خواند و متحیر ماند  که چه کند و چون چیزی به نظرش نرسید، از جا برخاست، ‌مشغول قدم زدن درطول و عرض اتاق و فکر کردن شد و وقتی نتیجه‌ای نگرفت، ‌کوشید تا به بقیه کارهای  روزانه خود بپردازد. اما نتوانست از فکر گزارشی که خوانده بود، ‌بیرون  بیاید.
امیرکبیراطلاعات خوبی در زمینه‌های مختلف داشت و خوب می‌دانست تاریخ نخستین آتشی که توسط  انسان افروخته شد از چهار هزار سال تجاوز می‌کند و‌این را هم می‌دانست که  آتش یکی از کشفیات مهم بشری است و اگر چه عاملی بسیار مهم برای رفاه و  آسایش انسان و نجات او از تاریکی و سرما و مددکار بشر درپخت غذا و عامل رشد بسیاری از صنایع اولیه است وانسان با استفاده از آن توانسته به پیشرفت‌های قابل اعتنایی در زمینه ابزار سازی، ‌سفال سازی، شیشه گری، ذوب فلزات و...  دست یابد، اما خارج شدن آن از کنترل هم می‌تواند خطرات جبران ناپذیری به  دنبال داشته باشد.
او که تاریخ را خوب خوانده بود و به خوبی خبر داشت درتاریخ کشورمان آتش‌سوزی  به کرات شهرهایی را به کام خود کشیده و حتی به ورطه نابودی افکنده است،  ‌شهر سوخته در67 کیلومتری جنوب زابل دراستان سیستان و بلوچستان را به  یادآورد که درسال‌های 3200 تا 2100 پیش از میلاد رشد و شکوفائی خاصی داشت و چندین بار درآتش سوخت و دوباره بازسازی شد. شهری که حداقل در روزگار ما  کاوش‌های باستان شناسی انجام شده درآن ثابت کرده است حداقل چهار دوره مشخص  آبادانی به خود دیده و ظاهراً درچهارمین دوره حیاتش براثر آتش‌سوزی به کلی  ویران شده و از بین رفته است.
امیرکبیرهمچنین می‌دانست درواپسین سال‌های سلطنت هخامنشیان نیز آتش‌سوزی درتخت جمشید باعث از میان رفتن بخش عظیمی از ثروت ملی شده است، و درسال 325 هجری قمری،  بغداد که درآن زمان جزو قلمرو‌ایران به شمار می‌آمد، به کام حریقی فرو رفت  که دو شبانه روز ادامه داشت و شهر را به کلی ویران کرد. مغولان هم قسمت‌های وسیعی از‌ایران را به آتش کشیدند و درشب سه شنبه دوازدهم ماه شوال 1098  هجری قمری، ‌آتشی که دریکی از خانه‌های ساری برافروخته شده بود، ‌منجر به  آتش‌سوزی مهیبی شد که پس از ساعتی، دامنه اش تمام شهر را دربر گرفت و...
از یادآوری آتش‌سوزی‌هایی که درایران اتفاق افتاده بود، ‌پشت امیر لرزید و به نظرش رسید صرف نظر از آتش‌سوزی‌هایی که عمدی بوده، ‌وقوع حریق حادثه‌ای  است که هرزمان دیگر و در هر جای دیگری از کشور نیز احتمال دارد اتفاق بیفتد و‌این، درحالی است که درهیچ کجای مملکت، ‌امکاناتی نیز برای مبارزه با  حریق‌های اتفاقی و آتش‌سوزی‌هایی که ناشی از بی احتیاطی مردم باشد، ‌وجود  ندارد.
آن روز، ‌ذهن امیرکبیر، مدتی طولانی با موضوع گزارشی که خوانده بود، درگیری  داشت و برای حل مشکل از هر راهی وارد می‌شد، به بن بست می‌رسید و هر بار به خود می‌گفت:
-        کاری نمی توان کرد. هیچ قانون و قاعده‌ای وجود ندارد که بر اساس آن بتوان قهوه  چی متخلف را مورد بازخواست قرارداد یا از‌این کار خطرناک منع کرد. تازه،  ‌اگر هم قانونی وجود داشت، با یک گل بهار نمی‌شد. به فرض هم که با میرزا  احمد برخورد شود، او تنها آدم متخلف نیست و نمی توان بالای سر یکایک مردم  مراقب گماشت تا مرتکب چنین تخلفی نشوند.
اما ناگهان، جرقه‌ای ذهنش را روشن کرد:
-        یک کار می‌توان انجام داد... کاری که گذشتگان غفلت کرده و هیچ وقت انجام  نداده‌اند. باید فهم مردمی را که به دلیل جهل یا غرض فرمانروایان همیشه  دربی خبری نگه داشته شده‌اند، بالا برد تا خودشان بتوانند نفع و ضرر را  تشخیص بدهند و از اقدام به کارهایی که به صلاحشان نیست، خودداری کنند و  چنین کاری، فقط از دو طریق امکان پذیر است: اول احداث مدرسه درهمه جای کشور و بعد انتشار روزنامه‌ای که از طریق آن بتوان درزمینه مسایل مختلف، ‌مردم  را آگاه و به آنها اطلاع رسانی کرد.
دقیقاً از همان روز، ‌امیرکبیر به فکر اجرای سریع‌اندیشه‌هایی افتاد که از مدت‌ها پیش در ذهن داشت و به همت او درسال 1230 شمسی، ابتدا یک کارخانه کاغذسازی  درشمال شرقی تهران تأسیس شد و کاغذهای تحریری مرغوبی از آن بیرون آمد که به کاغذ امیری شهرت یافت و وقتی خیالش از بابت تأمین کاغذ راحت شد، ‌به  موازات فعالیت کارخانه کاغذسازی، ‌دستور به انتشار روزنامه "وقایع اتفاقیه"  داد و از بین افراد صاحب صلاحیتی که می‌شناخت، "میرزا جبار تذکره چی " را  به عنوان مدیر روزنامه تعیین کرد و کار مباشرت ترجمه روزنامه را به "برجیس  صاحب" داد و سپس در روز پنجم ربیع الاول 1268 (‌دیماه 1231)‌ دربخش شمالی  ارگ شاهی و درمحلی که سابقاً سربازخانه بود، ‌مدرسه دارالفنون را با مدیریت  " محمدعلی خان شیرازی " (‌وزیر خارجه)‌ افتتاح کرد و تصمیم گرفت از دانش  آموختگان آن مدرسه برای تأمین معلم بقیه مدارس کشور استفاده کند.
 
سابقه مبارزه با آتش
سابقه آتش‌سوزی دردنیا، چیزی کم از تاریخ کشف آتش توسط انسان ندارد و بدون آن که نیازی به ارائه مدارک و اسناد تاریخی باشد، می‌توان حدس زد و باور داشت که انسان از وقتی آتش را شناخت، ‌پیوسته درمعرض خطرات ناشی از آن بود و  البته، ‌اسناد و مدارک متعددی نیز موجود است و تأیید می‌کند افزون بر  آتش‌سوزی‌های مهیبی که درایران اتفاق افتاده و به برخی از آن‌ها اشاره شد،  مردمان کشورهای دیگر نیز بارها صدمات سنگین ناشی از حریق‌های عمدی یا  اتفاقی را تجربه کرده‌اند و به همین دلیل، ‌از دیرباز یافتن راه‌هایی برای  مقابله با آتش‌سوزی مورد توجه مردم بسیاری از نقاط جهان بوده و شواهد موجود حکایت از آن دارد که رومیان باستان برای محافظت از جان و مال مردم، حراست  از جنگل‌ها و مراتع همچنین حفظ بناهای عمومی که حکم سرمایه‌های ملی را  داشت، ‌تجهیزات ویژه‌ای تأمین کرده و افرادی را برای مقابله با  آتش‌سوزی‌های احتمالی درنظرگرفته بودند، درمصرهم از قرن دوم میلادی به  بعد،‌این امر جدی تر گرفته شد و حتی فردی به نام " هرون " از اهالی  اسکندران، ‌دستگاه ویژه‌ای برای خاموش کردن آتش ساخت که تا مدتی نسبتاً  طولانی استفاده از آن فقط درانحصار مصریان بود، ‌اما بعد‌ها تکنولوژی ساخت و تکنیک استفاده از آن، توسط سیاحان و مسافران به ممالک دیگر نیز راه یافت و مورد استقبال و تقلید قرارگرفت. درچین قدیم هم، پایگاه‌هایی به فاصله 500  متر از همدیگر ساخته شده بود، ‌که سربازانی مجهز به وسایل اطفاء حریق  درآن‌ها مستقر بودند و چنانچه درجایی از شهرها آتش‌سوزی اتفاق می‌افتاد،  می‌توانستند دراسرع وقت خود را به آنجا برسانند.
با‌این حال، تا حوالی قرن هفدهم میلادی، ‌مطالعات و اقدامات ملت‌ها برای مبارزه  با آتش‌سوزی، ‌حالتی منطقه‌ای، ‌پراکنده و غیر منسجم داشت و مردمان هرکشوری براساس امکانات و یافته‌های خودشان عمل می‌کردند. اما از آن زمان به بعد،  با پیشرفت علم و صنعت و رشد ناگهانی اطلاعات جوامع بشری درزمینه موضوعات  مختلف که زمینه ساز بسیاری از اختراعات و ابتکارات بود، ‌دستگاه‌های  آتش‌نشانی متعددی توسط ملل مختلف ابداع و درسطح دنیا پراکنده شد و درطول  زمان تکامل یافت و چون معمولاً تمام ابداعات و اختراعات بشری زاییده احتیاج است، ‌آتش‌سوزی مهیب و گسترده‌ای که درشهرهای بزرگی مثل توکیو، ‌لندن،  نیویورک و... به وقوع پیوست، باعث شد تا مردم جوامع مختلف، برای مقابله با  حوادث مشابه آن‌ها، ‌مراکزی تأسیس کنند و تجارب خود را دراختیار همدیگر  قراردهند و نتیجه آن همکاری، ‌تأسیس سازمان‌های متعدد آتش‌نشانی بود که  امروزه درسطح دنیا دایر است و مدرن ترین تجهیزات اطفاء‌ حریق را دراختیار  دارند.
متأسفانه به دلیل آن که تا قبل از نهضت مشروطیت درایران، نوشتن تاریخ اجتماعی،  ‌رونق و رواج چندانی نداشت و مورخان غیر از رویدادهای سیاسی و جنگی، یا  احوالات سران و سلاطین در مورد ثبت و ضبط بقیه رویدادها رغبتی قابل اعتنا  نشان نداده‌اند، ‌درحال حاضر اطلاعاتی که درباره وقوع آتش‌سوزی‌های کوچک و  بزرگ دراختیار داریم، ‌بسیار محدود است و فقط از دوره سلطنت ناصرالدین شاه  که کلانتران محلات موظف شده بودند گزارش‌های روزانه‌ای از اوضاع و احوال  حوزه مسئولیت خود تهیه کنند و به دربار بفرستند، اطلاعات دست و پا شکسته‌ای از زمان و مکان برخی حریق‌ها و بعضاً خسارات ناشی از آن‌ها موجود است. از  جمله‌این که:‌
14 ذیعقده.... چند روز قبل سه باب دکان درشهر سبزوار آتش گرفت و ضرر فاحش به مالکان دکاکین و منازل رسانید.
29  محرم.... دو شب قبل بازار آتش گرفت. بیست و چهار باب دکان سوخت و دوازده  هزارتومان خسارت به اهل بازار رسید و ضمناً اسباب و اثاثیه مردم را اوباش  شهر بردند.
 
تأسیس اولین آتش‌نشانی
امیرکبیر، که برنامه‌های اصلاحی متعددی برای تغییر سیمای کشور داشت و براساس دیده‌ها و شنیده‌هایش از زندگی مردم کشورهای دیگر و بیش از همه براساس مطالعات  و‌اندیشه‌هایش علاقه مند بود طرحی نو دراندازد و به عقب ماندگی دیرینه کشور خاتمه دهد، ‌نخستین کسی بود که تصمیم گرفت به موازات آگاه ساختن مردم در  مورد خطرات آتش، نهادی هم برای مقابله با حریق درهمه جای کشور‌ایجاد کند و  چون در دوره ولیعهدی ناصرالدین شده سال‌ها درتبریز خدمت کرده و به چشم دیده بود درآن شهر تأسیسات و تجهیزاتی به امر آتش‌نشانی تخصیص یافته است، ‌قصد  الگو برداری از اقدامات انجام شده درآن شهر و تعمیم آتش‌نشانی درسطح کشور  را داشت. اما افسوس که عمرش کفاف نداد تا‌ایده‌های خود را به مرحله اجرا  برساند و نابخردی شه جوان قاجار و توطئه و فتنه گری کسانی که به پشتوانه  اغراض یا وابستگی‌های خود، ‌چشم دیدن او را نداشتند، باعث شد تا بسیاری  از‌اندیشه‌هایش برای تغییر سیمای‌ایران و ازجمله تأسیس نهادی برای مقابله  با آتش‌سوزی، ‌از مرحله طرح خارج نشود و اجرا نشده بماند.
تبریز، اولین شهری بود که درآن بلدیه تأسیس شد و " قاسم خان والی "، که درتاریخ  آن شهر نماد خدمت به مردم درسال‌های اولیه قرن 13 شمسی محسوب می‌شود، ‌10  سال بعداز تولد بلدیه، ‌درگوشه دیگری از شهر، ‌درخیابان خاقانی، ‌نبش  خیابان بهادری امروز، ‌بنیان تشکیلاتی را گذاشت که دراردیبهشت ماه سال 1296  شمسی افتتاح شد و به دلیل وظیفه خاصی که برای آن تعریف شده بود، ‌از همان  ابتدا به اطفائیه شهرت یافت. پیش ازآن، ‌درسال 1221 شمسی مأموران روسیه  تزاری برای تأمین امنیت و حفظ منافعی که درتبریز داشتند امکاناتی را به امر آتش‌نشانی اختصاص داده بودند، که ازچند پمپ دستی دو طرفه، ‌از جنس برنز و  مس برای پمپاژ آب تشکیل می‌شد. اقدامات روس‌ها درتبریز، ‌اگر چه حکم نخستین سند درباره تأسیس نهادی رسمی برای مبارزه با آتش درایران 165 سال پیش را  دارد، ‌ولی اسناد تاریخی گواهی می‌دهد که از آن امکانات فقط برای اطفاء  حریق استفاده می‌شد و برای مقابله با سایر حوادث کارآیی نداشت. درحالی که  قاسم خان والی، ‌وقتی اداره اطفائیه تبریز را بنیان گذاشت، ‌رسیدگی به سایر حوادث غیر مترقبه، ‌از سیل و زلزله گرفته تا آوار، سقوط از بلندی و... را  هم جزو وظایف اطفائیه قرارداد و کوشید ابزار و ادوات مقابله با آن سوانح  نیز تهیه شود و دراختیار مأموران شاغل دراداره اطفائیه قرار گیرد.
یکی از شاخص ترین ویژگی‌های اداره اطفائیه تبریز، که درحد خود نوعی ابتکار  بدیع به شمار می‌آید، ‌احداث برج " یانقین " است که درکنار ساختمان اطفائیه قرارداشت وهم‌اینک نیز‌ایستگاه شماره یک و ساختمان مرکزی سازمان آتش‌نشانی و خدمات‌ایمنی تبریز درمجاورت آن قرارداد.
واژه  " یانقین "، ‌در زبان مردم آذربایجان به معنای آتش و آتش‌سوزی است و فلسفه وجودی برج زیبا و دیدنی یانقین که با 23 متر ارتفاع، ‌یکی از ابنیه معروف  دوره قاجاریه درتبریز محسوب می‌شود، آن بود که چون درزمان تأسیس اداره  اطفائیه هیچ گونه امکانات مخابراتی برای تماس سریع مردم با اطفائیه وجود  نداشت و احتمال می‌رفت درصورت وقوع آتش‌سوزی مأموران زمانی درجریان حادثه  قراربگیرند و به محل آتش‌سوزی برسند که کار از کار گذشته و زیان فاحشی به  بار آمده باشد، " ‌قاسم خان والی"، برج را به عنوان دیده بان احداث کرد و  دستور داد درتمام ساعات شبانه روز، عده‌ای دراتاقک دیده بانی بالای آن به  نگهبانی مشغول باشند و درصورت مشاهده دود و آتش یا غبار غلیظ درهر نقطه‌ای  از شهر، محل را شناسایی کرده و سپس، با به صدا درآوردن زنگ برنزی بزرگی که  دربالای برج تعبیه شده بود، ‌مأمورانی را که به حالت آماده باشد درپائین  برج مستقر بودند، مطلع سازند، تا به آنجا بشتابند.
همچنین، ‌نقل است برج یانقین کارکرد دیگری نیز داشت و بر فراز آن چراغی تعبیه شده  بود که شب‌ها آن را روشن می‌کردند و مسافرانی که شب هنگام وارد شهر  می‌شدند، ‌درصورت ضرورت می‌توانستند برای جهت یابی و پیدا کردن راه خود از  ان استفاده کنند و جالب‌این که آن ابتکار دریکصد سال پیش، ‌مورد توجه اغلب  سیاحانی که به تبریز سفرکرده بودند، ‌قرارگرفت. تا جایی که اغلب آن‌ها  درسفرنامه‌هایشان به برج یادشده اشاره کرده‌اند و تأکید آن‌ها باعث شد تا  مسئولان آتش‌نشانی چند کشوراز جمله فرانسه، ‌با نحو ه کار و عملکرد  آتش‌نشان‌های تبریزی آشنا شوند و با الگو برداری از آن، فناوری‌ایرانی آن  مقطع تاریخی را به کشور خود انتقال و مورد بهره برداری قراردهند.
پلان برج مورد اشاره، ‌که تا قبل از توسعه شهر تبریز بلندترین ساختمان شهر به  حساب می‌آمد و از بالای آن تمام نقاط شهر به وضوح دیده می‌شد، درداخل به  شکل دایره بوده، یک رشته پله حلزونی به قسمت فوقانی آن راه دارد و دارای  هشت نورگیر هلالی است و بخش زیرین آن که از یک چهارطاق تشکیل شده، به منزله پایه برج به شمار می‌آید و به قرنیزی سنگی منتهی می‌شود.
درچند دهه گذشته، از یک سو به دلیل توسعه شهر و رویکرد شهرنشینان تبریزی به  بلندمرتبه سازی و ازسوی دیگر به واسطه کم توجهی متولیان حفظ میراث فرهنگی،  ‌که باعث احداث بناهای متعددی درحریم برج و گوشه و کنار آن شده، ‌اندک‌اندک برج یانقین اهمیت پیشین خود را ازدست داد و شهرتش رو به افول گذاشت.  ضمن‌این که پیدایش امکانات جدید و پیشرفته ارتباطی، ‌نظیر تلفن، استفاده از برج را توجیه نا پذیر می‌ساخت. با‌این حال، هنوز چیزی از اعتبار و اهمیت  برج کاسته نشده و افزون بر‌این که از سال 1377 به عنوان قدیمی ترین بنای  مربوط به تشکیلات آتش‌نشانی کشور، درفهرست آثار ملی به ثبت رسیده است، ‌سال گذشته آتش پاد دوم " امیر کاردوست "، مدیرعامل سازمان آتش‌نشانی و  خدمات‌ایمنی تبریز پیشنهادی مطرح کرد مبنی بر‌این که چون تبریز اولین شهر  برخوردار از آتش‌نشانی بوده و برج یانقین قدیمی ترین سمبل آتش‌نشانی  در‌ایران محسوب می‌شود، شایسته است همزمان با مراسم گرامیداشت یکصدمین سال  تأسیس شهرداری در تبریز، ‌برج یانقین که هم اکنون بخشی از وسایل، تجهیزات و ماشین آلات آن نیز درمحل اداره آموزش سازمان آتش‌نشانی تبریز موجود است و  درمناسبت‌های مختلف مورد بازدید مسافران و سایر علاقه مندان قرارمی گیرد،  به موزه آتش‌نشانی کشور تبدیل شود.
آتش‌نشانی تبریز، تا سال 1371 به صورت واحد و اداره‌ای وابسته به شهرداری، زیر نظر  بلدیه سابق و شهرداری بعدی انجام وظیفه کرد. اما درسال 1371 اساسنامه تشکیل آن به صورت سازمانی مستقل، به تصویب وزارت کشور رسید و از آن زمان تاکنون  به صورت نهادی مستقل با شرح وظایف مشخص، ‌مشغول فعالیت است.
 
شکل گیری اولیه آتش‌نشانی
دومین و سومین واحد آتش‌نشانی کشور، باتوجه به ضرورت حفظ چاه‌های نفت مسجد  سلیمان وپالایشگاه آبادان، ‌توسط دولت انگلستان درخوزستان تأسیس شد و چون  بعد از شهادت امیرکبیر دربهمن ماه 1231 جانشینان وی، نه تنها  دنباله‌اندیشه‌هایش را نگرفتند، ‌بلکه کوشیدند تا برخی از اقدامات او را  نیز خنثی کنند، اقدام دیگری دراین زمینه صورت نگرفت و تفکر تأسیس نهادی  برای مقابله با آتش درکلیه نقاط کشور، که گویا امیرکبیر مقدمات آن را نیز  فراهم کرده بود، به فراموشی سپرده شد. تا‌این که درسال 1260 شمسی و هنگام  سفر اول ناصرالدین شاه به فرنگ، هنگام اقامت وی درشهر" حاجی طرخان " روسیه، وقتی دسته‌ای از آتش‌نشان‌های آن شهر مانوری درحضورش برگزار کردند، چنان  ذوق زده شد که اظهار داشت آن مانور بسیار مورد توجهش قرارگرفته است و  درجریان دومین سفر خود به فرنگ، ‌هنگام بازدید از یک‌ایستگاه آتش‌نشانی،  ‌تجهیزاتی که برای اطفاء حریق درآن جا موجود بود، وی را بیشترغرق تعجب ساخت و تأسف آور آن که به رغم مشاهده تلاش‌هایی که مردم دیگر کشورهای دنیا برای مقابله با آتش‌سوزی انجام می‌دادند و با وجودی که بعد از سفرهای خارجی او  چندین آتش‌سوزی مدهش درکشور به وقوع پیوست، ‌حتی فکر‌ایجاد تشکیلاتی مشابه  آنچه درکشورهای دیگر جریان داشت و به صورت امری بدیهی درآمده بود، ‌به ذهنش نرسید و تا سال‌های پس از ترور او توسط میرزا رضای کرمانی، ‌که روز جمعه  17 ذیقعده سال 1313 هجری قمری اتفاق افتاد،‌ایران همچنان فاقد سازمان و  تجهیزاتی برای پیشگیری و مقابله با حریق‌های خانمان سوز بود و فقط درآخرین  سال‌های سلطنت او اداره‌ای با عنوان احتسابیه درتهران دایر شد که کارنظمیه، ‌بلدیه و عدلیه یعنی شهربانی، ‌شهرداری و دادگستری کنونی را به طور یکجا  انجام می‌داد و آن اداره که شماری از کارکنانش با عنوان «محتسب» مورد اشاره قرارمی گرفتند، ‌از دو شعبه با عنوان‌های «احتساب» و «تنظیف»‌ تشکیل می‌شد که درهر کدام از شعبه‌های وابسته، ‌عده‌ای نایب، ‌فراش و رفتگر خدمت  می‌کردند. محتسب‌ها کارشان را زیر نظر حکومت و کلانتر شهر انجام می‌دادند و بر رسیدگی به جرایم و گاهی داد و ستد و فروش کالاها نظارت داشتند و  کارکنان شعبه تنظیف هم مؤظف بودند با وسایل و امکاناتی ابتدایی، زباله‌ها  را از گوشه و کنار شهر جمع کنند و با 100 رأس اسب، قاطر و الاغی که  دراختیار داشتند، به بیرون از شهر انتقال دهند. همچنین شعبه تنظیف عده‌ای  سقا دراستخدام داشت که موظف بودند با مشک، کوچه‌ها و خیابان‌های شهر را آب  پاشی کنند تا گرد و غبار ناشی از حرکت مردم، وسایط نقلیه و چهارپایان،  ‌باعث اذیت و آزار شهروندان نشود و علاوه بر آن مسئولیت، ‌موظف بودند هنگام وقوع آتش‌سوزی‌ها نیز درامر خاموش کردن آتش دخالت کنند، ‌که نگفته پیداست  چون امکانات و تجهیزاتی که دراختیار سقاها قرارداشت، نامتناسب با وظیفه شان بود، ‌درمبارزه با آتش و اطفاء‌حریق نمی توانستند نقش قابل اعتنایی‌ایفا  کنند و به بیان بهتر، ‌بود و نبودشان تفاوتی نمی کرد.
آن وضعیت، ‌با شدت و ضعف‌هایی تا هنگام نهضت مشروطیت ادامه داشت. اما پس از  امضاء فرمان مشروطیت درسال 1285 شمسی و تغییراتی که درساختار اداره کشور به وجودآمد، ‌مشروطه خواهان که آشنایی‌هایی با اصول تقسیم کار و شیوه‌های  اداره شهر درجوامع غربی داشتند، ‌تصمیم گرفتند طبق ضوابط خاصی به ساماندهی  اوضاع شهر تهران و تأسیس نهادهایی مدنی بپردازند و ازجمله اقداماتشان دراین رابطه آن بود که درهر شهر، ‌کسی را به عنوان رئیس شهر تعیین کردند و اجرای امور شهری را برعهده اش گذاشتند و مدتی بعد، همان تفکر مقدمه تأسیس  تشکیلاتی با عنوان بلدیه شد.
هدف اولیه از تأسیس بلدیه، حفظ منافع شهرها و برآورده کردن حوایج شهرنشینان  مثل اداره کردن اموال منقول و غیر منقول، ‌نگهداشت سرمایه‌های متعلق به  شهر،‌ایجاد تسهیلاتی برای دسترسی آسان مردم به مواد غذایی، ‌تمیز نگه داشتن کوچه‌ها، ‌میدان‌ها و خیابان‌ها، روشن کردن شهر درشب، ‌پاکیزگی حمام‌ها  و... بود و برای اولین بار، ‌بیمه بناهای متعلق به شهر دربرابر حریق و...  مورد توجه قرار گرفت و امید می‌رفت بلدیه‌این امر را که با حفظ جان و مال  دربرابر آتش بستگی داشت، ‌جدی بگیرد. با‌این حال، بلدیه درزمینه آتش‌نشانی  اقدام چشمگیری انجام نداد و ازآنچه درسال‌های آخر سلطنت ناصرالدین شاه  جریان داشت تجاوز نکرد و درنتیجه هیچ تغییری درابزار و ادوات مورد استفاده  مأموران مبارزه با حریق به وجود نیامد.
بعد از کودتای ننگین رضا خان درسال 1299 شمسی و خصوصاً بعداز شروع سلطنت رضا  خان، ‌تشکیلات بلدیه به نحو محسوسی تغییر کرد و برای آن که شهر تهران سرو  سامانی به خود بگیرد و از وضع سابق خارج شود، ‌درسال 1303 شمسی، ‌بلدیه  تهران یک دستگاه اتومبیل آب پاش برای آب پاشی خیابان‌های خاکی شهر خریداری  کرد و یک سال بعد، هنگامی که سرلشکر کریم بوذرجمهری کفالت بلدیه تهران را  برعهده داشت، وجود همان ماشین آب پاش، ‌مقدمه‌ای برای شکل گیری نهادی برای  مقابله با آتش‌سوزی درتهران شد. به‌این ترتیب که چند متر لوله، ‌یک سر لوله و چند شیر به آن ماشین افزودند تا برای اطفاء حریق‌های احتمالی نیز کارآیی داشته باشد.
درابتدای تأسیس اداره اطفائیه، ‌فردی آلمانی به نام «‌هانری فردریش دوئل» که از  مکانیک‌های قشون به شمار می‌آمد، ‌به ریاست فنی و یکی از افسران روس سفید  به نام «کلنل وربا» (که به‌ایران پناهنده شده بود)، ‌به ریاست نظامی آن  منصوب شدند و اداره موصوف با 15 نفر پرسنل، ‌که همگی از درجه داران قشون  بودند، ‌کار خود را شروع کرد. ولی درسال‌های بعد، ‌به موازات تجهیز اداره  اطفائیه، ‌درکادر اداره کننده آن تشکیلات نیز تغییراتی به وجود آمد و اداره اش تحت نظر رؤسای‌ایرانی که از بین افسران ارتش انتخاب می‌شدند، قرارگرفت و بر تعداد کارکنانش افزوده شد.
اداره اطفائیه، فعالیت خود را ابتدا در300 متری میدان توپخانه و درابتدای خیابان چراغ برق (امیر کبیر بعدی)‌، و درمحلی استیجاری درگاراژ حسینی که متعلق به فردی موسوم به نام " سید اسدا..." بود و قسمتی از گاراژ غرب که مقابل کوچه عرب‌ها درشمال همان خیابان قرارداشت، ‌شروع کرد و یک دستگاه اتومبیل آب  پاشی که تنها دارایی آن را تشکیل می‌داد، ‌اگر چه اسماً به امر آتش‌نشانی  اختصاص یافت، اما عملاً‌ برای امور دیگری نیز مورد استفاده قرارمی گرفت.
درآن هنگام، ‌چون تنها منبع تأمین آب آشامیدنی مردم تهران جوی‌های روباز و به  شدت آلوده‌ای بود که از کنار خیابان‌ها می‌گذشت و مصرف آب آلوده هرچند گاه  یک بار بیماری‌هایی مسری را درسطح شهر شیوع می‌داد، ‌عده‌ای از افراد، با  گاری اسبی‌هایی که منبع فلزی بزرگی بر روی آن‌ها تعبیه شده بود، از سرچشمه  قنات‌ها آب برداشت کرده و درمحلات مختلف، ‌به منازل شهروندان می‌رساندند و  بابت تحویل هر سطل آب به متقاضیان، مبلغ‌اندکی دریافت می‌داشتند.
براثر استقبال مردم از آب سالم و رونق گرفتن کار صاحبان گاری اسبی‌ها، ‌که  اصطلاحاً با عنوان «آبی» از آنان یاد می‌شد، ‌مسئولان بلدیه تصمیم گرفتند  دراین زمینه نیز فعالیتی انجام دهند. لذا، ‌از اتومبیلی که قبلاً فقط به آب پاشی خیابان‌ها اشتغال داشت و پس از تأسیس اداره اطفائیه دراختیار آن  اداره قرارگرفته بود، ‌برای آبرسانی به محلات مختلف شهر هم بهره گیری  کردند.
پرکردن منبع آب‌های تعبیه شده بر روی گاری‌ها، به‌این دلیل که صاحبان گاری‌ها  ناچار بودند سطل سطل آب از قنات بردارند و به داخل منبع بریزند تا پرشود،  ‌با دشواری و اتلاف وقت زیادی همراه بود. اما ماشین مورد اشاره، ‌چون یک  موتور پمپ نیز داشت که با استفاده از آن، ‌منبع به راحتی و درزمانی کوتاه  پر می‌شد. از طرف دیگر سرعت پایین گاری اسبی‌ها باعث می‌شد آب مورد نیاز  شهروندان دیر به دست آنان برسد، ‌درحالی که ماشین یادشده‌این مشکل را نیز  نداشت. نتیجتاً آبرسانی بلدیه به وسیله ماشین، درکوتاه مدت توانست نظر مردم را جلب کند. به همین جهت، ‌بعدها بلدیه برای گسترش امر آبرسانی، ‌پنج  دستگاه اتومبیل مشابه آن خودرو را از کشور آلمان خرید و درنتیجه، ‌اداراه  اطفائیه صاحب شش دستگاه اتومبیلی شد که همچنان برای آبرسانی هم مورد بهره  برداری قرارمی گرفت.
از آنجا که دریکی دو سال اول تأسیس اداره اطفائیه، ‌چند حریق درتهران اتفاق  افتاد و هنگام وقوع آن‌ها ماشین‌های آب پاش درسطح شهر پراکنده بود و عملاً  تجهیزات موجود نتوانست دراطفاء‌ آن حریق‌ها نقش قابل اعتنایی‌ایفا کند و از طرف دیگر تقاضای مردم برای برخورداری از آب سالم هم رو به افزایش بود و  ظاهراً اداره اطفائیه وظیفه داشت به موازات انجام وظیفه درحوزه آتش‌نشانی  امر آبرسانی شهری را نیز مدیریت کند، ‌درآذرماه سال 1307 با نیت تقویت توان فنی اداره اطفائیه، ‌یک دستگاه آب پاش بزرگ و چهار دستگاه آب پاش کوچک  مارک"N.A.G" که  لاستیک‌های توپر داشت، از کشور آلمان خریداری شد و به طور کامل دراختیار  اداره اطفائیه قرارگرفت. عده‌ای از شوفرهای (رانندگان) مستعد قشون و  گروهبان‌های قدیمی هنگ‌های بهادری و آهنین هم برای به کار‌انداختن و هدایت  ماشین‌های جدید به اداره اطفائیه منتقل شدند و اطفائیه، ‌ظاهراً سامان پیدا کرد. با‌این وجود، ‌به دلیل وسعت یافتن شهر، ‌افزایش جمعیت آن و  کارگاه‌هایی که درحومه تهران شروع به فعالیت کرده بود، ‌گاهی اوقات،  ‌خصوصاً زمانی که حریق‌های شدیدی روی می‌داد، یا به طور همزمان درچند جای  شهر حریق به وقوع می‌پیوست، ‌تشکیلات آتش‌نشانی به تنهایی نمی توانست مشکل  را حل کند و درنتیجه، ‌از نیروهای امدادی سایر ارگان‌ها، ‌از جمله نظمیه  (‌شهربانی)‌و قشون (‌ارتش)‌نیز برای کمک به مأموران آتش‌نشانی استفاده  می‌شد و طبق دستورالعملی که برای مأموران وضع شده بود، ‌آنان وظیفه داشتند  پس از اطفاء‌هر حریق، ‌گزارشی درخصوص چگونگی وقوع حادثه و اقداماتی که  دررابطه با آن انجام داده‌اند، ‌تهیه کنند که مجموعه‌ای از آن‌ها را درخلال کتب مختلفی که درباره تهران قدیم نوشته شده، می‌توان یافت و یکی از آن‌ها  چنین است: «وقوع حریق – سه ساعت قبل از ظهر امروز حریقی درعمارت مسکونی  آقای ناصر ندامانی واقع درخیابان شاه آباد رخ داد. مأمورین نظمیه و بلدیه  با جدیت فوق العاده به وسیله اتومبیل اطفائیه و وسایل دیگر مشغول خاموش  کردن آن شده، ‌دراین بین یک دستگاه اتومبیل اطفائیه اداره قشون نیز رسیده و پس از دو ساعت اشتعال و سوختن سقف و مقداری از دیوارها و قسمت عمده  اثاثیه، ‌موفق به خاموش کردن آن و جلوگیری از سرایت به منازل دیگر گردیدند.  آقایان کفیل بلدیه و ادیب السلطنه سرداری هم درآنجا حضور داشته و با  مأمورین کمک می‌نمودند. علت حریق هنوز معلوم نیست و گویا از آتش سیگاری  بوده است».
آمار موجود دلالت دارد براین که تا حدود سال 1307 شمسی مجموع تجهیزات آتش‌نشانی تهران عبارت بود از 15 دستگاه ماشین آتش خاموش کن نو و آماده کار، 3  دستگاه "بنز مرسدس "، ‌4 دستگاه " اشکودا "، ‌2 دستگاه پورسک "N.A.G"  و 4 دستگاه موتور پمپ، ‌به علاوه 84 کامیون اسقاط که پس از مستعمل شدن  توسط ادارات دیگر دراختیار آتش‌نشانی قرارگرفته بود و تأثیری درامر اطفاء  حریق نداشت. لذا، ‌تجهیزات آتش‌نشانی چنان که باید و شاید جوابگوی احتیاجات تهران نبود و مسئولان به جای تجزیه و تحلیل مشکلات، ‌انجام مطالعه بر روی  گسترش شهر و پیش بینی مشکلاتی که بر سرراه انجام وظیفه آتش‌نشان‌ها وجود  داشت و توسعه آتش‌نشانی را فقط درحد خرید اتومبیل می‌دانستند. تا‌این که  وقوع یک حادثه مسئولان را ازخواب بیدار کرد. به‌این ترتیب که روز 8 مهرماه  1307 سالن سینمای صنعتی واقع درخیابان لاله زار آتش گرفت. آتش‌سوزی درآن  سالن، ‌که یکی از مدرن ترین و مجهزترین سینماهای پایتخت محسوب می‌شد و به  نمایش فیلم برای بانوان اختصاص داشت، ‌به دلیل وسایل قابل اشتعال درآن،  ‌درزمانی کوتاه شدت گرفت و بناهای اطراف را نیز به خطر‌انداخت و مأموران  آتش‌نشانی، ‌گردان مهندسی ارتش و عوامل پلیس ساعت‌ها زحمت کشیدند تا  توانستند آتش را خاموش کنند. اما متأسفانه با تمام فداکاری و از خودگذشتگی  مأموران ‌آتش‌سوزی اگرچه از نظر جانی به کسی لطمه‌ای نزد، ‌اما وقتی خاموش  شد که از آن سینمای مجهز، ‌فقط مشتی خاکستر بر جای مانده بود.
فردای آن روز، ‌روزنامه اطلاعات، ‌ضمن چاپ گزارش مشروحی از واقعه، ‌به لزوم  تقویت آتش‌نشانی تهران اشاره کرد و خاطر نشان ساخت:‌ «... وقتی واقعاً  فکرکنیم متوجه می‌شویم ماهیچ وسیله اطفائیه‌ای نداریم، ‌ما یک اداره مخصوص  اطفائیه می‌خواهیم، برای‌این که به مجرد وقوع حریق و صدا کردن زنگ تلفن آن  اداره، ‌سوت اتومبیل‌های اطفائیه هم از طرفی بلند شود. متأسفانه تاکنون  به‌این امر توجهی نشده است و مأمورین نظمیه و بلدیه، ‌باید با نبودن وسایل  کافی خود را درخطر حریق بیندازند. علی‌ایحال امیدواریم بلدیه زودتر درصدد  تهیه وسایل کافی برای اطفاء‌حریق و تهیه چند دستگاه اتومبیل‌های اطفائیه و  اداره و بودجه مخصوص برای‌این منظور برآید که از مشقت کارکنان و مأمورین  فعلی اطفائیه و خطرات آن کاسته شود و اگر طالب کسب تمدن جدید دنیا هستیم،  باید لوازم آن را نیز از هرحیث فراهم کنیم...».
تشکیلات اطفائیه، ‌چندین سال، ‌همچنان درخیابان چراغ برق و درگاراژهای حسینی و غرب دایر بود. تا‌این که براثر وسعت یافتن شهر وتعدد حریق‌هایی که درمناطق  مختلف اتفاق می‌افتاد، مسئولان امر بالاخره متوجه شدند ماشین آلات و نفراتی که دراختیار دارند، ‌جوابگوی نیازهای شهری با وسعت و جمعیت تهران نیست. به همین جهت، ‌درسال 1310 شمسی با پیگیری " کریم آقا بوذر جمهری"، ‌که در  رابطه با امر آتش‌نشانی بیشترین مسئولیت را برعهده داشت و به تعبیری مدیر  ارشد آن خوانده می‌شد، ‌برای احداث ساختمانی متناسب با وظایف اداره اطفائیه و همچنین تأمین بودجه‌ای منطبق با حجم فعالیت‌های آن، ‌پیشنهادی تهیه و  تقدیم مجلس شد، ‌که با تصویب آن پیشنهاد، ‌درسال 1311 اداره اطفائیه ابتدا  به قسمت شرقی آسایشگاه سابق بلدیه و سپس به بیرون از محدوده شهر، به میدان  حسن آباد و محل گورستان متروکه‌ای که درآنجا واقع بود (‌محل کنونی‌ایستگاه  شماره 1 سازمان آتش‌نشانی و خدمات‌ایمنی)‌، انتقال یافت و ساختمان جدیدی  درآن محل احداث و تدریجاً تکمیل شد و کلیه تشکیلات اداره اطفائیه را به  آنجا منتقل کردند.
درسال  1313 "حسن خان معتضدی" به ریاست اداره آتش‌نشانی منصوب شد. وی با علاقه  مندی‌هایی که به کار خود داشت، از ابتدای قبول مسئولیت، شروع به تلاش  گسترده‌ای برای سامان بخشیدن به امور اطفاء حریق کرد و ضمن خرید لباس‌های  نسوز برای آتش‌نشان‌ها، ‌دولت را متقاعد ساخت یک فروند کشتی آتش‌نشانی نیز  از کشور آلمان خریداری کند، ‌تا برای خاموش کردن حریق کشتی‌ها، ‌دردریاچه  مازندران مورد استفاده قراربگیرد و به‌این ترتیب، ‌با سعی او، ‌دراستان  گیلان نیز اداره اطفائیه‌ای تشکیل شد که مرکز آن در بندر انزلی واقع بود.
 
اطفائیه، آتش‌نشانی شد
در آخرین سال‌های دهه 1320، که‌اندک‌اندک مشخص شد آتش‌نشانی حکم حرفه‌ای  تخصصی را دارد و دست‌اندر کارانش باید دانش فنی لازم را داشته باشند، ‌لزوم برخورداری مأموران آتش‌نشان از مهارت‌های فنی احساس شد و دولت عده‌ای از  کارکنان اداره اطفائیه را برای گذراندن یک دوره آموزش حرفه‌ای، به خارج از  کشور اعزام کرد، ‌که پس از بازگشت آن عده به کشور، ‌اداره اطفائیه اقدام به تشکیل کلاس‌های ویژه‌ای برای مأموران خود کرد و کسانی که درخارج از کشور  آموزش دیده بودند، ‌مؤظف شدند با تدریس در آن کلاس‌ها، آنچه را آموخته‌اند، ‌به همکاران خود آموزش دهند.
به‌این ترتیب، اداره اطفائیه اولین قدم‌ها را برای تبدیل شدن به نهادی توانمند در راه گذشت و سه سال بعد، ‌در اواخر سال 1333 شمسی، هنگامی که نیروهای ماهر  در حد نیاز تأمین شده بود، عنوان اطفائیه به آتش‌نشانی تغییر یافت و چون آن هنگام مصادف با توسعه صنایع و شکل گیری مناطق مسکونی جدید در اطراف تهران  بود، تصمیم گرفته شد آتش‌نشانی تهران علاوه بر داشتن یک اداره مرکزی سه  شعبه نیز در نقاط مختلف شهر در اختیار داشته باشد که بر مبنای آن تصمیم و  با سعی شهرداری، تهران علاوه بر اداره مرکزی آتش‌نشانی، صاحب شعباتی نیز در انتهای خیابان شهباز (خاقانی)، خیابان شوش و انتهای خیابان بهار شد.
همچنین به علت بعد مسافت تهران و شمیران و از آنجا که شمیران از نظر موقعیت  جغرافیایی نسبت به تهران در ارتفاع قرار داشت و هنگام ضرورت، دسترسی به  نقاط مختلف آن دشوار می‌نمود و اغلب اوقات همین امر موجب تأخیر در امداد  رسانی به حادثه دیدگان می‌شد، احداث شعبه‌ای از آتش‌نشانی در شمیران نیز  مورد توجه قرار گرفت و درسال 1334، یکسال بعداز افتتاح شعبات سه گانه  آتش‌نشانی در شهر تهران، پایگاه شمیران نیز به مرحله بهره برداری رسید و در همان سال قرارداد خرید چهار دستگاه اتومبیل آتش منبع اصلی مطلب : هیئت منتظران مهدی ممدل
برچسب ها : آتش‌نشانی ,اداره ,اطفائیه ,بود، ,تهران ,دستگاه ,اداره اطفائیه ,سازمان آتش‌نشانی ,قرار گرفت ,برای مقابله ,دستگاه اتومبیل ,خدمات ایمنی شهرداری ,
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : تاریخچه آتش نشانی (7مهر بر تمامی آتش ستیزان ونجاتگران مبارک)


غدیر ,خداوند ,شیعه ,نیکى ,براى ,روز، ,قرار داده ,حضرت رسول ,نویسندگان شیعه ,حدیث غدیر ,غدیر چیست؟

عید ولایت (غدیر) چیست؟

:: عید ولایت (غدیر) چیست؟
غدیر ,خداوند ,شیعه ,نیکى ,براى ,روز، ,قرار داده ,حضرت رسول ,نویسندگان شیعه ,حدیث غدیر ,غدیر چیست؟عید ولایت (غدیر) چیست؟

 

eid-al-ghadeer

 

غدیر خم نام ناحیه‌ای میان مکه و مدینه است که پیامبر اسلام در حجهالوداع، علی را «ولی» پس از خود اعلام کرد. ۱۸ ذی‌الحجه، سال‌روز این واقعه میان شیعیانبه عید غدیر خم شهرت دارد.

 

محمد، پیامبر اسلام در بازگشت از آخرین حج خود همه مسلمانانی که در حج شرکت داشتند را در غدیر خم جمع کرد و شیعیان معتقدند که او در آنجا علی بن ابی‌طالب را به‌عنوان وصی و برادر و جانشین خود از جانب الله معرفی کرد. عبارت معروف «هر آن‌کس که من مولای او هستم، پس علی مولای اوست» قسمتی از خطابه بلند غدیر می‌باشد. گرچه در تفسیر حدیث غدیر خم در بین شیعه و سنی اختلاف وجود دارد. اهل سنت تنها اظهار نزدیکی پیامبر به علی و دوستی با او رامی‌دانند و اظهار خواسته اش که علی به عنوان پسر عمو و فرزند خوانده اش جانشین او در مسئولیت‌های خانوادگی اش پس از مرگ شود.

این واقعه و حدیث غدیر در کتاب های شیعه و بسیاری کتاب های اهل سنت نقل شده است. اولین منبع تاریخی که به این کتاب اشاره می کند یعقوبی مورخ شیعه در نیمه دوم قرن سوم هجری است و اولین آثار ادبی قابل تاریخ گذاری، مجموعه اشعاری از نویسندگان شیعه در قرن دوم هجری است. از حدود قرن دوم هجری واقعه غدیر خم بعنوان دلیل نویسندگان شیعه برای اثبات برحقی علی بر جانشینی محمد آمده است.

عید گرفتن غدیر

غدیر، تنها نه به عنوان «روزى تاریخى‏» ، بلکه به عنوان یک‏«عید اسلامى‏» مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنتهاى خاصى‏را مى‏طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلکه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آن‏را بزرگ داشت و برشکوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در این روزعظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام)احیاگردد. 

 

همه این ویژگیها براى این روز بزرگ، موقعیتى والا و ارزشمندپدید آورد، آنچنان که رسول خدا(ص)و ائمه هدى و مومنانى که پیروآنان بودند، از موقعیت این روز شادمان بودند. مقصود ما از«عیدگرفتن‏» این روز نیز همین است. خود حضرت رسول نیز به این‏نکته اشاره و تصریح فرموده است، از جمله در روایتى که ‏مى‏فرماید: «روز غدیرخم، برترین اعیاد امت من است، روزى است که خداى‏متعال مرا فرمان داد تا برادرم على‏بن ابى‏طالب را به عنوان‏پرچمى هدایتگر براى امتم تعیین کنم که پس از من به وسیله اوراهنمایى شوند، و آن، روزى است که خداوند در آن روز، دین راکامل ساخت و نعمت را بر امتم به کمال و تمام رساند و اسلام رابه عنوان دین، برایشان پسندید.» 

 

کلام دیگر پیامبر(ص)که فرموده بود: «به من تهنیت‏بگویید، به‏من تهنیت‏بگویید.» نیز نشان دهنده همین عید بودن روز غدیر درکلام حضرت رسول است. 

 

خود امیرالمومنین(ع)در ادامه خط پیامبر، این روز را عید گرفت‏و در سالى که روز جمعه با روز غدیر مصادف شده بود، در ضمن خطبه‏ عید فرمود: «خداوند متعال براى شما مومنان، امروز دو عید بزرگ وشکوهمند را مقارن قرار داده است که کمال هرکدام به دیگرى است،تا نیکى واحسان خویش را در باره شما کامل سازد و شما را به راه‏رشد برساند و شما را دنباله‏رو کسانى قرار دهد که بانور هدایتش‏روشنایى گرفته‏اند و شما را به راه نیکوى خویش ببرد و به نحوکامل از شما پذیرایى کند. پس جمعه را محل گردهمایى شما قرارداده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاک سازد و آلودگیهاى‏جمعه تا جمعه را بشوید، نیز براى یادآورى مومنان و بیان خشیت‏تقوا پیشگان مقرر ساخته است و پاداشى چند برابر پاداشهاى‏مطیعان در روزهاى دیگر قرار داده و کمال این عید، فرمانبردارى‏از امرالهى و پرهیز از نهى او و گردن نهادن به طاعت اوست. پس‏توحید خدا، جز با اعتراف به نبوت پیامبر(ص)پذیرفته نیست و دین،جز با قبول ولایت‏به امر الهى قبول نمى‏شود و اسباب طاعت‏خدا جزبا چنگ زدن به دستگیره‏هاى خدا و اهل‏ولایت، سامان نمى‏پذیرد. 

 

خداوند در روز غدیر، برپیامبرش چیزى نازل کرد که بیانگراراده‏اش در باره خالصان و برگزیدگان است و او را فرمان داد که‏پیام را ابلاغ کند و از بیماردلان و منافقان هراس نداشته باشد وحفاظت او را عهده دار باشد... . 

 

(تا آنجا که فرمود:) رحمت‏ خدا برشما باد !  پس از پایان این‏تجمع، به خانه‏ها برگردید و به خانواده خود، وسعت و گشایش دهیدو به برادران خود نیکى کنید و خداوند را بر نعمتى که ارزانى‏تان‏کرده، سپاس گویید. باهم باشید، تا خداوند هم متحدتان سازد، به‏یکدیگر نیکى کنید، تا خداوند هم الفت‏شما را پایدار کند، ازنعمت الهى به یکدیگر هدیه دهید، آن گونه که خداوند برشما منت‏نهاده و پاداش آن را در این روز، چندین برابر عیدهاى گذشته وآینده قرار داده است. نیکى دراین روز، ثروت را مى‏افزاید و عمررا طولانى مى‏کند. ابراز عاطفه و محبت‏به هم در این روز، موجب‏رحمت و لطف خدا مى‏شود. تا مى‏توانید، در این روز از وجودتان خرج‏خانواده و برادرانتان کنید و در برخوردها و ملاقاتها ابرازشادمانى و سرور کنید… »

 

منبع اصلی مطلب : هیئت منتظران مهدی ممدل
برچسب ها : غدیر ,خداوند ,شیعه ,نیکى ,براى ,روز، ,قرار داده ,حضرت رسول ,نویسندگان شیعه ,حدیث غدیر ,غدیر چیست؟
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : عید ولایت (غدیر) چیست؟


عراق ,قطعنامه ,نیروهای ,عملیات ,آغاز ,تاریخ ,شورای امنیت ,ارتش عراق ,خلیج فارس ,نیروهای ایرانی ,علیه ایران ,صورت ادامه حملات ,داخل مرزهای ایران ,

علل تجاوز عراق و شروع جنگ تحمیلی .ودفاع مقدس

:: علل تجاوز عراق و شروع جنگ تحمیلی .ودفاع مقدس
عراق ,قطعنامه ,نیروهای ,عملیات ,آغاز ,تاریخ ,شورای امنیت ,ارتش عراق ,خلیج فارس ,نیروهای ایرانی ,علیه ایران ,صورت ادامه حملات ,داخل مرزهای ایران ,

علل تجاوز عراق و شروع جنگ تحمیلی

 

هفته ی دفاع مقدس بر همه ارتشیان، سپاه پاسداران، بسیج و نیروهای مردمی و با ایمانی که مخلصانه در گوشه و کنار این کشور خود را برای اسلام و قرآن آماده کرده اند مبارک باد.

 

 

فرمانده معظم کلّ قوا – حضرت آیت الله خامنه ای

مقدمه

 

ادوار مختلف جنگ تحمیلی

دوره اول

آغاز حملات عراق

 

دفع تجاوز عراق

دوره دوم

تعقیب و تنبیه متجاوز

 

رویارویی دوباره عراق

 

تهاجم دوباره سراسری عراق

 

دفع دوباره تهاجم عراق

 

نتیجه گیری

 

ویژه نامه هفته دفاع مقدس

 

 

مقدمه

جنگ هشت ساله که با تحریک و حمایت همه جانبه استکبار جهانی، توسط رژیم بعثی عراق بر مردم ایران تحمیل شد، تنها محدود به خطوط مقدم جبهه ها نبود، بلکه تمام سرزمین اسلامی ما اعم از شهرها و روستاها را در برگرفت.

از آن جا که نظام جمهوی اسلامی در تعارض مستقیم با قدرت های سلطه گر قرار داشت، لذا از همان ابتدا با مقابله ی جدی آنان مواجه شد که به عنوان مثال: می توان به کودتاها عملیات های براندازی، درگیری های داخلی و شورش های محلی در قالب ادعای خودمختاری ها اشاره کرد.

در جریان یک مبارزه ی سیاسی در مقابل پناهندگی شاه به آمریکا، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان پیرو خط امام در آمد. این واقعه شکل جدیدی به رویارویی ایران با این قدرت استکباری بخشید، امریکا تاب چنین تحقیری را نداشت، لذا با حمله ی نظامی به طبس تلاش کرد این حقارت را جبران نماید لیکن به صورتی مفتضحانه شکست خورد. از این رو امریکا در یک بررسی منطقه ای جهت مهار گسترش انقلاب اسلامی و نیز جبران شکست های پی در پی خویش، ابتدا اقدام به تحریک اقتصادی و تسلیحاتی ایران نمود و سپس توسط رژیم بعثی عراق به عملیات نظامی علیه ایران پرداخت.

در عراق نیز صدام با روحیه ی قدرت طلبی و سلطه گری، حسن البکر را طی کودتایی از صحنه قدرت راند و با طمع رهبری جهان عرب و پر کردن خلأ قدرت در منطقه و به دست آوردن امتیازات از دست داده در قرارداد 1975، خود را به عنوان وسیله ای که غرب می تواند توسط او به اهداف سلطه گرانه اش دست یابد معرفی کرد. لذا در اولین اقدام به سرکوبی شیعیان عراق دستزد و هم زمان به بمب گذاری در تأسیسات  نفتی ایران توسط گروه های ضد انقلاب مبادرت نمود. در عین حال جنگ تبلیغاتی شدیدی علیه ایران اسلامی آغاز کرد و در تلویزیون دولتی به بهانه بازپس گیری سه جزیره ی ابوموسی و تنب های بزرگ و کوچک، حملات مستقیم و غیرمستقیم تبلیغاتی را متوجه ایران کرد و سرانجام پس از یک دوره مذاکرات مسؤولین عراقی با مسؤولین آمریکایی و حضور برخی فرماندهان ارشد نظام شاه در عراق، وزارت امور خارجه آن کشور به صورت رسمی در 26/6/59، طی یادداشتی قرارداد 1975، الجزایر را لغو نمود و ارتش عراق نیز در تاریخ 31/6/1359، حمله سراسری خود را آغاز کرد.

این امر در حالی صورت پذیرفت که امام خمینی قدس سره از ماه ها قبل از آغاز حمله عراق جهت آمادگی و افزایش توان نظامی ایران تلاش می نمودند.

ایشان در مورخه 31 شهریور 1359، در پیامی به مناسبت باز شدن مدارس درباره ی آغاز جنگ تحمیلی فرمودند:

«این جنگ، جنگ با اسلام است به هواداری کفر و یک همچنین جنگی برخلاف رضای خداست. و خدای تبارک و تعالی نخواهد بخشید بر این کسانی که بر ضد اسلام قیام کنند به واسطه ی همراهی با کفر.» همچنین امام قدس سره اولین فرمان خود را درباره جنگ در تاریخ 1/7/1359، صادر فرمودند. ( 1)

 

ویژه نامه هفته دفاع مقدس

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

مطالب زیر ابلاغ می گردد:

1- باید اطاعت از شورای فرماندهی بدون کوچکترین تخلف انجام گیرد و متخلفین با سرعت و قاطعیت باید تعیین و مجازات شوند.

2- باید اشخاص و مقامات غیرمسؤول از دخالت در امر فرماندهی خودداری کند و فرمانده کل قوا به نمایندگی این جانب و شورای فرماندهی، مسؤول امور جنگی هستند.

3- در شرایط فعلی اقدام دادگاه های ارتش در اموری که شورای فرماندهی صلاح نمی داند بدون اطلاع این جانب ممنوع اعلام می گردد.

4- رادیو و تلویزیون موظفند اخباری را نقل کنند که صد در صد صحت آن ثابت می باشد و برای عدم اضطراب و تشویش اذهان، اخبار را از غیر منابع موثّق نقل ننمایند.

5- نیروهای انتظامی موظف هستند، کسانی را که دست به شایعه سازی می زنند از هر قشر و گروهی که باشند، فوراً دستگیر و به دادگاه های انقلاب تسلیم و دادگاه های مذکور آنان را در حد ضد انقلابیون مجازات نمایند. مردم مبارز ایران موظف هستند، شایعه سازان را به دادگاه های انقلاب معرفی و با نیروهای انتظامی همکاری نمایند.

6- روزنامه ها در وضع فعلی موظفند از نشر مقالات و اخباری که قوای مسلح را تضعیف می نماید، جداً خودداری نمایند که امروز تضعیف این قوا عملاً و شرعاً حرام و کمک به ضد انقلاب است. من کراراً از نیروهای مسلح عزیز پشتیبانی نموده ام و امروز که آنان در جبهه جنگ با صدام کافر هستند، تشکر می کنم و از زحمات آنان قدردانی می نمایم و از خداوند متعال توفیق و پیروزی برای آنان طلب می نمایم.

7- اکیداً همه قشرهای ملت و ارگان های دولتی موظف شرعی هستند که دست از مخالفت های جزئی که دارند، بردارند و با مخالفت خود کمک به دشمنان اسلام ننمایند.

والسلام»

 

 

ادوار مختلف جنگ تحمیلی

دوره ی اول جنگ از شروع جنگ تحمیلی تا آزادی خرمشهر و دوره دوم آن از آزادی خرمشهر تا پایان جنگ می باشد.

این دو دوره به 6 مقطع (2 مقطع مربوط به دوره اول و 4 مقطع مربوط به دوره دوم) تقسیم شده است.

دوره ی اول: دشمن پس از یک ارزیابی غلط از اوضاع ایران اسلامی و عدم شناخت از پشتوانه های مردمی انقلاب، با یک زمینه سازی وسیع اقدام به تهاجمی همه جانبه کرد و تا اندازه ای توانست در خاک ایران اسلامی نفوذ کند؛ اما با حضور نیروهای مدافع انقلاب، دشمن زمین گیر شد و پس از یک تحول سیاسی و نظامی و با برکناری عناصر غیرمؤمن به انقلاب، امکان حضور نیروهای مردمی در جبهه ها فراهم گردید. با این برتری نظامی، ابتکار عمل در دست نیروهای خودی قرار گرفت و طی یک سلسله عملیات، خرمشهر آزاد شد.

دوره ی دوم جنگ در حالی آغاز شد که دشمنان در جستجوی راه هایی جهت مهار قدرت رزمندگان اسلام بودند. لذا، این دوره شاه حضور و فعالیت قدرت های خارجی در صحنه مستقیم نبرد و تلاش های بی حد و حصر اقتصادی و سیاسی برای مهار نظامی ایران است. این امر در حالی صورت پذیرفت که دشمن منفعلانه با یک تغییر استراتژی شتاب زده، شعار صلح خواهی را محور ادعاهای خویش قرار داده و عمده ی نیروهایش به پشت مرزهای بین المللی رانده شده بود.

 

 

الف – دوره اول

 

 

1- مقطع اول: آغاز حملات عراق

در 31 شهریور سال 1359، نیروهای عراق با آمادگی قبلی و زمینه سازی مناسب، حمله به مرزهای ایران را در طول نوار مرزی از آبادان تا قصرشیرین آغاز کردند. هم زمان با این حمله، هواپیماهای دشمن بسیاری از مراکز نظامی و استراتژیک و فرودگاه های ایران و نیز 19 شهر را مورد بمباران قرار دادند. اهداف اصلی عراق در این تهاجم عبارت بودند از:

- حاکمیت بر اروند رود و باز پس گیری سه جزیره ی ایرانی خلیج فارس به منظور جبران قرارداد 1975، الجزایر.

- جداسازی استان خوزستان و الحاق آن به عراق و یا استقلال آن به نام عربستان.

- تضعیف  جمهوری نوپای اسلامی تا مرز سقوط.

به منظور دستیابی به این اهداف، عراق یک استراتژی جنگ سریع ( سه روزه) را طراحی کرد با این تصور که نیرویی که توانایی مقابله با ارتش آن کشور را داشت باشد وجود ندارد.

 

ویژه نامه هفته دفاع مقدس

عراق با انتخاب مناطق جغرافیایی و تقسیم آنها بین یگان های رزمی، این استراتژی را در پناه یک جو تبلیغاتی شدید و دیپلماسی پر تحرک و نیز با در اختیار داشتن ستون پنجم، در حالی که پاسگاه های مرزی تاب مقاومت در برابرتهاجم دشمن را نداشتند، هجوم خود را آغاز کرد و به دلیل عدم آمادگی نیروهای ایرانی به راحتی وارد خاک جمهوری اسلامی شد. بدین ترتیب ارتش عراق طی 48 ساعت به نزدیکی شهرهای مرزی رسید. لیکن آنچه مورد ارزیابی و توجه دشمن قرار نگرفته بود، میران فداکاری مردم و مقاومت عناصر بومی بود. بدین شکل استراتژی جنگ سریع به شکست انجامید.

در این میان، به دلیل حضور نیروهای لیبرال در رأس امور، از جمله وجود بنی صدر به عنوان ریاست جمهوی، تحریمی داخلی علیه مدافعان انقلاب، صورت گرفت و با شهادت فرماندهان محلی و جوانان در شهرها، عراق موفق به تصرف بسیاری از شهرهای مرزی و سرانجم خرمشهر گردید. به این ترتیب گرچه عراق نتوانست به اهداف اولیه خویش دست یابد، لیکن قسمت هایی از خاک ایران را تصرف کرد. در این مرحله، عراق موضع سیاسی خود را تغییر داد و در تمامی مناطق اشغال شده، اقدام به پدافند نمود و به ایران پیشنهاد آتش بس و مذاکره نمود. ایران هرگونه پذیرش آتش بس را، پیش از خروج نیروهای عراقی رد کرد.

پس از پاسخ ایران، عراق تلاش کرد خطوط پدافندی خود را اصلاح نموده و برای یک جنگ درازمدت، نقاط مناسب و حساس استراتژیک را به دست آورد. لذا، همچنان به فشار خود به منظور تصرف آبادان و اهواز ادامه داد. اما با مقاومت عناصر پراکنده ی محلی و مردمی که بدون سازمان خود را به جبهه رسانده بودند، روبرو و متوقف شد. در این زمان عملاً فرصتی مناسب برای رزمندگان ایرانی فراهم شد تا به سازماندهی و تقویت خود بپردازند.

در طی این فرصت، ایران دست به انجام چندین عملیات محدود منظم زد. لیکن توفیق چندانی نیافت. ولی برخی عملیات محدود ایذایی که به صورت مشترک توسط یگان های ارتش و سپاه و نیروهای مردمی انجام شد از موفقیت بیشتری برخوردار گردید.

امام خمینی قدس سره با توجه به موضع منفی بنی صدر در قبال پیروزی های رزمندگان ارتش اسلام در تاریخ 21/3/1360، وی را از فرماندهی نیروهای مسلح عزل و بلافاصله مجلس، عدم کفایت وی را تصویب کرد. بدین ترتیب مقطع دوم جنگ آغاز شد.

 

 

 

2- مقطع دوم: دفع تجاوز عراق

با عزل بنی صدر، شرایط در جبهه های نبرد متحول گردید، به گونه ای که عملیات نسبتاً بزرگی، در همان شب عزل وی در جبهه های جنوب با رمز فرماندهی کل قوا خمینی روح خدا انجام گرفت که به پیروزی منجر شد. این پیروزی سرآغاز طراحی عملیات های مشترک ارتش و سپاه با پشتیبانی نیروهای مردم گردید. از طرف دیگر، آمریکا با از دست دادن مهره مؤثر خود یعنی بنی صدر، گروه های سیاسی مخالف انقلاب را وادار کرد که علیه نظام اسلامی ایران وارد جنگ مسلحانه شوند. این حرکت نیروهای مخالف که به طور عمده در دانشگاه تهران تجلی یافته بود، منجر به صدور فرمان انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها از سوی امام قدس سره گردید؛ و با خلع بنی صدر و انتخاب شهیدان رجایی و باهنر ایران از نظر سیاسی یکپارچه گردید.

تنها پس از گذشت یک ماه از شهادت شهیدان رجایی و باهنر، بزرگترین عملیات مشترک ارتش و سپاه تحت عنوان ثامن الائمه آغاز شد. پیروزی های پی در پی منجر به تقویت روح وحدت ملی در کشور گردید و عملاً حضور ضد انقلاب در ایجاد درگیری ها کاهش یافت و در پی آن ثبات ساختار سیاسی و اقتصادی جلوه گر شد. در این اثنا رزمندگان اسلام به طراحی عملیات بزرگ دیگری در اولین شب سال 1361، با نام فتح المبین( 2)دست زدند. متعاقب این عملیات اولین گردان های تانک، توپخانه و پدافند هوایی و مهندسی از غنایم به دست آمده شکل گرفت.

عراق در پی شکست های متوالی، داعیه صلح خواهی و آتش بس را سرداد در حالی که منتظر حرکت رزمندگان در یک تهاجم بزرگ برای فتح خرمشهر بود. سپاهیان اسلام با یک تدبیر ماهرانه و توکل بر خدا از چند محور کارون و جاده اهواز – خرمشهر عملیات خود را طی سه مرحله آغاز و سرانجام در سوم خرداد سال 1361، وارد خرمشهر شدند. حرکت رزمندگان در این منطقه منجر به پاکسازی کامل مناطق جنوبی از نیروهای عراقی گردید.

بدین ترتیب با فتح خرمشهر، دوره دوم جنگ که در طی آن امریکا به صورت مستقیم وارد صحنه نبرد گردید، آغاز شد.

 

 

 

ب: دوره دوم

 

 

1- مقطع اول: تعقیب و تنبیه متجاوز

دوره ی اول جنگ، در حالی پایان پذیرفت که اغلب ضعف های ناشی از بحران انقلاب در یک بسیج مردمی برطرف گردید و ساختار نظامی ایران شکل خود را به خوبی بازیافت.

دشمن که توانایی انقلاب اسلامی را درک کرده بود در پی چاره ای برای گریز از این مهلکه بود؛ لذا رییس جمهور عراق دو هفته پس از باز پس گیری خرمشهر توسط رزمندگان اسلام به کلیه نیروهای خود دستور عقب نشینی به مرزهای بین المللی را داد و در همین حال به دعوت از مجامع بین المللی پرداخت در حالی که هدف اصلی، تقویت بنیه نظامی ارتش عراق بود. در همین راستا، اسرائیل به تهاجمی همه جانبه به منظور تصرف لبنان دست زد. این اقدام هم زمان با طرح سه شرط اساسی ایران به منظور خاتمه دادن به جنگ بود.

این شرط ها عبارت بودند از:

خروج نیروهای اشغالگر، تعیین و تنبیه متجاوز و پرداخت غرامت.

در بین شرایط بالا، تنبیه متجاوز شرطی بود که استکبار حاضر به پذیرش آن نبود.

به همین منظور با طرح مسأله ی حمله اسرائیل، عراق شعار صلح خواهی را با شعار اتحاد علیه اسرائیل درهم آمیخت و تلاش کرد ایران در مقابل کشورهای اسلامی قرار دهد و با استفاده از این فرصت به تحکیم مواضع خود بپردازد. در این میان نیروهای ایرانی از طریق مرز سوریه سعی کردند به تجاوز اسرائیل پاسخی دندان شکن دهند. امام خمینی قدس سره با هوشیاری تمام و طرح شعار «راه قدس از کربلا می گذرد» توجه نیروهای رزمنده را به جبهه های داخلی معطوف گرداند.

به همین منظور عملیات رمضان، در سال 1361، طراحی شد تا هدف تنبیه متجاوز به صورت عملی جلوه گر شود. اگر چه این عملیات دستاورد مهم نظامی در پی نداشت، لیکن عزم راسخ مردم ایران را متجلی نمود.

در این مقطع از جنگ، تلاش عراق تنها معطوف به ایجاد استحکامات در مرزها و آمادگی مقابله با نیروهای ایرانی بود.

هر چند در طی این مدت عملیات های پراکنده کوچک و بزرگی صورت گرفت، اما هیچ یک جای پای بزرگی برای نیروهای  ایرانی نگشود. ناگفته نماند که در این مقطع عناصر جاسوسی دشمن و تجهیزات ماهواره ای استکبار جهانی یکی از عوامل مؤثر بود، به همین جهت فرماندهی جنگ تصمیم گرفت به طراحی عملیاتی دست نزند که از دید دستگاه های جاسوسی دشمن پنهان بماند. نتیجه ی چنین عملیاتی( 3) تصرف جزایر مجنون بود که می توان پس از فتح خرمشهر آن را بزرگترین دستاورد سیاسی، اقتصادی و نظامی دانست. پس از این عملیات و اتمام مأموریت، نیروهای ایرانی از منطقه خارج شدند و تا فاصله زمانی یک سال عملیات بزرگی اجرا نشد.

در اواخر سال 1363، عملیات بَدْر به وقوع پیوست و پس از این عملیات نیروهای ایران تهاجمات ایذایی و پراکنده بسیاری انجام دادند که منجر به اشتغال دشمن از یک سو و فراهم کردن زمینه به منظور طراحی عملیات بزرگ بعدی گردید.

 

ویژه نامه هفته دفاع مقدس

عملیات والفجر 8 که در 20/11/1364، صورت گرفت، تصرف بندر فاو عراق را در پی داشت و منجر به ایجاد مرز زمینی ایران و کویت شد. این ضربه آن چنان هولناک بود که عراق با تمام استعداد زرهی و هوایی خود طی 70 روز تلاش کرد بخش های تصرف شده را باز پس گیرد، لیکن به دلیل اهمیت استراتژیک این منطقه، علی رغم حمایت های بین المللی اعم از ارائه سلاح های شیمیایی و هواپیماهای پیشرفته، کاری از پیش نبرد. بدین ترتیب دستورالعمل تهاجم دوباره، تحت عنوان دفاع متحرک برای ارتش عراق صادر گردید.

 

 

 

2- مقطع دوم: رویارویی دوباره عراق

در مقطع اول از دوره دوم عراق در مقابل عملیات والفجر 8 و تصرف فاو به زانو درآمد و در باز پس گیری این منطقه نیز با شکست مواجه گردید.

از آنجا که نیروهای بسیجی کشوردر پایان مأموریت های عملیاتی 3 ماه از یگان ها جدا می شدند، عراق در چند جبهه و در ظرف مدت کمتر از سه ماه به بیش از 11 نقطه، از مرزهای ایران حمله کرد و توانست در 26 اردیبهشت 1365، شهر مهران را تصرف کند. رزمندگان اسلام با شایستگی به تمام حملات دشمن پاسخ گفتند و با انجام عملیات متعدد مهران و حاج عمران را باز پس گرفتند.

در زمستان همان سال نیروهای ایرانی عملیات بزرگ دیگری را طراحی کرده، به مورد اجرا گذاشتند. عملیات های کربلای 3 و 4 و بلافاصله کربلای 5 آغاز گردید و شلمچه که بزرگترین دژ دفاعی عراق بود، توسط ایرانیان تسخیر شد. متعاقب آنها عملیات های کربلای 8، نصر 4 و 7 صورت گرفت، تا سرانجام در تیر ماه 1366، قطعنامه ی 598، تصویب و بلافاصله پس از آن نیروهای بیگانه رسماً وارد خلیج فارس شدند.

این اقدامات و فشارهای اقتصادی شدید، بمباران شدید شهرها و حتی فاجعه شکستن حریم امن مکه مکرمه، هیچ کدام خللی در روند برنامه ها ایجاد نکرد و سرانجام در اواخر سال 1366، حلبچه نیز فتح شد. امام خمینی قدس سره در پیامی به همین مناسبت چنین فرمودند:

«امروز روز حضور در حجله ی شهادت و میدان نبرد است. روز نشاط عاشقان خداست. روز جشن و سرور عارفان الهی است. امروز روز نغمه سرایی فرشتگان در ستایش انسان های مجاهد ماست… امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون نمود و زره مقدس جهاد و مقاومت پوشید و در افق طلیعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت و ضامن بقای خون شهیدان بود، فرزندانم! دشمن در بمباران شیمیایی مناطق مسکونی نهایت قساوت و درندگی خود را نشان داده است و با حمله ی شیمیایی به مردم بی دفاع عراق حتی پایه های حمایت حامیان خود را نیز سست کرده است. به سوی جبهه ها هجوم برید تا ضربات پی در پی شما قرار و امان او را بگیرد که انشاء الله پیروز خواهید شد.» ( 4)

 

 

 

3- مقطع سوم: تهاجم دوباره سراسری عراق

مقطع دوم، از دوره دوم، حدود یک سال و نیم به طول انجامید، در طی این مدت تهاجمات زمینی دشمن، به شدت سرکوب شد و علی رغم تمامی فشارهای اقتصادی و سیاسی و نیز بمباران شهرها، ایران از مواضع خود عقب نشینی نکرد.

عراق با استفاده از تبعات، پیروزی در فاو، شلمچه و پس از گذشت زمانی اندک به مرز دهلران رسید.

این تهاجمات در حالی صورت پذیرفت که کشتی های امریکایی در خلیج فارس به سکوهای نفتی ایران حمله کرده و راه را بر کشتی های غیر نظامی ایران بسته بودند. در این بین، یک فروند هواپیمای مسافربری توسط ناوگان امریکایی در خلیج فارس سرنگون گشت و کلیه مسافران و خدمه آن مظلومانه به شهادت رسیدند. با توجه به فشارهای شدید نظامی، سیاسی و اقتصادی در تاریخ 27/4/1367، جمهوری اسلامی ایران 598، را مشروط به تنبیه و توبیخ متجاوز پذیرفت.

با این اقدام غیر منتظره ایران، تمام اهرم های فشار بین المللی و محاصره های اقتصادی و سیاسی در تردید واقع گردیدند. قوای نظامی عراق که احساس قدرت مطلق می نمود، ابزار خود (قطعنامه) را رو در روی خویش دید، لیکن به تهاجم خود ادامه داد، چرا که تصور می کرد خواهد توانست اهدافی را که در آغاز جنگ به دست نیاورده است به چنگ آورد، بنابراین دگرباره وارد سرزمین مقدس ایران اسلامی شد. بدین ترتیب مقطع چهارم پدیدار گردید.

 

 

 

4- مقطع چهارم: دفع دوباره تهاجم عراق

آخرین مقطع جنگ در موقعیتی شکل گرفت که تمامی شرایط علیه ایران بود. فشارهای شدید اقتصادی، تهاجم گسترده ی ناوهای آمریکایی، موشکباران و بمباران شهرهای ایران، حضور فعّال منافقین در همراهی با دشمن و بسیاری موانع عظیم دیگر باعث گردید تا عراق به حملات پیاپی خود بیفزاید.

عراق در رزوهای 30 و 31 مرداد 1367، حمله خود را به منظور تصرف اهواز و خرمشهر آغاز کرد. اما این شرایط یکی از حماسی ترین دوران دفاع مقدس را رقم زد. زیرا در همین ایام پیام امام قدس سره باعث ایجاد جریانی مردمی گردید. در طی این جریان، جماعت کثیری اعم از رزمنده و غیر رزمنده به سمت جبهه ها هجوم آوردند و ظرف کمتر از چند روز نیروهای مهاجم عراقی را به آن سوی مرزها راندند.

منافقینی که در محور غرب فعالیت داشتند نیز محاصره و به کلی منهدم شدند.

عملیاتی در 5/5/1367، برای عبور از مرزهای عراق تدارک دیده شد. لیکن به فرمان امام قدس سره و این که در پذیرش قطعنامه استوار هستیم، حملات مزبور متوقف شد.

با حملات متهورانه نیروهای رزمنده در تاریخ 10/5/67، عراق پس از گذشت دو هفته فشار همه جانبه، قطعنامه را پذیرفت و با حضور نیروهای فعّال سازمان ملل در تاریخ 29/5/67 توپخانه جنگ از آتش باز ایستاد. این مقطع از جنگ نشان داد که ابتکار عمل در دست رزمندگان ایرانی قرار داشته و علی رغم کمبود امکانات، همچنان بر سر ارزش های خویش استوار باقی مانده اند و این همان چیزی بود که دشمن از آن واهمه داشت.

 

 

نتیجه گیری:

تجاوز عراق به ایران که در سپتامبر 1980، آغاز شد و به مدت 8 سال ادامه یافت، طولانی ترین و بی سابقه ترین جنگ متعارف قرن حاضر به شمار می رود، چرا که جنگ جهانی اول و دوم مدتی کمتر از هشت سال ادامه یافتند و جنگ های دیگر، مانند جنگ ویتنام شمالی و جنوبی نیز به عنوان یک جنگ متعارف همانند جنگ ایران و عراق شناخته نشده است. تاریخ از هشت سال جنگ برای ایران، شرف و آزادگی و مقاومت و ایمان به خدا را در صفحات خود ثبت کرد، اما از متجاوز و متحدان او که طی هشت سال او را یاری و تشویق کردند، جز به زشتی یاد نخواهد کرد.

 

دفاع مقدس

 

 

در طول 8 سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران مجموعا 10 قطعنامه   بین المللی از  سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد در این خصوص صادر شد که مضمون همه  آن ها  تا حدودی در جهت کنترل و مهار جنگ بوده است . در ذیل شرایط زمانی صدور  این قطعنامه آورده شده و سعی گردیده است تا اوضاع جبهه ی جنگ در جناح عراق و  ایران در زمان قبل و بعد از صدور هر قطعنامه برای خوانندگان محترم تبیین  گردد و بدین ترتیب در خصوص رعایت تمام شرایط لازم را برای صدور قطعنامه  _   مطابق پروتکل تدوین شده شورای امنیت _ از سوی اعضای وقت شورا بحث خواهد شد  .

 

قطعنامه اول 497  در تاریخ  6/7/59  

اولین قطعنامه شورا در مورد جنگ تحمیلی ( شماره ی 497 ) در تاریخ  6/7/59 یعنی  یک هفته پس از آغاز تجاوز همه جانبه عراق به داخل مرزهای ایران صادر گردید .  مضمون این قطعنامه توصیه به آتش بس دو طرفه .......

در همان زمان ، تجاوز و ورود ارتش عراق به داخل مرزهای ایران و پیشروی در  داخل خاک ایران کاملا محرز و آشکار بوده است و هزاران کیلومتر مربع از خاک  جمهوری اسلامی در اشغال رژیم بعث عراق بوده است  . از طرفی با نگاهی به  حوادث قبل از آغاز تجاوز همه جانبه عراق ،من جمله تجاوزات گاه و بیگاه   هواپیما ها و نیرو های زمینی و دریایی ارتش عراق و از طرفی پاره نمودن  قطعنامه 1975 الجزایر توسط صدام حسین در مقابل دوربین های خبر نگاران و  اعلان جنگ تمام عیار این رژیم علیه ایران ، از همان ابتدا متجاوز معلوم  بوده است . از این رو با اینکه اولین قطعنامه تقریبا به موقع بوده است لیکن در متن آن هیچ اشاره ای به متجاوز و محکومیت تجاوز و حمایت از مظلوم  نگردیده و از طرفی قاطعیت لازم را برای جلوگیری از ادامه ی تجاوز نداشته و  هیچ ساز و کار لازم نیز برای ملزم نمودن متجاوز برای قطع تجاوز اندیشیده  نشده بود . به عبارت دیگر شورای امنیت با توصیه  طرفین به آتش بس ، با بی  تفاوتی کامل  ،تنها از خود رفع تکلیف نموده است و این می توانست حتی چراغ  سبزی برای ادامه ی تجاوز ارتش عراق از سوی رزیم بعث تلقی شود .

 

قطعنامه ی دوم (514) در تاریخ21/4/61

شورای امنیت در هنگام اشتغال خرمشهر و تا پایان اشتغال ،هیچ قطعنامه ای در  جلوگیری از قتل و تجاوز به شهروندان ایرانی وخروج نیروهایعراقی از  سرزمینهای اشغالی ایران صادر نکرد تا اینکه ایرانیان با کسب اعتماد به نفس و تجهیز قوا با چهار عملیات بزرگ ثامن الئمه (شروع در تاریخ5/7/60)،طریق  القدس (تارخ8/9/60)،فتح المبین (تاریخ2/1/61)و سرانجام بیت  المقدس(تاریخ10/2/61)موفق به آزادی خرمشهر در سوم خرداد 1361گردیدند (در  پایان عملیات از مجموع13600کیلومتر مربع که در آغاز سال دوم جنگ تحت اشتغال دشمن بود 8600کیلومتر مربع آزاد و 2500کیلومتر مربع تخلیه گردید آزادی  خرمشهر نقطه عطفی در تحولات جنگ بود و از این تاریخ بود که ایران توانایی  باز دارندگی و حفظ استقلال خود را به جهانیان اثبات نمود و قدرت مردمی و  نظامی خود را به رخ حامیان اشغال کشید . در این زمان بود که قطعنامه ی دوم  (514)شورای امنیت در تاریخ21/4/61صادر شد که در آن طرفین توصیه به آتش بس و عقب نشینی به مرزهای بین المللی شدند . که این قصعنامه علاوه بر بی خاصیت  بودن با تاخیر و سرفا برای رفع تکلیف صادر شده است .

 

قطعنامه سوم (522) در تاریخ 12/7/61

پس از آزادی خرمشهر،با توجه به افزایش روحیه ی نیروهای ایرانی فکر تنبیه  متجاور در ایرانیان قوت گرفت تا با توجه به اینکه سازمانهای بین المللی هیچ اقدام باز دارندگی را بعمل نیاورده اند پس باید خود ایران اسلامی نسبت به  تنبیه متجاوز و از کار انداختن ماشین جنگی رژیم عراق اقدام نموده تا در آتی از جانب هر متجاوزی از جمله تجاوز مجدد عراق در امان باشد .از این رو قوای ایران در تاریخ 23/4/61 یعنی 50روز پی از آزاد سازی خرمشهر ،عملیات رمضان  را آغاز کرد که هدف آن عقب راندن نیروهای ارتش عراق و تهدید بصره بود و این ترس خود بخود برای متجاوز و سازمانهای بین المللی بوجود آمد که ممکن است  نیروهای ایرانی بخواهند وارد خاک عراق شده و در آن پیشروی نمایند لذا به  مرور و با پیروزی هایی که ایرانیان بدست آوردند نگرانی حامیان رژیم بعث  عراق از احتمال سقوط این رزیم و شکست آن بیشتر شد . لذا ضمن اقدام عملی کمک بسیار به ارتش از هم پاشیده عراق و حضور فیزیکینیروی انسانی و تجهیزاتی و  اطلاعاتی و فنی و مستشاری از سوی آمریکا ، روسیه . فرانسه ، مصر و سایر  همقطاران  شورای امنیت نیز در تاریخ 12/7/61یعنی کمتر از 3 ماه پس از  قطعنامه ی دوم،سومین قطعنامه (522)را صادر کرد که در آن طرفین را به آتش بس فوری و عقب نشینی به مرزهای بین المللی فرا خواند . که خود بخود این موضوع متبادر می شود که قطعنامه مذبور برای بازدارندگی موفقیتهای آتی ایران صادر شده است .

 

قطعنامه ی چهارم (540) در تاریخ 9/8/62  

از زمان آغاز جنگ یعنی دیماه 1359 ، رژیم عراق بارها به مناطق مسکونی و  شهرهای ایران حمله و تاسیسات زیر بنایی کشور را تخریب نموده بود از طرفی از همان ابتدای جنگ ، جنگ دریایی در مناطقی از خلیج فارس را آغاز کرده و کشتی های تجاری و نفتی ایران را مورد حمله قرار داده بود بطوریکه برای مدتی  صدور نفت ایران متوقف گردید . پس از فتح خرمشهر و قدرت گرفتن نیروهای  ایرانی ،ایران تهدید کرد که در صورت ادامه حملات عراق ، ایران تنگه ی هرمز  را خواهد بست. با توجه به اینکه تنگه ی هرمز یکی از مناطق استراتژیک  اقتصادی جهان درحد فاصلدریای عمان و خلیج فارس بود و روزانه دهها کشتی  تجاری و نفتکش متعلق به کشورهای مختلف از آن عبور و مرور می کردند ،این  تهدید برای حامیان عراق بسیار جدی و غیر قابل تحمل می نمود . شورای امنیت  که تا پیش از این تاریخ ، حمله به مناطق مسکونی و زیر بنایی و کشتی های  تجاری ایران را محکوم نکرده بود در تاریخ 9/8/62 و پس از عملیات های والفجر مقدماتی و والفجر 1و2و3و4 از سوی قوای ایرانی و پس از آنکه ایران نیز با  چند موشک مناطقی از عراق را مورد حمله قرار داد قطعنامه ی چهارم (540)را  صادر کرد که در آن طرفین توصیه به توقف فوری جنگ گردیده و حمله به منطق  مسکونی و کشتی های تجاری محکوم شده بود

 

قطعنامه ی پنجم(552)در تاریخ 11/3/63 

از   اردبیهشت ماه سال 63جنگ کشتی ها در خلیج فارس بطور آشکار آغاز شد و با  توجه به تداوم تهدید ایران به بستن تنگه هرمز  _ در صورت ادامه حملات عراق  به کشتی های ایرانی و حمایت غرب از عراق و مشخص شدن جدیت ایران در دفاع و  احتمالا بستن تنگه هرمز ، در این صورت بود که  قطعنامه ی پنجم(552)شورای  امنیت در تاریخ صادر شد که در آن حفظ آزادی کشتیرانی و محکومیت حمله به  کشتی های تجاری مورد تاکید قرار گرفته بود

 

قطعنامه ی ششم (582)در تاریخ 5/12/64

از مهر ماه سال 63تا مهر ماه سال 64،سال فروکشی موقث آتش جنگ و آغاز اقدامات  سیاسی از سوی ایران برای پایان جنگ بوده است . اقدامات سیاسی ایران در این  سال چندان نتیجه بخش نبود . شورای امنیت هم در این دوران هیچ قطعنامه ای در حمایت از اقدامات ایران برای توقف جنگ صادر نکرد . تا اینکه در تاریخ  20/11/64قوای ایران پس از نا امیدی از تلاش  سیاستمداران خود برای توقف جنگ ،دست به اجرای عملیات والفجر 8 نمود که در آن موفق به فتح فاو و اسارت  تعداد زیادی از نیروهای عراق گردید .پس از موفقیت قوای ایران قطعنامه ی ششم  (582)شورای امنیت در صادر شد که در آن طرفین توصیه به آتش بس فوری و عقب  نشینی به مرزهای بین الملل شدند . در این قطعنامه مبادله ی اسرا نیز از  طرفین در خواست شده بود .

 

 قطعنامه هفتم(588) تاریخ 16/7/65

در اواخر سال 64 و اوایل سال 65عملیات والفجر 9و کربلای1 از سوی ایران اجرا  گردید و در این دوره بود که استراتژی دفاع متحرک عراق به شکست انجامیده بود  . پس از این تحولات در تاریخ 16/7/65قطعنامه هفتم(588)شورای امنیت صادر  گردید که در آن اجرای قطعنامه ی ششم(582)مورد تاکید قرار گرفته بود .

 

قطعنامه هشتم (598) تیرماه 1366

در اواخر سال 65 و اوایل سال66 چندین عملیات کوچک و بزرگ من جمله  کربلای4و5و10 ..و نصر...4توسط نیروهای ایرانی طراحی و اجرا گردید .در  عملیات کربلای 5شدیدترین درگیریهای طول جنگ در پشت دروازه های شهر بصره و  تهدید بصره توسط ایران به وقوع پیوست . در این دوران موازنه ی قدرت به نفع  ایران بود لذا از اسفند 65(دوباره پس از عملیات کربلای 5 )تلاشی جهانی برای تهیه و تنظیم قطعنامه هشتم شورای امنیت موسوم به 598آغاز شد و در پایان  تیر ماه 66 به تصویب شورای امنیت رسید . همزمان تلاش آمریکا برای افزایش  تحریم اقتصادی و تسلیحاتی ایران نیز شدت گرفت . در این قطعنامه ، تصمیم به  خاتمه دادن به منازعه ایران و عراق گرفته شد و آتش بس فوری و پیدا کردن یک  راه حل جامع و شرافتمندانه و عادلانه و عقب نشینی به مرزهای بین المللی و  اعزام تیم نظارت به مرزهای دو کشور مورد تاکید قرار گرفت . و می توان اذعان نمود که این قطعنامه تنها قطعنامه ای بود که می توانست حد اقل خواسته های  ایران تامین کند و نسبت به سایر قطعنامه های صادر شده سازمان ملل منطقی تر  جلوه نماید . ایران بدلیل برخی از ملاحظات سیاسی و نظامی ابتدا از پذیرش آن سر باز زد و پیش شرطهایی را برای پذیرش عنوان کردتبلیغات گسترده جهانی  پیرامون قطعنامه 598، جهت تحت فشار قرار دادن ایران آعاز شد، هم زمان ایران با اعزام هیاتی، تحت عنوان گروه کار به نیویورک در خصوص مذاکرات فنی و  کارشناسی، پیرامون آشنائی با طرح اجرایی دبیر کل سازمان ملل، تلویحاً  موافقت خود را با پیش شرطهائی  اعلام کرد.  و این در شرایطی بود  که عراق  صریحاً طرح اجرایی دبیر کل را رد کرده بود ،  در این رابطه یک کارشناس مرکز مطالعات استراتژیک در امریکا چنین گفته بود: دیپلماسی ایران در قالب طرح  اجرایی دبیر کل می باید به عنوان پایه مناسبی در مذاکرات مربوط به پایان  جنگ قرار یگیرد و سازمان ملل باید ، حق ایران به عنوان قربانی تجاوز را  بپذیرد.

 

قطعنامه نهم ۵۹۸   19/2/67

پس از صدور قطعنامه هشتم (598). با ادامه جنگ و تمایل عراق به خاتمه جنگ در  تاریخ 19/2/67قطعنامه نهم (612) شورای امنیت صادر شد که در آن کاربردسلاح  های شیمیایی از سوی عراق مورد تائید قرار گرفت و اجرای فوری مفاد پروتکل  ممنوعیت استفاده از گازهای شیمیایی و محکومیت کاربرد آن ها مورد توجه و  تاکید قرار گرفته بود . که این وضعیت در حالی بود که تا کنون بارها و بارها در عملیاتهای مختلف ایران مورد حملات و بمبارانهای وحشتناک شیمیائی قرار  گرفته بود و آثار زیانبار کاربرد این سلاح کشتار جمعی هنوز هم در ایران هر  از چندی یکی را به کام مرگ می کشاند . وشهرحلبچه در مورخه 25/12/1366 مورد  بمباران شیمیائی توسط رژیم عراق قرار گرفته شده بود پس این توهم بوجود آمد  که شاید ایران نیز به توانائی کاربرد سلاح شیمیائی دسترسی پیدا نموده و  اقدام عملی نماید . همانند جنگ شهرها . نفتکشها ! پس این قطعنامه با صورت  باز دارندگی ایران از بکارگیری توانمیدیهای احتمالی اش صادر شد . و البته  باید اعلام نمود که ایران بمباران شهر حلبچه را تهدیدی شیمیائی علیه شهرهای خود با تلقی نمود .

 

قطعنامه ی دهم (620) در تاریخ 4/6/67

در اوایل سال 67 پس از نا امیدی سازمانهای جهانی از توقف پیشرفتهای ایران و  نگرانی از شکست آمریکا در تئوری جنگ بدون برنده ایران و عراق ارتش آمریکا  مستقر در خلیج فارس دست به تحرکات وسیعی علیه ایران زد که مهمترین آن ها در تیر ماه سال 67 بود،ناو وینسنس آمریکا به فرماندهی ویلیام راجرز در یک  اقدام تامل بر انگیز و با اطلاع کامل از اینکه هواپیمای در حال پرواز . از  نوع مسافربری بوده و مقصد و مبدا آن مشخص است با شلیک یک فروند منبع اصلی مطلب : هیئت منتظران مهدی ممدل
برچسب ها : عراق ,قطعنامه ,نیروهای ,عملیات ,آغاز ,تاریخ ,شورای امنیت ,ارتش عراق ,خلیج فارس ,نیروهای ایرانی ,علیه ایران ,صورت ادامه حملات ,داخل مرزهای ایران ,

اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : علل تجاوز عراق و شروع جنگ تحمیلی .ودفاع مقدس


عرفه ,مرتبه ,الَّذى ,سُبْحانَ ,الهي ,خدايى ,سُبْحانَ الَّذى ,امام حسين ,دعاي عرفه ,عرفه امام ,حضرت ابراهيم

عرفه چيست؟ و در عرفه چه بايد كرد؟

:: عرفه چيست؟ و در عرفه چه بايد كرد؟
عرفه ,مرتبه ,الَّذى ,سُبْحانَ ,الهي ,خدايى ,سُبْحانَ الَّذى ,امام حسين ,دعاي عرفه ,عرفه امام ,حضرت ابراهيم

بیاد شهدای منای 1394روحشان شادوبرای خانواده یشان صبروبردباری عنایت کند انشاالله

اللهم لبیک لاشریک لم لبیک

عرفه چيست؟ و در عرفه چه بايد كرد؟
   

... تا غروب آفتاب دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك مي‌ريخت ... تا بالاخره بخشيده شد...

 

نهم ذيحجه (در ايران، فردا پنجشنبه) روز عرفه است. خداوند متعال در اين روز به سه مکان و سه گروه از انسانها، توجه ويژه دارد:

 

1. كربلا و زائران امام حسين (ع).

 

2.  صحراي عرفات (در نزديكي مكه) و حجاج بيت الله.

 

3  .  هر جا از دنيا كه دستي به سوي او بلند شود و دلي بشكند.

 
 چرا «عرفه»؟
 

ـ آنگاه که جبرئيل (ع) مناسك حج را به حضرت ابراهيم (ع) مي‌آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت : «عرفت؟» يعني «ياد گرفتي؟» و او پاسخ داد آري. لذا به اين نام خوانده شد.

 

ـ وجه ديگر اينكه مردم از اين جايگاه و در اين سرزمين به گناه خود اعتراف مي‌كنند.

 

ـ بعضي ديگر هم آن را جهت تحمل صبر و رنجي ميدانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد ؛ چرا كه يكي از معاني «عرف» صبر و شكيبايي و تحمل است. (1)

 

 حضرت آدم (ع) در عرفات

 

مطابق روايتي از  امام صادق(ع)، وقتي جد اعلاي ما حضرت آدم (ع) از  باغ بهشتي به زمين فرود آمد، چهل روز هر بامداد بر فراز كوه صفا با چشم گريان در حال سجده بود. جبرئيل (ع)، فرود آمد و پرسيد:

 

ـ چرا مي گريي، اي آدم؟

 

ـ چرا نگريم در حاليكه از جوار خداوند به اين دنيا فرود آمده ام؟

 

ـ به درگاه خدا توبه كن و بسوي او بازگرد.

 

ـ چگونه ؟

 

جبرئيل در روز هشتم ذيحجه آدم را به مني برد، آدم شب را در آنجا ماند و صبحگاهان عازم صحراي عرفات شد. جبرئيل هنگام خروج از مكه، احرام بستن و لبيك گفتن را به او آموخت و چون عصر روز عرفه فرا رسيد، آدم  را به غسل فرا خواند و پس از نماز عصر، او  را به وقوف در عرفات دعوت کرد و كلماتي را كه از پروردگار دريافت كرده بود به وي تعليم داد، اين كلمات عبارت بودند از:

 

سبحانك اللهم و بحمدك

 

لا اله الا انت

 

علمت و ظلمت نفسي

 

واعترفت بذنبي

 

اغفر لي انك انت الغفور الرحيم  يعني:

 

جز تو خدايي نيست

 

كار بدي كردم و بر خود ظلم نمودم

 

اينك به گناه خود اعتراف مي‌كنم

 

مرا ببخش كه تو بخشنده و مهرباني.

 

آدم (ع) تا غروب آفتاب همچنان دعا ميکرد  و با تضرع اشك مي‌ريخت. وقتي كه آفتاب غروب كرد همراه جبرئيل روانه مشعر شد و شب را  آنجا گذراند. صبحگاهان در مشعر بپاخاست و به دعا پرداخت... تا اينكه سرانجام بخشيده شد ...

 

 

 حضرت ابراهيم (ع) در عرفات
 

جبرئيل(ع) در صحراي عرفات،  مناسك حج را به حضرت ابراهيم (ع)  آموخت و حضرت ابراهيم (ع) در برابر او مي فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).

 

 پيامبر خاتم (ص) در عرفات

 

دامنه كوه عرفات در زمان صدر اسلام، كلاس صحرايي پيامبر اسلام (ص) بود و بنا به گفته برخي مفسرين آخرين سوره قرآن در صحراي عرفات بر پيغمبر (ص) نازل شد و پيغمبر آنرا به مردم و شاگردانش تعليم فرمود.

 

 رسول گرامي اسلام (ص) در چنين روزي سخنان تاريخي خود را در اجتماع عظيم و با شكوه حجاج بيان داشت:

 

... اي مردم سخنان مرا بشنويد! شايد ديگر شما را در اين مکان ملاقات نكنم. شما به زودي بسوي خدا باز مي گرديد. در آن جهان به اعمال نيك و بد شما رسيدگي مي شود. به شما توصيه مي كنم هركس امانتي نزد اوست به صاحبش برگرداند. 

 

اي مردم بدانيد ربا در آئين اسلام ، حرام است. از پيروي شيطان بپرهيزيد. به شما سفارش مي كنم كه به زنان نيكي كنيد زيرا آنها امانتهاي الهي در دست شما هستند و با قوانين الهي بر شما حلال شده اند.

 

... من در ميان شما دو چيز به يادگار مي گذارم كه اگر به آن دو چنگ زنيد گمراه نمي شويد، يكي كتاب خدا و ديگري سنت و (عترت) من است.

 

هر مسلماني با مسلمان ديگر برادر است و همه مسلمانان جهان با يكديگر برادرند و چيزي از اموال مسلمانان بر مسلماني حلال نيست مگر اينكه آنرا به رضايت به  دست آورده باشد...

 

 تسبيحات حضرت رسول (ص) در روز عرفه :

 

سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الاَْرْضِ حُكْمُهُ منزه است خدايى كه عرش او در آسمان و  فرمان و حكمش در زمين است

 

سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبيلُهُ منزه است خدايى كه در گورها قضا و فرمانش جارى است منزه است خدايى كه در دريا راه دارد سُبْحانَ الَّذى فِى النّارِ سُلْطانُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ منزه است خدايى كه در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزه است خدايى كه در بهشت رحمت او است سُبْحانَ الَّذى فِى الْقِيمَةِ عَدْلُهُ سُبْحانَ الَّذى رَفَعَ السَّمآءَ منزه است خدايى كه در قيامت عدل و دادش برپا است منزه است خدايى كه آسمان را بالا برد سُبْحانَ الَّذى بَسَطَ الاْرْضَ سُبْحانَ الَّذى لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَيْهِ منزه است خدايى كه زمين را گسترد منزه است خدايى كه ملجا و پناهى از او نيست جز بسوى خودش پس بگو سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ صد مرتبه منزه است خدا و حمد از آن خدا است و معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر از توصيف است و بخوان توحيد صد مرتبه و آية الكرسى صد مرتبه و صلوات بر محمّد و آل محمّد صد مرتبه و بگو لااِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيى وَيُميتُ معبودى جز خدا نيست يگانه اى كه شريك ندارد پادشاهى خاص او است و از آن او است حمد زنده كند و بميراند وَيُميتُ وَيُحْيى وَهُوَ حَىُّ لا يَموُتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ و بميراند و زنده كند و او است زنده اى كه نميرد هرچه خير است بدست او است و او بر هر چيز قَديرٌ ده مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ وَاَتوُبُ اِلَيْهِ ده مرتبه توانا است آمرزش خواهم از خدايى كه معبود بحقى جز او نيست كه زنده و پاينده است و بسويش توبه كنم يا اَللّهُ ده مرتبه يا رَحْمنُ ده مرتبه يا رَحيمُ ده مرتبه يا بَديعَ السَّمواتِ وَالاْرْضِ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ ده مرتبه يا حَىُّ يا قَيُّومُ ده مرتبه يا حَنّانُ يا مَنّانُ ده مرتبه يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ ده مرتبه آمينَ ده مرتبه

 

 برخي از اعمال شب و روز عرفه:

 

1.احيا و نماز و عبادت در شب عرفه

 

2. دعا در شب عرفه (كه گفته شده است مستجاب مي‌گردد) .

 

3.  زيارت امام حسين (ع) در شب عرفه.

 

4.  غسل.

 

5. روزه روز عرفه (اگر سبب ضعف و مانع از دعا و مناجات نشود) .

 

6. قرائت دعاي عرفه امام حسين عليه السلام (كه بهتر است بعد از نماز عصر باشد) .

 

7. قرائت دعاي عرفه امام سجاد عليه السلام (كه در صحيفه سجاديه موجود است).

 

8. زيارت امام حسين (ع) در روز عرفه.

 

9. زيارت حضرت اباالفضل العباس (س) در روز عرفه .

 

10. اعتراف و اقرار به گناهان.

 

11. دو رکعت نماز که در رکعت اوّل بعد از حمد، سوره  توحيد و در ركعت دوم بعد از حمد، سوره کافرون خوانده مي‌شود. سپس چهار رکعت نماز که در هر رکعت بعد از حمد،پنجاه مرتبه سوره توحيد (اين نماز در واقع همان نماز حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است) .

 

تذکر : از مشاهده فهرست بالا نترسيد. هر كدام را كه حال و حوصله داريد انجام دهيد. انجام غسل كارساده اي است که جزو كارهاي روزمره ماست؛ فقط بايد نيت غسل عرفه كرد. دو ركعت نماز و بعد خلوت با خدا بيش از 10 دقيقه وقت نمي‌گيرد ولي به دل‌هاي ما صفا و جلا مي‌دهد. فقط بدانيم كه: خداوند بزرگ و كريم است. كيفيت هم معمولا از كميت مهم‌تر است.

 

 صحراي عرفات همايش شناخت و خودسازي امام حسين (ع)

 

حضرت سيدالشهدا، امام حسين (ع) نيز بعد از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهي از اصحاب از خيمه هاي خود در صحراي عرفات بيرون آمدند و رو به دامن «كوه رحمت» نهادند و در سمت چپ كوه رو به كعبه همايشي تشكيل دادند كه موضوع آن شناخت و سازندگي بود. اين همايش، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلكه شناخت توأم با عمل و سازندگي و تزكيه و خودسازي بود. فهرست مطالب آن عبارت بود از:

 

1ـ شناخت خدا و صفات الهي.

 

2ـ شناخت خود يا خودشناسي.

 

3ـ شناخت جهان.

 

4ـ شناخت آخرت.

 

5ـ شناخت پيامبران.

 

6ـ خودسازي با صفات الهي.

 

7ـ پرورش نفس با كمالات الهي.

 

8ـ توبه و بازگشت به خداي مهربان.

 

9ـ دور كردن صفات نكوهيده از خود با تسبيح پروردگار.

 

10ـ فراگيري راه تعليم و تربيت از خدا.

 

11ـ شناخت و درخواست بهترين مسئلت ها.

 

12ـ تبديل خود پرستي نفس به خدا پرستي.

 

13ـ تبديل خود برتر بيني نفس به تواضع و فروتني.

 

14ـ تبديل خودخواهي نفس به ايثار و غير خواهي.

 

15ـ تعليم مفاهيم و ادبيات قرآن.

 

 رهيافت‌هايي از دعاي عرفه امام حسين (ع)

 
 ـ ستايش حق تعالي:
 

ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سرپيچد و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد. و صنعت هيچ صنعتگري بپاي صنعت او نرسد. بخشنده بيدريغ است. اوست كه بدايع خلقت را بسرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت.......

  

2ـ تجديد عهد و ميثاق با خدا:

 

پروردگارا بسوي تو روي آورم. و به ربوبيت تو گواهي دهم. و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني. و بازگشتم بسوي توست. مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اينكه چيز قابل ذكري باشم.......

 

3ـ خود شناسي:

 

 و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمتهاي بيكرانت قرار دادي. آفرينشم را از قطره آبي روان پديد آوردي. و در تاريكيهاي سه گانه جنيني سكونتم دادي: ميان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرينش خويش نگرداندي و هيچيك از امورم را بخودم وا نگذاشتي........

 

4ـ راز آفرينش انسان:

 

ولي مرا براي هدفي عالي يعني هدايت (و رسيدن به كمال) موجودي كامل و سالم بدنيا آوردي. و  در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردي. و مرا از شير شيرين و گوارا تغذيه نمودي. و دلهاي پرستاران را بجانب من معطوف داشتي. و با محبت مادران به من گرمي و فروغ بخشيدي........

 

5ـ تربيت انسان در دانشگاه الهي:

 

تا اينكه با گوهر سخن مرا ناطق و گويا ساختي. و نعمتهاي بيكرانت را بر من تمام كردي. و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودي. تا اينكه فطرت و سرنوشتم، به كمال انساني رسيد. و از نظر توان اعتدال يافت. حجتت را بر من تمام كردي كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودي.......

 

6ـ نعمتهاي خداوند:

 

آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي. و راضي نشدي اي خدايم كه نعمتي را از من دريغ داري. بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي. با اقدام عظيم و مرحمت بيكرانت بر من. و باحسان عميم خود نسبت به من، تا اينكه همه نعماتت را درباره من تكميل فرمودي.....

 

7ـ شهادت به بيكراني نعمت هاي الهي:

 

الهي! من به حقيقت ايمانم، گواهي دهم. و نيز به تصميمات متيقن خود و به توحيد صريح و خالصم

 

و به باطن ناديدني نهادم. و پيوستهاي جريان نور ديده ام. و خطوط ترسيم شده بر صفحه پيشاني ام، و روزنه هاي تنفسي ام، و نرمه هاي تيغه بيني ام. و آوازگيرهاي پرده گوشم و آنچه در درون لبهاي من پنهان است......

 

8ـ ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي:

 

گواهي مي دهم اي پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر يكي از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفيق تو رفيقم شود، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر، و ستايش جديد و ريشه دار باشد...........

 

9ـ ستايش خداي يگانه:

 

معهذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا. كه وسعم مي رسد با ايمان و يقين قلبي گواهي مي دهم. و اظهار مي دارم:

 

حمد و ستايش خدايي را كه فرزندي ندارد تا ميراث برش باشد. و در فرمانروايي نه شريكي دارد تا با وي در آفرينش بر ضديت برخيزد و نه دستياري دارد تا در ساختن جهان به وي كمك دهد.....

 

10ـ خواسته هاي يك انسان متعالي:

 

خداوندا، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم، آنچنان كه گويي تو را مي بينم و مرا با تقوايت رستگار كن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خير و صلاح من باشد. و در تقديراتت خير و بركت بمن عطا فرما!

 

11ـ سپاس به تربيت هاي الهي:

 

خداوندا! ستايش از آن تست كه مرا آفريدي. و مرا شنوا و بينا گرداندي! و ستايش سزاوار تست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي. بخاطر لطفي كه به من داشتي والا......

 

12ـ نيازهاي تربيتي از خدا:

 

و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شبها و روزها ياري فرماي! و مرا از رنجهاي اين جهان و محنتهاي آن جهان نجات بده و از شر بديهايي كه ستمكاران در زمين مي كنند نگاه بدار.............

 

13ـ شكايت به پيشگاه خداوند:

 

خدايا! مرا به كه وا مي گذاري؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كسانيكه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتيكه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟

 

14ـ اي مربي پيامبران و فرستنده كتب آسماني:

 

اي خداي من و اي خداي پدران من! ابراهيم، اسماعيل، اسحق و يعقوب، و اي پروردگار جبرئيل، مكائيل و اسرائيل. و اي تربيت كننده محمد، خاتم پيامبران و فرزندان برگزيده اش. اي فرو فرستنده تورات، انجيل زبور و فرقان......

 

15ـ تو پناهگاه مني:

 

تو پناهگاه مني، بهنگامي كه راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهايم باز مي داري. و اگر پرده پوشي تو نبود از رسوايان بودم.

 
 

1- فرهنگ دهخدا / ج 10 جديد / ص 15818

 منبع: دعاي عرفه عبدالكريم بي آزار شيرازي
منبع اصلی مطلب : هیئت منتظران مهدی ممدل
برچسب ها : عرفه ,مرتبه ,الَّذى ,سُبْحانَ ,الهي ,خدايى ,سُبْحانَ الَّذى ,امام حسين ,دعاي عرفه ,عرفه امام ,حضرت ابراهيم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : عرفه چيست؟ و در عرفه چه بايد كرد؟


امام ,باقر ,محمد ,حضرت ,مردم ,الملک ,امام باقر ,محمد باقر ,امام محمد ,امام صادق ,میدان ژاله ,فرهنگ اسلامى تعليم ,تبليغ فرهنگ اسلامى ,معارف نورانی

قیام 17شهریور 1357

:: قیام 17شهریور 1357
امام ,باقر ,محمد ,حضرت ,مردم ,الملک ,امام باقر ,محمد باقر ,امام محمد ,امام صادق ,میدان ژاله ,فرهنگ اسلامى تعليم ,تبليغ فرهنگ اسلامى ,معارف نورانی

قیام خونین 17 شهریور 1357

 

حادثه تظاهرات 17 شهریور که به جمعه سیاه معروف شد، به واقعه کشتار تظاهرکنندگان در محلات فقیر نشین جنوب تهران و همچنین میدان ژاله، توسط نیروهای نظامی ارتش شاهنشاهی گفته می‌شود که در هفدهم شهریور 1357 و در جریان ناآرامی هایی که به پیروزی انقلاب ایران در این سال انجامید، رخ داد.

 

تنها چندروز پس از واقعه آتش‌سوزی سینما رکس آبادان در 28 مرداد 1357، دولت جمشید آموزگار که با شعار دولت فضای باز سیاسی روی کار آمده‌بود، مجبور به استعفا گردید و در روز 4 شهریور، محمدرضا پهلوی از جعفر شریف امامی که فرزند روحانی و رئیس مجلس سنا بود و به برخی مخالفت‌ها با دولت هویدا مشهور بود، دستور داد تا دولتی با شعار آشتی ملی تشکیل دهد.

اندکی بعد و در روز سیزدهم شهریور، راهپیمایی بزرگ عید فطر در تپه‌های قیطریه تهران، تبدیل به تظاهرات بر ضدّ حکومت شاهنشاهی شد. به دنبال این تظاهرات، ناآرامی‌های دیگری نیز تا روز شانزدهم شهریور به وقوع پیوست.

دعوت کننده اصلی راهپیمایی روز هفده شهریور روحانی‌ای به نام علامه یحیی نوری بود. این فرد از مبارزین برضد نظام شاهنشاهی بود که به صورت انفرادی عمل می‌نمود و ساکن اطراف میدان ژاله بود. از اولین ساعات صبح روز جمعه، مردم برای شرکت در راهپیمایی و نماز جمعه به امامت علامه یحیی نوری راهی میدان ژاله گردیدند. غافل از آنکه از ساعت 6 صبح، حکومت نظامی توسط فرماندار تهران ارتشبد غلامعلی اویسی اعلام و درحال اجرابود و اجتماع بیش از سه نفرهم  ممنوع بود. اعلام دیرهنگام حکومت نظامی (ساعت 6 صبح همان‌روز) از دلایل شلوغی این تظاهرات بود.

فرماندهان نظامی ابتدا چندبار با بلندگو از مردم خواستند که متفرق شوند و وقتی با بی‌تفاوتی مردم روبه‌رو شدند، به سوی آنان آتش گشودند. گلوله‌باران توسّط نظامیان، برای چند دقیقه بیشتر به طول نینجامید.

تعداد کشته‌شدگان

فرمانداری نظامی تهران آمار 87 کشته و 250 مجروح را تأیید نمود. اما مخالفان حکومت، اعلان داشتند که در این روز بیش از 4000 نفر کشته شده اند و تعداد کسانی که تنها در میدان ژاله جان باخته‌اند 500 نفر است. سالها بعد عماد الدین باقی طی تحقیقی با توجه به دسترسی اش به آمار بنیاد شهید انقلاب اسلامی و منابع دیگر تعداد کشته شدگان 17 شهریور را 88 نفر ذکر می‌کند که 64 نفر آنها در میدان ژاله کشته شدند.

 

پیامدهای قیام خونین 15 خرداد

1ـ تردید و تزلزل در اراده رژیم در رویارویی با ملت:

به دنبال کشتار 17شهریور اراده و عزم رژیم در رویارویی با ملت سخت به تردید و تزلزل افتاد. چرا که شیوه های موسوم اعم از سرکوب و سازش در عمل شکست خورده بود، اجرای طرح حکومت نظامی که بر اساس نظریه مشاوران امنیتی و ساواک، بهترین سیاست ممکن جهت برقراری امنیت تلقی می شد، نتیجه عکس بخشید. و لذا شاه برای یافتن یک راه حل فوری و ضربتی برای پایان دادن به اوضاع آشفته و انقلابی کشور با صاحب نظران امور ایران و کارشناسان داخلی ،رایزنی نمود. حاصل این گفت و گوها شاه را به این نتیجه رساند که ریشه همه نارضایتی ها در توسعه فساد و سوء استفاده های کلان مادی نهفته است. اما وضعیت کشور به حدی آشفته بود که رژیم سخت سر در گم شده بود و سرانجام آمریکا با پیام شفاهی برانسکی از طریق اردشیر زاهدی ـ سفیر ایران در آمریکا ـ شاه را بار دیگر به سوی سیاست مشت آهنین متمایل ساخت که نتیجه آن تشکیل کابینه نظامی به رهبری ارتشبد ازهاری بود.

فرمانداری نظامی تهران آمار 87 کشته و 250 مجروح را تأیید نمود. اما مخالفان حکومت، اعلان داشتند که در این روز بیش از 4000 نفر کشته شده اند و تعداد کسانی که تنها در میدان ژاله جان باخته‌اند 500 نفر است. سالها بعد عماد الدین باقی طی تحقیقی با توجه به دسترسی اش به آمار بنیاد شهید انقلاب اسلامی و منابع دیگر تعداد کشته شدگان 17 شهریور را 88 نفر ذکر می‌کند که 64 نفر آنها در میدان ژاله کشته شدند

2ـ تزلزل ارتش:

حوادث 17شهریورو ادامه حکومت نظامی،انسجام ارتش را متزلزل و اراده آن را با تردید مواجه ساخت.استقرار طولانی مدت ارتش در میدان ها و مراکز مهم شهر که می بایست همانند نیروهای انتظامی با انقلابیون مقابله کند،از کارآمدی ارتش و توان آن کاست.چرا که ارتش اساسا به منظور حفظ امنیت مرزها و پاسداری از کشور در برابر تهدیدات خارجی به وجود آمده بود.اما اکنون ارتش می بایست تحت فرمان فرمانداری های نظامی شورای امنیت استان عمل کند که خواه ناخواه با هیات دولت و سایر مراکز قدرت در نحوه و اجرای فرامین حکومت نظامی اختلاف نظر می یافت. این واقعیت با توجه به ساختار ارتش شاهنشاهی که شکاف عمیقی میان کادر فرماندهی با نیروهای مسلح از نقطه نظر گرایش های سیاسی و تمایلات ملی و مذهبی وجود داشت موضع ارتش را به عنوان سرکوبگر مخالفان سخت تضعیف می کرد.

 

3- تعمیق شکاف بین مردم و حکومت پهلوی :

17شهریور 1357 جدایی میان ملت و حکومت را عمیق تر کرد و امکان هر نوع پیوستگی یا سازش را از بین برد. همچنین مشی مبارزه مسالمت آمیز در چار چوب قانون اساسی به منظور احیای نظام مشروطه به شدت زیر سوال رفت و روحیه تندروی و افراط گرایی در میان طیف های گوناگون مبارز و مخالف فرا گیر شد و تلاش ها برای سرنگونی رژیم پهلوی به شکلی قهر آمیز و انقلابی مورد حمایت قرار گرفت.

4- تشدید سر در گمی آمریکا در برابر مسائل ایران :

هم زمان با بحرانی شدن اوضاع و واقعه 17 شهریور، روسای جمهور مصر، اسرائیل و آمریکا روز 19 شهریور با شاه گفت و گو کردند. شاه در گفت و گو با کارتر واقعه 17 شهریور را یک طرح شیطانی از سوی کسانی دانست که از برنامه ایجاد فضای باز سازی کشور بهره مند شده و از آزادی های اعطا شده علیه وی سوءاستفاده کردند. او خواستار ادامه حمایت های آمریکا شد .کارتر نیز در پاسخ به در خواست های شاه او را از جهات گوناگون مطمئن ساخت و حمایت صریح خود را از اقدامات سرکوب گرانه شاه اعلام کرد.دو روز پس از حادثه 17 شهریور اردشیر زاهدی – سفیر ایران در آمریکا – با وارن کریستوفر – معاون وزارت امور خارجه آمریکا – در واشنگتن دیدار نمود. کریستوفر ضمن تاکید بر حمایت دولت آمریکا از ایران، خواستار رعایت اعتدال در اجرای حکومت نظامی شد. اما زاهدی اعلام کرد، کمونیست های سازمان یافته تظاهرات را ترتیب می دهند و دولت آمریکا همراه با نیروهای اپوزیسیون توطئه براندازی شاه را تدارک دیده است. کریستوفر این اتهام را ناروا خواند و اظهار داشت تضعیف اعتماد به نفس شاه در این زمان مهم ترین عامل بروز و گسترش شورش هاست. به هر حال، حقیقت این است که تا وقوع حادثه 17 شهریور هیچ یک از سران کاخ سفید در ریاست جمهوری، وزارت خارجه و سازمان سیا، بحران ایران را جدی و نگران کننده نمی دانستند.

دعوت کننده اصلی راهپیمایی روز هفده شهریور روحانی‌ای به نام علامه یحیی نوری بود. این فرد از مبارزین برضد نظام شاهنشاهی بود که به صورت انفرادی عمل می‌نمود و ساکن اطراف میدان ژاله بود. از اولین ساعات صبح روز جمعه، مردم برای شرکت در راهپیمایی و نماز جمعه به امامت علامه یحیی نوری راهی میدان ژاله گردیدند

از همین زمان گروهی از سران آمریکا به بررسی دقیق تر و بازنگری کارشناسانه در حوزه مسائل ایران ترغیب شدند که ماحصل این بررسی ها چیزی جز سردرگمی هر چه بیشتر آمریکا در امور ایران نبود.

نتیجه گیری:

بی تردید، قیام 17شهریور را می توان به عنوان یکی از نقاط عطف مبارزات ملت مسلمان ایران علیه رژیم پهلوی دانست. ابعاد عظیم کشتار و سرکوب مردم بی گناه در این روز باعث شد تا انقلابیون و رهبران آن ها در حرکت خود مصمم تر گردند و در این بین رهبری مدبرانه حضرت امام خمینی(ره) نقشی به سزا داشت. حمایت های سران به اصطلاح دموکرات آمریکا از رژیم پهلوی در سرکوب مبارزین نیز باعث گردید تا ادعاهای به اصطلاح حقوق بشری و دموکراتیک آن ها در بین مردم رنگ ببازد و ماهیت اصلی آنان برای مردم ایران هرچه بیشتر نمایان گردد. در مجموع باید گفت قیام خونین 17 شهریور عاملی موثر در تشدید مبارزات مردمی و تسریع در سقوط رژیم پهلوی به شمار می رود

 

 

تاريخچه‌‌اي از زندگي امام پنجم عليه السلام

 

 

تاريخچه‌‌اي از زندگي امام پنجم عليه السلام

نام: امام محمد باقر (ع)

القاب: باقر – باقر العلوم

كنيه: ابو جعفر

نام پدر: علي ابن الحسين(ع)

نام مادر: ام عبدالله

تاريخ تولد: سوم صفر سال 57 هجري در شهر مدينه چشم به جهان گشودند

دوران امامت: 18 سال

مدت عمر: 57 سال 

خلفاي غاصب معاصر:

1-وليدبن عبدالملك،2-سليمان بن عبدالملك،3-عمربن عبدالعزيز،4- يزيد بن عبدالملك،4- يزيد بن عبدالملك،5- هشام بن عبدالملك 

تاريخ شهادت: 7 ذيحجه سال 14 هجري در شهر مدينه

مرقد شريف:قبرستان بقيع شهر مدينه كشور عربستان

گزيده‌اي‌از سخنان آن بزرگوار :تو را به 5 چيز سفارش مي‌كنم:1- اگر مورد ستم واقع شدي ستم مكن2-اگر به تو خيانت كردند خيانت مكن3-اگر تكذيب كردند،خشمگين مشو4-اگر مدحت كنند شاد مشو5-اگر نكوهشت كنندبيتابي مكن.

 

معرفی امام محمد باقر (ع)

 

امام محمد باقر (ع) در روز جمعه یا دوشنبه یا سه شنبه غره ماه رجب یا سوم ماه صفر سال 57 هجری یا به روایتی دیگر سال 56 هجری، در مدینه به دنیا آمد و در روز دوشنبه هفتم ذی حجه یا ربیع الاول و یا ربیع الاخر سال 114 هجری، در همان شهر بدرود حیات گفت. بنابراین، آن حضرت 57 سال در این جهان زیست. از این مدت چهار سال با جدش امام حسین (ع) و پس از وی 35 سال با پدرش زندگی کرد و هیجده سال بقیه عمرش را به تنهایی به سر برد. بنابر روایتی که در کافی از قول امام صادق (ع) نقل شده است، وی 19 سال و دو ماه بیش از پدرش زیسته است و در همین دوران، مامت شیعیان را عهده دار بوده است. امام باقر (ع) در مدت امامت خود چند صباحی از خلافت ولید بن عبد الملک و نیز خلافت سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک را درک کرد و سرانجام در روزگار خلافت هشام بن عبد الملک وفات یافت. در کتاب اعلام الوری نیز همین قول آمده که با آنچه بعدا خواهیم گفت، صحیح می نماید. ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است:

 

آن حضرت در سال 114 هجری، در سن 57 سالگی زندگی را به درود گفته که از این مدت سه یا چهار سال را در جوار جد بزرگوارش امام حسین (ع) و 34 سال و ده ماه یا 39 سال با پدرش و 19 یا مطابق قول دیگر 18 سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت دوره امامت آن حضرت محسوب می شود. امام باقر (ع) در طول سالهایی که مامت شیعیان را عهده دار بود، دوران خلافت ولید بن یزید و سلیمان و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک و برادرش، هشام، و ولید بن یزید و برادرش. ابراهیم، را درک کرد و در اوایل خلافت ابراهیم، رحلت یافت. ابو جعفر بن بابویه گوید که ابراهیم بن ولید بن یزید، امام باقر (ع) را مسموم ساخت. در دو نسخه ای که از این کتاب در دسترس بود همین مطلب به چشم می خورد. ولی در این گفته از جانب ابن شهر آشوب یا نساخ و یا هر دو سهوی رخ داده که از دید آگاهان پوشیده نیست. چون در میان خلفای یاد شده تنها یک تن به نام ولید بن یزید وجود داشته و این همان کسی است که نامش در آخر عبارت ذکر شده. و نام درست کسی که در آغاز وایت به او اشاره شده ولید بن عبد الملک است که ولید بن یزید الخ نام، درست آن ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید بن عبد الملک و ابراهیم و برادرش می باشد. علاوه بر این هشام در سال 125 هجری، وفات یافت و پس از او ابراهیم به خلافت رسید که او هم در سال 127 هجری، کشته شد و اگر امام باقر (ع) در سال 114 هجری، وفات یافته باشد، چنان که ابن شهر آشوب نیز همین سخن را می گوید، می توان به آسانی پی برد که وفات آن حضرت در زمان خلافت هشام روی داده است نه ابراهیم.

 

در کتاب کشف الغمة آمده است: محمد بن عمرو می گوید، بنابر روایتی که در دست ما است آن حضرت در سال 117 هجری، وفات یافت و دیگران تاریخ رحلت آن حضرت را در سال 118 هجری، ذکر کرده اند.

 

امام باقر (ع) در قبرستان بقیع و در کنار آرامگاه علی بن حسین، پدرش، و حسن بن علی عموی بزرگوارش، به خاک سپرده شده است.

 

مادر آن حضرت

 

مادر آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن علی بود که با کنیه ام عبد الله و بنابر قول دیگر، ام الحسن خوانده شده است. بنابراین امام باقر (ع) از سلاله پدر و مادری هاشمی علوی و فاطمی به شمار می آید. بدین جهت او نخستین کسی است که از نسل امام حسن (ع) و امام حسین (ع) به دنیا آمده است.

 

کنیه آن حضرت

 

کنیه وی را بعضی ابو جعفر و برخی ابو جعفر اول خوانده اند.

 

لقب امام

 

آن حضرت القاب بسیاری داشت که از آن میان لقب «باقر یا باقر العلم »از همه مشهورتر است.

 

چرا آن حضرت را باقر لقب داده بودند؟

 

در فصول المهمة آمده است: آن حضرت را بدین لقب می خواندند زیرا علوم را می شکافت و باز می کرد. در صحاح آمده است: «تبقر، یعنی توسع در علم ». و در قاموس گفته شده است: محمد بن علی بن حسین را باقر می خواندند چون در علم تبحر داشت. در لسان العرب نیز ذکر شده است: آن حضرت را باقر می خواندند چرا که علم را می شکافت و به اصل آن پی می برد و فروع علم را از آن استنباط می کرد و دامنه علوم را می شکافت و وسعت می داد. ابن حجر در صواعق می نویسد: «او را باقر می خواندند و این کلمه از«بقر الارض »اخذ شده است، یعنی آنکه زمین را می شکافد و مکنونات آن را آشکار می کند. زیرا او نیز گنجینه های نهانی معارف و حقایق احکام و حکمتها و لطایف را که جز از دید کوته نظران و ناپاکان پنهان نبود، آشکار می کرد. »از این رو درباره وی گفته می شد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نیز آشکار کننده و بالا برنده علم و دانش است. در تذکرة الخواص نیز آمده است: او را باقر لقب داده بودند زیرا در اثر سجده های فراوان، پیشانی اش شکاف برداشته بود. برخی هم گویند چون آن حضرت از دانش بسیار برخوردار بود او را باقر می خواندند. آنگاه به نقل سخن جوهری در صحاح می پردازد.

 

شیخ صدوق در علل الشرایع به نقل از عمرو بن شمر آورده است: از حابر جعفی پرسیدم چرا به امام پنجم، باقر می گفتند؟گفت: «چون علم را می شکافت و اسرار آن را آشکار می کرد». در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است: گفته اند برای هیچ یک از فرزندان حسن و حسین (ع) این اندازه از علوم، از قبیل تفسیر و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که برای امام باقر (ع) . محمد بن مسلم نقل کرده است که از آن حضرت سی هزار حدیث پرسش کردم.

 

نقش انگشتری امام باقر (ع)

 

شیخ صدوق در کتابهای عیون اخبار الرضا و امالی از قول امام رضا (ع) نقل کرده است که فرمود: «نقش انگشتری امام حسین (ع) «ان الله بالغ امره »بود و علی بن حسین (ع) انگشتری پدر خود را به دست می کرد. محمد بن علی نیز همان انگشتری امام حسین (ع) را خاتم قرار می داد. اما در فصول المهمه آمده است که نقش انگشتری آن حضرت «رب لا تذرنی فردا بود»نویسنده این کتاب[فصول المهمه]همچنین اضافه کرده است: ثعلبی در تفسیر خود نوشته است بر روی انگشتری امام باقر (ع) این کلمات نقش بسته بود:

 

ظنی بالله حسن

 

و بالنبی الموتمن

 

و بالوصی ذی المنن

 

و بالحسین و الحسن »

 

شیخ صدوق نیز مانند این روایت را در کتاب عیون اخبار الرضا از پدرش از امام صادق (ع) نقل کرده است. شیخ طوسی در تهذیب از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: نقش انگشتری پدرم این عبارت بود: «العزة لله جمیعا». در کتاب حلیة الاولیا نیز از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: نقش انگشتری پدرم «القوة لله جمیعا»بود. در کتاب کافی از یونس بن ظبیان و حفض بن غیاث نقل شده است که بر روی انگشتری ابو جعفر محمد بن علی (ع) که بهترین کس از سلاله آل محمد (ص) بود، عبارت «العزة لله »نقش بسته بود. در کتاب مکارم الاخلاق از کتاب العباس از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: «نقش انگشتری ابو جعفر (باقر (ع) ) «العزة لله »بود»البته بعید نیست که آن حضرت چندین انگشتری داشته که بر روی هر یک عبارتی متفاوت از دیگری حک شده بوده است.

 

شاعر آن حضرت، کثیر عزه و کمیت و برادرش ورد، و سید حمیری بوده اند. دربان آن حضرت نیز جابر جعفی نام داشته است.

 

خلفای معاصر با امام باقر (ع)

 

در زمان امام باقر (ع) ولید بن عبد الملک و سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک و هشام بن عبد الملک خلافت داشته اند. برخی هم نامهای ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید بن عبد الملک و ابراهیم بن ولید بن عبد الملک را بر تعداد فوق افزوده اند.

 

فرزندان امام باقر (ع)

 

شیخ مفید در ارشاد می نویسد: امام باقر (ع) هفت فرزند داشت. ابو عبد الله جعفر بن محمد، [فرزند بزرگ ایشان]، کنیه امام باقر (ع) را به همین علت ابو جعفر می گفتند. فرزند دیگرش عبد الله نام داشت که مادر این دو ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابو بکر بود. دو فرزند دیگر آن حضرت ابراهیم و عبید الله نام داشتند که از مادری به نام ام حکیم، دختر اسد بن مغیره ثقفی زاده شدند. از این دو پسر نسلی به وجود نیامده. علی و زینب دو فرزند دیگر آن حضرت بودند که از مادری کنیز به دنیا آمده اند. ام سلمه هم فرزند دیگر امام بود که او هم از مادری کنیز متولد شده بود. برخی گفته اند: زینب همان ام سلمه بوده است. در کتاب اعلام الوری نیز همین قول آمده است. ابن شهر آشوب در کتاب مناقب، اولاد امام باقر (ع) ، را هفت تن دانسته و آنها را مانند شیخ مفید برشمرده است مگر با این تفاوت که عبد الله افطح را نیز جزو فرزندان امام باقر (ع) محسوب کرده و گفته است: به جز فرزندان امام صادق (ع) ، اولاد امام باقر (ع) همگی از دنیا رفتند و نسلی از پس خود به یادگار نگذاشتند.

 

دوران امامت امام محمد باقر (ع)

 

دوران امامت امام محمد باقر (ع) با اوج ستم ها و شهوترانی های امویان و استفاده‏های ناروای آنها از بیت‏المال مسلمانان مصادف شد. شدت اختناق و بیداد چنان بود که خلفا آشکارا به دشمنی با آل محمد(ص) می‏پرداختند و نام  آنان را از دیوان بیت‏المال حذف می کردند.

 

در زمان امام باقر (ع)، نزدیک به یک قرن از وفات پیامبر اسلام (ص) سپری شده و نسل جدید از از احکام اسلام و عقاید آگاهی درستی نداشت. و تلاش های شصت ساله امویان در محو آثار دین و ایجاد شبهات اعتقادی به بار نشسته بود.

 

در این دوران حاکمان اموی به دلیل تعارضات داخلی از نهضت عظیم علمی امام باقر (ع)، غافل بودند، به همین دلیل امام باقر (ع) تاحد زیادی موفق به نشر معارف اسلامی گردیدند. البته اوضاع خشونت‏آمیز این دوره به گونه‏ای بود که امام باقر (ع) بارها تقیه می‏کرد و سرانجام نیز بر سر تعارضات مبنایی با نظام خلافت ظالمانه، توسط هشام به شهادت رسید.

 

 

 

اخلاق و فضایل امام محمد باقر (ع)

 

امامان معصوم، نسخه عملی آیات نورانی قرآن مجید هستند. همه آنچه از اخلاق و فضایل و ویژگی های انسان کامل است در وجود آنان در حد اعلی موج می زند. یکی از بارزترین ویژگیهای امام جامعیت اوست .

 

همه ی فضایل و ویژگی های انسان کامل در وجود امام محمد باقر (ع) متبلور بود. مرجعیت علمی و پاسخگویی به پرسشهای مردم، عبادت و تهجد و شب زنده داری، کار و تلاش در اوج زهد و تقوا، حضور سازنده و مؤثر در جامعه، شکیبایی و بردباری در روابط اجتماعی، رسیدگی به محرومان، صمیمیت و محبت با دوستان، محبت و عاطفه نسبت به خانواده، رعایت حقوق و نیازهای روحی همسران، عدم تحمیل ایده‏های خویش بر همسران، رعایت جمال و زی شرافتمندانه، اهتمام به حقوق مالی مردم و....تنها پاره ای از ویژگی های امام محمد باقر (ع) است.

 

 

 

سیره ی عملی امام محمد باقر(ع)

 

 

 

امام معصوم آینه تمام نمای زندگی شرافتمندانه انسانهای موحد و متعالی است. سیره و روش زندگی امامان علاوه بر این که بهترین روش آموزش معارف نورانی اسلام است، بالا ترین دلیل بر قابلیت عمل واجرایی بودن دستورات دین نیز هست. رمز موفقیت و گسترش چشم گیر اسلام برخورداری آن از چنین الگوهای کامل عملی بوده است.

 

تمام زندگی امام محمد باقر (ع) برای همه ی روزگاران بهترین الگو برای جویندگان سعادت است به همین دلیل سیره ی عملی امام محمد باقر (ع) بزرگترین تأثیر علمی و عملی را برای جامعه خویش داشته است .

 

مرجعیت علمی و پاسخگویی به پرسشهای مردم، عبادت و تهجد و شب زنده داری، کار و تلاش در اوج زهد و تقوا، حضور سازنده و مؤثر در جامعه، شکیبایی و بردباری در روابط اجتماعی، رسیدگی به محرومان، انفاق و ایثار صمیمیت و محبت با دوستان، محبت و عاطفه نسبت به خانواده، رعایت حقوق و نیازهای روحی همسران، عدم تحمیل ایده‏های خویش بر همسران، رعایت جمال و زی شرافتمندانه، اهتمام به حقوق مالی مردم و دهها سیره ی عملی دیگر بهترین دلیل حقانیت وقابل عمل بودن مکتب انسان ساز اسلام است که در وجود رهبران راستین آن متجلی شده است.

 

شخصیت و آثار علمی امام محمد باقر

 

 

 

دانش همه ی امامان معصوم (ع) یکسان و همگی از سر چشمه‏ی وحی سیراب می شوند. آنان آموزگاری نداشتند و در مکتب بشری درس نخوانده بودند.

 

دانش امام باقر (ع) نیز همانند دیگر امامان از سر چشمه‏ی وحی بود اما زمینه مراجعات وسیع دانش پ‍ژوهان و ابراز علم برای حضرت و فرزند گرامی شان امام جعفر صادق(ع) فراهم گشت.

 

تشکیل حلقه های درسی سنگین، احتجاجات، مناظرات و مباحثات امام محمد باقر (ع) با دانشمندان و مدعیان یکه تازی در میدان علم، همگان را به تواضع در پیشگاه علم آنحضرت وادار کرد.

 

«عبد الله بن عطاء مکی‏» می‏گفت: هرگز دانشمندان را نزد کسی چنان حقیر و کوچک نیافتم که نزد امام باقر (ع) یافتم. «حکم بن عتیبه‏»که در چشم مردمان جایگاه علمی والایی داشت در پیشگاه امام باقر چونان کودکی در برابر آموزگار بود.

 

شخصیت آسمانی و شکوه علمی امام باقر (ع) چنان خیره کننده بود که‏ «جابر بن یزید جعفی‏»به هنگام روایت از آن گرامی می‏گفت: «وصی اوصیاء و وارث علوم انبیاء محمد بن علی بن الحسین مرا چنین روایت کرد...».

 

 

 

توضيه هايي از امام باقر(ع)

 

اصحاب و شاگردان امام محمد باقر

 

شرایط زمان (سستی پایه‏های حکومت امویان)، برای امام محمد باقر (ع) و نیز امام صادق (ع) زمینه‏ای را فراهم آورد که آنان به تأسیس حوزه‏های بزرگ درسی اقدام نمایند و عالمان و فقیهان بسیاری را پرورش دهند و بیشترین آرای فقهی، تفسیری و اخلاقی را در کتب فقهی و حدیثی از خویش بر جای گذارند .

 

این چنین است که فردی چون محمد بن مسلم می‏تواند سی هزار حدیث از امام باقر (ع ( نقل کند. و شخصیتی چون جابر جعفی هفتاد هزار حدیث.

 

در نزد عالمان امامیه، فقیه ترین فقیهان صدر اسلام شش نفرند که همه آنان از اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بوده‏اند. آنان عبارتند از: زرارة بن اعین، معروف بن خربوذ المکی، ابو بصیر الاسدی، فضیل بن یسار، محمد بن مسلم الطائفی و برید بن معاویة العجلی شیخ الطائفة، ابو جعفر محمد بن حسن طوسی در کتاب رجال خویش، اصحاب و شاگردان امام باقر (ع) را که از آن حضرت نقل حدیث کرده‏اند 462 مرد و دو زن دانسته است.

 

در میان اصحاب و شاگردان امام باقر (ع) برخی از نظر اعتبار و وثاقت مورد اتفاق اهل سنت و امامیه اند، و دسته‏ای به دلیل گرایشهای عمیق شیعی، در دایره ی رجال اهل سنت قرار نگرفته، بلکه تنها مورد اعتماد امامیه می‏باشند

 

.

 

امام محمد باقر از دیدگاه قرآن و اهلبیت

 

شخصیت امام محمد باقر (ع) و نقش آن حضرت در نشر معارف نورانی اسلام با توجه به شرایط مساعد زمان ایشان همواره مورد نظر پیامبر اسلام (ص) و ائمه معصومین (ع) بوده است گویا همه این بزرگواران به عنوان پدران امت اسلامی انتظار زمان امام محمد باقر (ع) را می کشیدند تا آن حضرت با نهضت علمی خود جامعه اسلامی را از فقر فرهنگی مهلک برهاند.

 

رسول خدا(ص) به جابر فرمود: «امید آن‏است که عمر طولانی کنی تا فرزندی از من را که از نسل حسین(ع) است و محمد نام دارد، ببینی که علم دین را می‏شکافد و تشریح‏ می‏کند. وقتی او را ملاقات کردی، سلامم را به وی برسان. »

 

امام محمد باقر (ع) از دیدگاه اندیشمندان

 

شخصیت علمی، اجتماعی، سیاسی اخلاقی و آفتاب وجود امام محمد باقر (ع) آن چنان خیره کننده بود که هیچ کس را توان اغماض و انکار جامعیت و کمال ابعاد وجودی حضرتش نبود بلکه فرهیختگانی که فیض وجودش را درک کرده بودند، اعتراف به کمالات بی شمار امام محمد باقر(ع) را موجب کمال خویش می دیدند و از این راه بر ارزش و اعتبار خویش در نزد صاحبان علم اندیشه می فزودند. شخصیت های علمی از مذاهب مختلف اسلامی به بیان ویژگی های خورشید وجود امام محمد باقر(ع) پرداخته اند که سخنانشان در صفحات زرین تاریخ برای همیشه ماندگار گردیده است.

 

امام محمد باقر(ع) در آینه شعر

 

 

 

زبان شیرین شعر از استعداد بالایی در بیان و انتقال مفاهیم عالی برخودار است. قرآن شعرای مؤمن و اهل اعمال صالح را ستوده است. شعر متعهد همواره به سان سلاحی کار آمد در خدمت ارزشهای اصیل اسلامی و انسانی بوده است. شیعیان و ارادتمندان ائمه معصومین (ع) همواره از این هنر انسان ساز در بیان شخصیت و دفاع از مظلومیت خاندان رسالت بهره مند بوده و حقایق بلندی را در عباراتی کوتاه و شیرین بیان کرده اند. شعرای متعهدی همچون ابوالأسود الدوئلی، فرزدق، کمیت، سید الحمیری، منصور نمری، ابو تمام، دیک الجن، دعبل خزاعی، ابن الرومی، صنوبری، ابو فراس الحمدانی، الصاحب بن عباد، شریف رضی، مهیار دیلمی، شریف مرتضی و...همواره در اشعارشان مبین فضائل و مدافع حقوق ائمه (ع) بوده اند.

 

در بیان شخصیت والای امام محمد باقر(ع) شعرای متعهد دیروز و امروز اشعار زیادی سروده اند.

 

 

 

پرسش و پاسخ امام محمد باقر(ع)

 

 

 

پرسش و پاسخ یکی از راههای دست یابی به اطلاعات مورد نیاز در زمینه های مختلف است که همواره در قرآن مجید و روایات معصومین (ع) مورد تأکید قرار گرفته است . قرآن مجید در این رابطه می فرماید: «اگر چیزی نمی دانید از اهل ذکر سؤال کنید » رسول گرامی اسلام فرمودند: «خوب پرسیدن نصف علم است.» حضرت علی (ع) بارها خطاب مردم می فرمودند: «از من بپرسید قبل از آن که از دستم دهید زیرا من به راه های آسمان داناترم از راههای زمین.» از آن جایی که فرد سؤال کننده گاه با یک یا چند مجهول فعلی و حاضر روبرو شده و ذهن خود را آماده دریافت پاسخ کرده است، جواب صحیح به آن مجهول می تواند به صورت یک معرفت ماندگار در آید و کمتر دچار فراموشی شود.

 

ائمه معصومین (ع) هموار منبع اصلی مطلب : هیئت منتظران مهدی ممدل
برچسب ها : امام ,باقر ,محمد ,حضرت ,مردم ,الملک ,امام باقر ,محمد باقر ,امام محمد ,امام صادق ,میدان ژاله ,فرهنگ اسلامى تعليم ,تبليغ فرهنگ اسلامى ,معارف نورانی

اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : قیام 17شهریور 1357


روزه ,بگذشت

نماز عید فطردرممه دل

:: نماز عید فطردرممه دل
روزه ,بگذشت

 

 

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن

خدایا، ولىّ‏ ات حضرت حجّه بن الحسن

صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی

که درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد

هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ

در این لحظه و در تمام لحظات

وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ

سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر

دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ

و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى

طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

که خوشایند اوست ساکن زمین گردانیده،

و مدّت زمان طولانى در آن بهره‏مند سازى

 

خداوندا همانگونه که دستورداده بودی روزه گرفتیم

 

 وبه دستورتو افطار می کنیم


امام علی:
إِنَّمَا هُوَ عِیدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللَّهُ صِیامَهُ وَ شَکَرَ قِیامَه. نهج البلاغه، حکمت 437


این عید کسى است که خدا روزه‌اش را پذیرفته و نماز وى را سپاس گفته است

 

فرارسیدن عیدسعید فطررابه هموطنان


عزیز تبریک وتهنیت عرض مینمایم

 

 

 

 

 

 

 

فطر آمده خوردنی فراوان بخورید /  پیتزا و کباب و مرغ بریان بخوریـد

دزدانه اگر در زمضان می خوردید / شوال رسیده پس نمایان بخورید !

 

 

.

روزه یکسو شد و عید آمد و دل ها برخاست

می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

عید بر عاشقان مبارک

.

.

.

بگذشت مه روزه و عید آمد و عید آمد / بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد / معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد

.

.

.

رمضان شد چو غریبان به سفر بار دگر / اینت فرخ شدن و اینت به هنگام سفر

عید فطر مبارک

.

.

.

به مه روزه مرا توبه اگر در خور بود / روزه بگذشت و کنون نیست مرا آن درخور

شب عید آمد و می خواهم بر بام جهنم / گویم از نو شدن ماه چه دارید خبر؟

.

.

.

خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم

یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟

.

.

.

خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یک مـــــــاه ی خود را در رمضـــــــــان،

از ایــــــن به بعــــــــــــد هم حفـــــــــــــظ کنیم . . .

 

 
نمازعیدفطر همچون دیگر شهرهای آذربایجان غربی درکوی ممه دل ازتوابع
شهرستان میاندوآب به امامت حجت السلام ابراهیمی برگزار گردید .

 

 

منبع اصلی مطلب : هیئت منتظران مهدی ممدل
برچسب ها : روزه ,بگذشت
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : نماز عید فطردرممه دل


بمیرم ,انواع ,بگذار ,آرایش ,باشی ,روابط ,وقتی میری  ,یابن الزهرا ,درحسرت دیدار

یابن الزهرا

:: یابن الزهرا
بمیرم ,انواع ,بگذار ,آرایش ,باشی ,روابط ,وقتی میری  ,یابن الزهرا ,درحسرت دیدار

 

بگذار که درحسرت دیدار بمیرم

 

درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم

 

دشوار بود مردن و روی تو ندیدن

 

بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم

 

بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ 

 

در وحشت و اندوه شب تار بمیرم

 

بگذارکه چون شمع کنم پیکر خود آب 

 

در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم

 

می میرم از این درد که جان دگرم نیست 

 

تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم

 

تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم

 

بگذار بدانگونه وفادار، بمیرم....

 

یابن الزهرا

دیروز مجلسی با یاد تو داشتیم. عشق آمد دست در دست انتظار. باران تمنا بود که بر گونه های عطش ناک منتظران می بارید و یادت شور می انگیخت. سکوت که کردم دیدم ناله ها به آسمان رفته: یا بن الحسن کجایی...

دیوانه ات شده ام مولا، من ذره ترین.

 

 
 
سلام

یه چند وقتیه دقت میکنم تو کار و احوال خودم و بقیه  و متاسفانه چیزایی میبینم  که...

شاید برای بعضیا خنده دار باشه ، برای بعضی بی معنی و برای بعضیا  ناراحت کننده و عذاب آور

 

مثلا یه مجری برنامه میاد نیم ساعت  با ناز و عشوه صحبت میکنه بعد تازه بسم الله میگه

یا یه خبرایی از شبکه های ماهواره ای تو اخبار گفته میشه که آدم کنجکاو میشه بره ماهواره بخره ببینه چه خبره؟

یا در مورد شبکه های اجتماعی و فیس بوک!

یا میری تو سایتای خبری و سایتای مجاز اسلامی، کلی مطلب در مورد نحوه ی آرایش و ریزه کاری هاشو انواع رژ زدن و شینیون و انواع مد لباسای....

چرا باید همش اخبار تجاوز و روابط نامشروع خانوادگی و  قتل تو تمام سایتا و فضای مجازی منتشر بشه؟

چرا وقتی میری  تو داروخونه ها انواع بروشورای محصولاتو میبینی که توش انواع عکسای زنای مدل با هزاران نوع آرایش و حتی با قسمتهایی از بدنشون  به راحتی در دسترس عموم مردم  قرار میگیره؟

میری بیرون میبینی دخترا  با یه تیپا و مد موها و لباسا و آرایش هایی اومدن تو خیابون که حتی بازیگرای هالیوودم نمیتونن به گرد پاشون برسن!

میری تو لوکس فروشی ها انواع مختلف میز مشروب مد شده  انقد خوشگلن که میخوای ساعت ها نگاشون کنی.

اگه ماشین شاسی بلند داشته باشی و سگ نداشته باشی که اصلا باید بهت شک کرد.

وقتی میری  آژانسای هوایی ، بیمارستانا، مراکز درمانی ، مطبا ، فروشگاه ها ، مراکز خرید مواجه میشی با کلی دختر مانکن که صد قلم آرایش دارن و انقد قشنگ و شیک صحبت میکنن  که مجذوبشون میشی و اصلا یادت میره که چی کار داشتی

قیافه هام اکثرا شبیه هم شده، صورتای برنزه با رژ لب صورتی ، دماغای عمل شده و انواع مدل موها با تنوع رنگی بالا و اکثرا طلایی که از پشت شال و جلوش آویزونه.

روابط اجتماعی هم که هیچ نه بابا راس میگن باید روشنفکر باشی عهد عتیق که نیست سال دوهزار و سیزدهه.

روابط مرد و زن متاهلم که از اون موردای به روزه که دیگه حل شدست باید منطقی بود.

پارتی بازی و زیر میزی و  بند پ و نور چشمی ، رانت خواری و پول شویی و غیره و ذالکم که دیگه جای خود دارد در این مجال نمیگنجد.

اینم از وضع اقتصادی مملکت :فقر و بدبختی و گرسنگی مردم.

فساد طبقات بالا بیکاری و اعتیاد و فحشا.

سیاست های اشتباه و دروغ و قربانی کردن مردم.

فقط میخوام بدونم کجا داریم میریم؟ بابا به خدا ما روی آخر الزمانم کم کردیم

کی مسئول این همه اشتباهه؟

به کجا باید برسیم ؟ 

اگه مسلمونیم که فکر نمی کنم باشیم اگه ام نیستیم که یه بارکی جمعش کنیم بره

تا کی  دروغ و  ریا و  فقر فرهنگی و شخصیتی؟

تا کی افراط و تفریط؟

چرا تعادل نه؟

قبل از ما هم بودن ،بعد ما هم قطع به یقین خواهند بود .

هیچ کس زنده جاوید نیست با یه کم تفکر میشه فهمید که داریم به بیراهه میریم.

به خودمون بیایم هرچند که بعضی ار این خساراتی که به بار اومده تا نسلها جبران ناپذیره...

دلم برای تو شکست مولا غریب غروب ها و تنهای طلوع ها...

منبع اصلی مطلب : هیئت منتظران مهدی ممدل
برچسب ها : بمیرم ,انواع ,بگذار ,آرایش ,باشی ,روابط ,وقتی میری  ,یابن الزهرا ,درحسرت دیدار
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : یابن الزهرا


عالم ,است، ,پیغمبر ,نازل ,صورت ,قرآن ,إِنَّا أَنزَلْنَاهُ ,لیلة القدر ,بعضی اوقات ,عالم صورت ,مِّنْ أَلْفِ ,خَيرْ مِّنْ أَلْفِ ,مِّنْ أَلْفِ شهَ

فضیلت شب قدر

:: فضیلت شب قدر
عالم ,است، ,پیغمبر ,نازل ,صورت ,قرآن ,إِنَّا أَنزَلْنَاهُ ,لیلة القدر ,بعضی اوقات ,عالم صورت ,مِّنْ أَلْفِ ,خَيرْ مِّنْ أَلْفِ ,مِّنْ أَلْفِ شهَ 

فضیلت شب قدر به بیان حضرت علامه طهرانی رضوان الـله علیه

 


 

 

 

فضيلت شب قدر

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين  و صلي الله علي محمد

و آله الطاهرين و لعنة الله علي أعدائهم أجمعين

بنابر آنچه از اخبار و احاديث معصومين عليهم السلام استفاده مي شود اعتبار و اهميت و شاخصۀ ماه مبارك رمضان در وجود شب قدر است و اين شب است كه ماه رمضان را از ساير ماهها متمايز و جدا گردانيده است.

ماه رمضان يكي از مهمترين منّتهاي الهي است كه در طول سال به بندگانش عطاء فرموده است زيرا در موقعيّت و شرائط روزه است كه بنده با قطع تعلّقات حيواني بر شدت اتّصال خود با پروردگار مي افزايد و اين موقعيّت در ساير زمانها كمتر نصيب خواهد شد و لذا بزرگان از اهل معرفت تمامي سه ماه رجب و  شعبان و رمضان را به روزه مي گذراندند ، چنانچه از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين مطلب نقل شده است.

آمادگي انسان و استعداد براي جذب نفحات قدسيه الهي در اين شرائط حاصل مي شود. چنانچه پرهيز از گناه و انحراف از رضاي الهي و تجرّد نفس از شهوات و غفلتها در هنگام گرسنگي و موسم روزه كاملاً مشهود و ملموس است.

سالكين راه خدا بايد اين سه ماه خصوصاً ماه مبارك رمضان را قدر بدانند و بر هر چه بيشتر مراقبه در رفتار و گفتار و پندار تأكيد ورزند كه مراقبۀ بيشتر موجب تجرّد نفس و در نتيجه قرب بيشتر و استفاضه از انوار بهاء الهي خواهد بود.

بزرگان طريق در توصيه به شاگردان خود حتي آنان را از فكر خلاف رضاي الهي بر حذر مي داشتند و آنرا موجب كدورت نفس و محروميّت از استجلاب فيوضات خاصّه بر مي شمردند.

صحبتهاي زايد و بي محتوا ، انباشتن ذهن از اخبار و تصاوير، پرخوري در هنگام سحر و افطار ،رفت و آمد با اهل دنيا و شب نشينيهاي تلف كننده فرصتها و وقت ،مشاجره بر سر امور عبث و لغو ،پرداختن به عيوب ديگران و غفلت از عيوب خويش ، عدم رعايت در مسائل اجتماعي و داد و ستدهاي روز مره ، شركت در مجالس و هيأتهائي كه بيشتر به جنبۀ تفاخر و اهواء نفساني مي پردارند و با سر و صدا و شلوغي و ازدحام و تبليغ ها و جار و جنجالها و اعلانها در وسايل ارتباط جمعي در صدد رونق بخشيدن به مجلس و محفل خويشند ، تماماً انسان را از ادراك فيض و نفحات اين ماه عظيم و فرصت استثنايي و  غير قابل جبران محروم خواهد ساخت.

اهميّت رعايت اين مراقبه سترگ در ظهور و تجّلي شب قدر براي انسان روشن مي شود، شبي كه مقدّرات يك سال انسان را رقم مي زند و سرنوشت يك سال آينده درآن شب گرفته خواهد شد.

و لذا هر چه انسان دراين مدت از ماه مبارك رمضان در صدد تصفيه باطن و تزكيه نفس برآيد كم كار كرده است. در شب قدر به ميزان اتصال هر شخص با وليّ كامل كه حضرت بقية الله ارواحنا فداه مي باشد تقدير او رقم مي خورد وكيفيت ارتباط انسان با نفس حضرت وليّ عصر (عليه السلام) نقش تعيين كننده اي در سرنوشت سال آينده او دارد و به هر اندازه كه اين اتصال خالص تر و بي غلّ وغش تر و بي شائبه تر و صاف و پاكيزه تر باشد به همان ميزان نسبت توفيق سعادت ايّام و روزگار او تغيير خواهد كرد.

اولياي الهي كه نفسشات متّحد با آن بزرگوار است و هميشه با او معيّت و وحدت دارند در تقدير شب قدر تجلّي ولايت كليه و فناء در نفس ملكوتي آن حضرت برايشان تقدير مي شود، وساير افراد حسب  معرفت و ادراكشان به ساحت مقدس آنحضرت در مراتب مختلف و درجات گوناگون قرار مي گيرند.

و لذا در شب قدر انسان بايد حساب خود را با خداي خود و واسطۀ فيض در عالم وجود پاك و تصفيه كند و ببينيد كه واقعا چه جايگاهي در نزد خداي متعال و آن حضرت براي خود مهيّا نموده است.

قرب به ساحت ولايت صرفاً با رفتن به اين طرف و آنطرف و شركت در مجالس و فرياد به تعجيل ظهور و داد و بيداد حاصل نمي شود. قرب به آن بزرگوار بر اساس فهم و معرفت و درايت است و بايد بيشتر به اين مسئله انديشيد و تصميم جدّي در اين مسئله و نكته حياتي گرفت.

مرحوم علامه طهراني قدس الله نفسه الزكيه كه قطعاً و يقيناً از مصاديق اولياء و عرفاي الهي بودند كه نفس قدسي شان با روح و جان و سرّ و قلب ولي إمكان عجل الله فرجه الشريف معيّت و اتحاد و وحدت داشت ، پيوسته شاگردان و تلامذه خود را به ادراك هر چه بيشتر شب قدر و رعايت مراقبۀ بيشتر و توسّل به قطب عالم إمكان در شب قدر توجيه مي نمودند و آنرا رمز توفيق در جلب نفحات و فيوضات الهي در سال آينده مي دانستند.

اينك سخنراني ايشان در شب قدرِ يكي از سالهاي آخر اقامت ايشان در مسجد قائم بنظر اعزّه و احبّه مي رسد ، باشد كه از نفحات انفاس قدسيه اولياي الهي توفيق حق رفيق طريق گردد وگوشۀ چشمي به مواليان و شيعيان مولي امير ألمؤمنين عليه السلام بنمايند.

آنانكه خاك را بنظر كيميا كنند                 آيا شود كه گوشۀ چشمي بما كنند

 

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

باریء الخلائق اجمعین، باعث الانبیاء والمرسلین والصلوة والسّلام علی اشرف السّفراء المكرّمين

، افضل الانبیاء والمرسلین حبیب إله العالمین ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین

 و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من آلان الی یوم الدین

بِّسْمِ اللَّهِ الرَّحمن الرَّحِيمِ‏

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ*وَ مَا أَدْرَئكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ*لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرْ مِّنْ أَلْفِ شهَرٍ*تَنزَّلُ الْمَلَئكَةُ وَ الرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبهِّم مِّن كلُ‏ أَمْرٍ*سَلَامٌ هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْر

در روایات داریم کسی که سوره قدر را بلند بخواند مانند کسی است که شمشیر بدست گرفته و در راه خدا جهاد می کند، و اگر سوره قدر (إِنَّا أَنزَلْنَاهُ) را آهسته بخواند مانند کسی است که در خون خود در راه خدا شهید شده است، کنایه از اینکه سوره قدر بلند خواندن و آهسته خواندش در دو حال دارای فضیلت است.

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ: ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم، إِنَّا أَنزَلْنَاهُ ، ضمیر (ه) به قرآن بر می گردد، چون روشن است، مرجعش معلوم است، ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم، البته تمام قرآن در شب قدر بر قلب مبارک پیغمبر نازل شده و بعد به تدریج مبوَّباً و مفصلاً در مدت 23 سال تدریجاً نازل شده است آن قرآنی که در شب قدر نازل شده، آن قرآنی است که از مقام حقیقت قدس بر قلب پیغمبر نازل شده است و آن قرآنی که تدریجاً نازل شده است، آن قرآنی است که از قلب پیغمبر به مقام عالم صورت که او را ملکوت اسفل میگویند و عالم مثال، که توسط جبرائیل امین ، به تدریج نازل شد و پیغمبر اکرم مأمور بر ابلاغ بودند . )وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‏ مُكْثٍ( قرآن را ما تکه تکه و جدا جدا بر تو قرائت کردیم تا اینکه با تأمل و تأنی آن آیات را بر مردم قرائت کنی، بنابراین دو نزول در قرآن داریم. یک نزول دفعی و یک نزول تدریجی. نزول دفعی از همان عالم حقیقت ، ملکوت أعلی به قلب پیغمبر و نزول تدریجی از قلب پیغمبر به عالم ملکوت اسفل که او را عالم صورت می گویند. حالا در اینجا مقصود همان قرآن محکم است که بر قلب پیغمبر نازل شده است ، چون می فرماید: ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم، در یک شب تمام قرآن نازل شده بر پیغمبر. )

حم*وَ الْكِتَابِ الْمُبِينِ *إِنَّا أَنزَلْنَهُ فىِ لَيْلَةٍ مُّبَرَكَةٍ  إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ *فِيهَا يُفْرَقُ كلُ‏ُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ *أَمْرًا مِّنْ عِندِنَا  إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ *رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ  إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
ما قرآن را نازل کردیم در شب مبارک، تمام قرآن را نازل کردیم در شب مبارک ، چرا؟ چون می گوید: حم*وَ الْكِتَابِ الْمُبِينِ قسم به کتاب مبین که این کتاب مبین را در شب مبارکی فرستادیم، ظاهر این است که همه کتاب مراد است نه بعض کتاب، چون به همۀ کتاب قسم خورده شده وَ الْكِتَابِ الْمُبِينِ ، قسم به کتاب مبین، این کتاب مبین را ما در شب مبارکی نازل کردیم، و کتاب مبین قرآن است ، پس همه قرآن در شب قدر نازل شده است، بعضی از مفسرین اهل تسنن که گفته اند: مراد این است که ابتدای نزول قرآن در شب قدر بوده است و بعداً به تدریج همه قرآن نازل شده است خلاف صراحت و ظاهر این آیات مبارکات است.

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ ما قرآن را در شب قدر فرستادیم. شب قدر، یعنی شب تقدیر، شبی است که تقدیرات ، بشر معیّن می شود که در آن آیه مبارکه می گوید: فِيهَا يُفْرَقُ كلُ‏ أَمْرٍ حَكِيمٍ، هر امری که باید صورت بگیرد در عالم  در آن شب مشخص می شود و جدا می شود و مفصّل می شود و معیّن می شود.

آن امر حکیم، مقدّراتی است که برای بشر معیّن و مشخص می شود، برای توضیح این معنی یک مقدمه مختصر عرض می کنیم و زود می گذریم، و آن مقدمه این است که ، این عالمی که ما در آن زندگی می کنیم این عالم طبیعت، هر چه در  او بوقوع بپیوندد، دارای تشخّص و تعیّن است، چیز مبهم نمی شود در اینجا واقع شود، ممکن است که انسان علم نداشته باشد و از نقطه نظر ادراک ابهام داشته باشد ولی در واقعیت اش ابهام نیست. بارانی که از آسمان می آید، برای ما مبهم است که چند قطره است نمی دانیم اما واقعیت اش ابهام ندارد، بالاخره در عالم کون قطراتش مشخص است. بادهایی که می آید سرعتش برای ما ابهام دارد ولی در عالم کون ابهام ندارد. هر چیزی که در عالم کون محقق بشود، ملازمه دارد با تعیّن و تشخّص.

اما یک عالم دیگری داریم که آن عالم از این عالم بالاتر است و آن عالم، عالم صورت است، و در آنجا این تشخّص و تعینّی که مشاهده می شود ، نیست. من باب مثال: رفیقتان پهلوی دست شما نشسته است، رفیق شما اسمش حسن آقا است، از اول مجلس تا آخر مجلس حسن آقا پهلوی دست شما نشسته است، هیچ وقت جای حسن آقا، حسین آقا نیست ، و وجود حسن آقا به حسین آقا تبدیل نمی شود و حسن آقا بزرگ نمی شود و کوچک نمی شود تشخّص خود را حفظ می کند، اما شما خواب می بینید با حسن آقا دارید صحبت می کنید مطالبی را گفتید یک مرتبه حسن آقا تبديل شد به حسین آقا، با حسین آقا دارید صحبت می کنید یک مرتبه حسین آقا بزرگ شد، دارید صحبت می کنید، یک مرتبه تبدیل به یک بچه کوچکی شد، آن بچه کوچک ، تبدیل به یک مرغی شد، آن مرغ تبدیل به یک انسانی شد از این خواب ها چقدر ما دیدیم، الی ما شاء الله، شما می آیید خواب تعریف می کنید ، آقا من خواب دیدم که دارم در فلان جا می روم با امام علیه السلام دارم صحبت می کنم. حضرت أمیرالمؤمنین علیه السلام را دیدم ولی در عالم خواب یک مرتبه انگار حضرت امام حسن بودند، در عالم خارج أمیرالمؤمنین هیچ وقت قالب خارجی خود را به حضرت امام حسن تبدیل نمی کند ولی در عالم خواب و عالم صورت می شود، یعنی یک عالم حقیقی است. شما با آن حقیقت که مواجه می شوید بعضی اوقات به صورت أمیرالمؤمنین آن حقیقت صورت می گیرد ، بعضی اوقات به صورت امام حسن بعضی اوقات به صورت حضرت سیدالشهداء بعضی اوقات آن حقیقت به صورت انسان است، بعضی اوقات به صورت انسان دیگر است، بعضی اوقات به صورت مرغ در می آید، بعضی اوقات بصورت موجود دیگر در می آید و لذا در آن عالم تشخّص به شكلي است كه با تشخّص این عالم فرق مي كند ، در این عالم هر چه پیدا شود ملازم با تشخّص است ولیکن در عالم صورت و مثال تشخّص اینگونه نیست، از این عالم برویم بالاتر در ملكوت اعلی اصلاً صورت نیست، عالم ملکوت أعلی صورت ندارد، آنجا حقیقتی است خارج از صورت من باب مثال شما شجاعت، عفت، محبت را در خود حسّ می کنید ولیکن این صفات شما صورت ندارد، زرد نیست، سرخ نیست، بوی خوش ندارد، طعم شیرین ندارد، مثلاً شما می گویید شجاعت من شیرین است؟ اما شجاعت رفیق من ترش است. محبت من زرد است اما محبت رفیق من سرخ است. از این حرف ها نمی زنید، زیرا که محبت دارای کیف نیست تا اینکه این کیفیات مختلف را به خودش بگیرد آنجا معنا است فقط.

هر موجودی در این عالم یک حقیقت ملکوتی دارد و ملکوت هم  دو درجه دارد یک ملکوت اسفل است و یک ملکوت اعلی. انسانی که در این جا هست یک صورت مثالی دارد و یک صورت ملکوت اعلی، که صورت عقلی اوست و موجوداتی که در خارج لباس تحقق می پوشند از آن حقیقت نزول می کنند به ملکوت اسفل و از آنجا به این جا، کارهایی که انسان در طول سال می کند، مقدراتی که برای انسان از فقر و از غناء از مرض و از صحت از موت و از حیات و از علم و از جهل و سایر چیزها در خارج لباس تعین می پوشند، قبل از این متعین نیست قبل از این بدون تعیّن است.

ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ    (هر چه به شما برسد، مصیبت یعنی آنچه به انسان اصابه می کند، هر چه باشد، قبل از اینکه به شما اصابه کند، آن حقیقت مصیبت در نزد ماست، در کتاب ، در لوح محفوظ است، در عالم محو و اثبات است، در آن عالم است من قبل ان نبرأها، بَرء، یعنی تراشیدن، بری القلم، قلم را که می تراشند مشخص می کنند، خطاط قلم نی ای را بر می دارد می تراشد، قبل از اینکه بتراشد این قلم قابلیت دارد به هر شکلی تراشیده شود ، قلم درشت شود، ریز شود ، طاق داشته باشد، نداشته باشد، پشت اش را بگیرد خطاط ، نگیرد، میدانش بلند باشد، کوتاه باشد وقتی می خواهد خط بزند، چپ خط بزند یا راست این ها خصوصیاتی است که قلم تراش ها و خطاط ها می دانند . وقتی که انسان این قلم را نتراشید ، این قابلیتِ هر گونه تراشی را دارد ، ولی وقتی تراشید و مشخص شد و گذاشت کنار، دیگر قابلیت تراشيدن را ندارد. پس مشخص شد كه هر چه واقع شود، من قبل ان نبرأها، قبل از اینکه ما بتراشیم، قالب گیری کنیم مشخص اش کنیم حقیقت اش در نزد ما است، بعد ما او را بری می کنیم می تراشیم و مشخص می کنیم تا بدهیم دست شما و يا اينكه از بری القذا، قذا تیری است که در چلّه کمان می گذارند و به طرف دشمن پرتاب می کنند این تیر که از اول سرش تراشیده نیست ، می آورند آن را می تراشند و بعد نوک آن پیکانی قرار می دهند یا نمی دهند، این تراشیدن سر تیر را به این کیفیت مخصوص می گویند بَری، برء، که همزه تبدیل به یاء می شود، بری هم می گویند مثل مایع و بائع که هر دو درست است.

ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها

هر چه به شما برسد، در نَفس های شما، در روی زمین ، حقیقت آن در نزد ما است، قبل از اینکه آنرا مشخص کنیم و معین کنیم و قالب بزنیم و در خارج محقق کنیم پیش ما است، تا بدانید که هر چه هست راجع به ما است، زیاد تأسف نخورید بر آنچه از دست شما رفته است و زیاد خوشحال نشوید به آنچه بدست شما خواهد آمد، زیرا که ربطی به شما ندارد، استنادی به شما ندارد ، قبل از اینکه به شما برسد، پیش ما مشخصاتش و معیناتش و محدوداتش تمام شده است، به شما چه مربوط . ما چیزی را مقدر می کنیم و می فرستيم به شما ضرری می رسد یا منفعتی (لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ)

حالا مقدرات انسان، یک زمینه دارد، حقیقت این مقدّر از عالم ملکوت اعلی که صورت ندارد می آید به عالمی که دارای صورت است آن عالمی هم که دارای صورت است گفتیم یک جهات ابهامی دارد ، عوض می شود، آقای زید تبدیل به آقای عمرو می شود با آقای عمرو انسان دارد صحبت می کند یک مرتبه می بیند تبدیل به یک کرسی شد، کرسی تبدیل به میوه شد، خیلی عجیب است این قضایا.

یک چیزی برای انسان مقدر می شود می بینیم مقدرات عوض شد، تقدیر انسان این بود که این باشد، چگونه آن شد، چگونه انسان در عالم خواب دارد با زید صحبت می کند ، یک مرتبه می بیند زید تبدیل به عمرو شد، دارد روی زمین حرکت می کند یک مرتبه می بیند دارد با ماشین حرکت می کند بدون اینکه از زمین سوار ماشین شده باشد، با ماشین دارد می رود همینطور یک مرتبه می بیند، ماشین کشتی است، می گوید آقا نفهمیدم، یکمرتبه می بیند در کشتی است، می گوید در کشتی سوار نشدم اما ماشین کشتی شد، در کشتی دارد می رود یک مرتبه می بیند کشتی در هوا دارد می رود، در خارج کشتی در آب راه می رود اما در آن عالم آن کشتی در هوا می تواند راه برود ، این ها تغییرات و تبدلاتی است در تقدیر و همه درست است طابق النعل بالنعل

براهین فلسفی برای تحقّقات عالم مثال و کیفیات آن قائم است.

حالا این موجوداتی که در این عالم هست اینها یک اصلی دارد، اصل اش نزول می کند از عالم معنا بر ملکوت ، از ملکوت نزول می کند بر همین ملکوت أسفل که عالم صورت است و از تشخّص و تعین جداست ، از آنها می آید پایین تر یک تشخّصی پیدا می کند که آن را می گویند آسمان دنیا ، یعنی آن ملکوتی که از همه ملکوتها پایین تر است و پایین تر از او دیگر تشخّص نیست اگر از آن بیاید پایین تر همین موجودات خارجی میشود و لذا در بعضی از روایات داریم که گفته اند شب قدر ، شب نوزدهم است یا بیست و یکم است یا بیست و سیّم، گفته اند، اصل نزول در شب نوزدهم است، ابرام و  إحكامش در شب بيست و يكم است و امضاء اش در شب بیست و سیّم است، یعنی در شب بیست و سیم مطلب دیگر تمام می شود هر چه امضاء شد دیگر همان است این برای وجه جمع که چگونه شب نوزدهم یا بيست و يكم یا بیست و سیّم را در بعضی از روایات شب قدر قلمداد کردند و در بعضی از روایات همه اینها را شب قدر گرفتند و گفتند: در تمام این شب ها به عبادت مشغول باشید، چون شب ، شب شریفی است شب تقدیر است، تمام این خصوصیات از آن عالم می آید خدمت امام علیه السلام ولو اینکه آن عالم هم حقیقت اش امام است ، اما از آن عالمِ حقیقت ِ امام نزول می کند بر قلب امام، کما اینکه پیغمبر اکرم حقیقت قرآن است، ولیکن قرآن نزول می کند از آن مقامِ حقیقت اش بر قلب از یک درجه و از درجه دیگر مقدرات نزول می کند بر آسمان دنیا، آسمان دنیا، همین عالم صورت، تصورات، عالم برزخ و مثال امام علیه السلام است و خیلی این عالم بزرگی است، صدها هزار برابر از این عالم که ما در آن زندگی می کنیم بزرگتر است، عجایبی دارد ، غرائبی دارد ، ملکات شکل های خاصی دارند، گفتگوها در آنجا خیلی عجیب و غریب است، کیفیت نزول آن خدمت امام خیلی عجیب و غریب است و افرادی که به مقام امامت رسیده اند یا به مقام تقوای کامل رسیده اند و ملائکه بر

آنها نازل می شوند طبق آیه قرآن از آن معانی درک می کنند،

إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي‏ كُنْتُمْ تُوعَدُون‏* نحَْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فىِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ فىِ الاَْخِرَة
آن کسانی كه ایمان می آورند و بر اساس ایمان استقامت دارند ملائکه بر آنها نازل می شوند، خوف و حزنی نداشته باشید، یعنی آنها را به قَدَر متصل می کنند و بر عالم قَدَر و سرّ قَدَر اطلاع پیدا می کنند، چون گفتیم که

مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ
آن که بر سرّ قدر اطلاع داشته باشد چیزی از دست اش برود محزون نمی شود و چیزی به او برسد خوشحال نمی شود چون می داند  هيچ چيز بدست او نیست هر چه هست بدست پروردگار است، به اندازه سر سوزنی خود دخالت ندارد این افرادی که در ایمان پافشاری کردند و استقامت ، ملائکه بر آنها نازل می شوند و آنها را بشارت به این دو صفت می دهند.

أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا خوف نداشته باشید، حزن هم نداشته باشید، یعنی مطلب از این قرار است، بر آنها ارائه می دهند عالم قَدَر را، نزول قَدَر را بر آنها ارائه می دهند و بعد می گوید: نحن اولیاء کم فی الحیوة الدنیا وفی الآخرة ما رفیق شما هستیم، ما ملائکه آسمانی و فرشتگان عالم قدس رفیق شما هستیم، ولیّ شما هستیم، با شما مهربانیم، هر کاری از دستمان بر می آید برای شما می کنیم و هر چه لازم داشته باشید ما در تحت اختیار شما می گذاریم، از این آیه استفاده می شود که وصول به مقام ایمان و استقامت در ایمان ملازمه دارد رؤیت ملائکه را بالاخص در شب های قدر.

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ ما نازل کردیم قرآن را در شب قدر، نازل کردیم بر پیغمبر، که عجب شب مبارکی است إِنَّا أَنزَلْنَهُ فىِ لَيْلَةٍ مُّبَرَكَةٍ، ما نازل کردیم قرآن را در شب مبارک، خیلی مبارک، وَ مَا أَدْرَئكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ، ای پیغمبر می دانی لیلة القدر چیست؟ خیلی مهم است.لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرْ مِّنْ أَلْفِ شهَرٍ، این یک شب از هزار ماه بهتر است ، چگونه يک شب از هزار ماه بهتر است، شما دیدید در دوران مدت عمرتان، ممکن است یک لحظات کوتاهی بر شما گذشته باشد که در کیف و  مسرّت و لذت به سر ببرید و آن ساعت کوتاه به اندازه مدت عمر برای شما نتیجه داشته باشد، معنی لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَرٍ این است پیغمبر دیدند بعضی از افرادی که در امم سابقه بودند از بنی اسرائیل، هزار سال شمشیر حمایل می کردند و در راه خدا جهاد می کردند پیغمبر عرضه داشت عمر امت من که کوتاه است ، اعمال آنها و تکالیف آنها هم كه کم است ، مانند اُمم سابق تکالیف زیاد ندارند پس عوض آن بهره هایی که این ها در این مدت های بلند می بردند به امت من چه می دهی ؟ خطاب رسید زمان کوتاه است ، عمل کم است، اما کیفیت عالی است، ما یک شب قدر به آنها می دهیم ، شب قدر(خَيرْ مِّنْ أَلْفِ شهَرٍ( از هزار ماه بهتر است پیغمبر چرت زده بودند، شب درعالم رؤیا دیدند که بر منبر پیغمبر ، بنی امیه به شکل بوزینه، میمون، بالا می روند و پائین می آیند ، تمام این منبر پیغمبر را بوزینه ها گرفته اند و بالا می روند و پایین می آیند و مردم را به قهقرا سوق می دهند یعنی از اسلام بر می گردانند به قهقرا و همان آداب جاهلیت، پیغمبر از خواب بیدار شدند و خیلی متأثر شدند، خواب، خواب تأثر آمیزی بود، لازال کئیبا حزینا همینطور پیغمبر به حال غصه و حزن بودند تا جبرائیل نازل شد السلام علیک یا رسول الله مالی اراک کئیبا حزینا، چرا اینطور شدی؟ پیغمبر فرمودند: ای برادر من- جبرائیل- من همچنین خوابی دیشب دیدم، بر روی این منبر بوزینگان می روند بالا و می آیند پایین و همه پله هاي منبر را گرفته اند و مردم را به قهقرا و به جاهلیت بر می گردانند، جبرائیل گفت: من خبری ندارم، می روم خبر می آورم، صعود کرد به مقام عزّ قدس ربوبی و برگشت این آیه را آورد: (أَ فَرَءَيْتَ إِن مَّتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ *ثُمَّ جَاءَهُم مَّا كاَنُواْ يُوعَدُونَ * مَا أَغْنىَ‏ عَنهُْم مَّا كاَنُواْ يُمَتَّعُون‏) ای پیغمبر اگر ما این ها را سالیان درازی متمتّع کنیم از همین لذات و شهوات فانیه دنیا و بعد به آنها برسد گزند و نتیجه اعمال زشت آنها، این تمتّع و شهواتی که در دنیا به عنوان لذت بردند برای آنها چه فایده ای دارد، إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ*وَ مَا أَدْرَئكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ*لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَرٍ ما به عوض آن بر تو لیلة القدر را قرار دادیم، که لیلة القدر از هزار ماه بهتر است، مدت حکومت بنی امیه 84 سال بوده است و 84 سال یک مقدرای کمتر می شود از هزار ماه، درست مدت حکومت بنی امیه هزار ماه است و لیلة القدر خیر من الف شهر، ما یک شب می دهیم به امت تو، که در این یک شب تمتعات، لذات، بهره هایی که مردم از هزار ماه بر می دارند بیشتر است،  آن تمتعات مادی است و در این يک شب بیش از هزار ماه تمتعات روحانی و معنوی بر می دارند و این لیلة القدر مال امت تو است، مال هیچ یک از امم سابقین نبوده، یک شب است ولی عجب شبی است، شبی است که تمام درهای بهشت را باز کردند، درهای جهنم را بسته اند.

شب قدر شب نزول اراده پروردگار در کائنات است و تصرف در کائنات به اختیار امام است و این قدرت کجا قابل قیاس است با قدرت های خارجی و حکومت های خارجی كه بنی امیه در چندین سال معین در بین مردم می کردند ، حکومتی که ناشی از شهوت و نفس و خیالات باطل و دنبالش آن عذاب های سختی که از طرف پروردگار به آنها می رسد.

ما به امت تو لیلة القدر دادیم،  روز تاج گذاری و بر تخت نشستن امام است در عالم معنا، در هر زمان.

در زمان پیغمبر ملائکه نازل می شدند خدمت خود پیغمبر، در زمان أمیرالمؤمنین خدمت أمیرالمؤمنین در زمان امام حسن، خدمت امام حسن، همینطور در زمان هر یک از اولیايی که دارای مقام امامت بودند ملائکه خدمت آن امام می آمدند تا زمان امام زمان و هر شبی از شب های لیلة القدر از اول شب تا اذان صبح تمام ملائکه رحمت نازل می شوند با جبرائیل ، با روح، و آنوقت شب، شب روحانی است یک شب را انسان عبادت می کند از هزار ماه عبادت ثوابش بیشتر است، علت اینکه این همه در روایات ، عجیب روایاتی است اگر کسی می خواهد روایات را ببیند تفسیر مجمع البیان، تفسیر صافی، تفسیر برهان، تمام روایات را جمع کرده اند بالاخص تفسیر برهان، می فهمند که چه خبر است،  این همه روایات ترغیب می کند بر شب قدر، اولیاء و صالحین و مخلصین در تمام مدت سال انتظار می کشیدند برای شب قدر و دعا می کردند اگر خدایا در امسال موت ما را مقدر کردی ، بگذار شب قدر را درک کنیم و بعد بمیریم، تشنۀ شب قدر بودند، چون یک شب عبادت ثواب هزار ماه عبادت، یک الله اکبر گفتن مثل این است که انسان  در هزار ماه الله اکبر بگوید، یک روزه گرفتن مثل اینکه هزار ماه روزه بگیرد، یک خط آیه قرآن خواندن مثل اینکه هزار ماه آیه قرآن بخواند، پس بنابراین چه مناسب بین آن افرادی که شمشیر به کمر می بستند و در راه خدا جهاد می کردند هزار ماه یا هزار سال و در این شب، شخص یک شب قیام می کند برای خدا، تمام آن معانی درش هست، تعجب نکنید، این راهی است که پیغمبر باز کرده است بکم فتح الله اینها همه از برکات پیغمبر است، دریچه را باز کرد نور به عالم افاضه شد، یک بچه می رود مکتب یک سال درس می خواند، یک بچه می رود شش سال می خواند به اندازه آن یک سال نمی فهمد.

 أفكار بشر مگر یک قسم است. یک شخص تیزهوش است، سرعت انتقال دارد، حافظه اش قوی است، استعدادش قوی است، یک شخص کند است، یک شخص به یک شب می رسد، یکی به هزار ماه هم نمی رسد، پس تعجب نکنید که خداوند یک افاضه ای کرده است برای امّت پیغمبر آخر زمان که در اثر یک شب عبادت آنقدر بهره های روحانی و معنوی ببرند که امم سابق در بیش از هزار سال این را نمی توانستند ببرند لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيرْ مِّنْ أَلْفِ شهَرٍ(چرا؟ تفسیر می کند آیه، علت اش را بیان می کند، (تَنزَّلُ الْمَلَئكَةُ وَ الرُّوحُ )، ملائکه نازل می شوند تنزل اصل اش چی بوده است؟ تتنزل كه مضارع است و این دلالت می کند که شب قدر، یک شبی نبوده در زمان پیغمبر تمام شده باشد، رفته باشد در هر سال دائماً این شب قدر استمرار دارد ، نازل می شوند ملائکه و روح، که موجودی است اعظم از ملائکه و اعظم از جبرائیل، در این شب، من کل امر، از آن عالم امر نازل می شوند و از آن عالم با خود پایین می آورند ، من کل  امر، از هر امری از هر ملکوتی، إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ، امر پروردگار که در آن عالم قالب زده نیست، متعين نیست و  مشخّص نیست این ملائکه ، جبرائیل و روح که با آن عالم مجرد سنخیت دارند، نازل می شوند و از آن امر با خود می آورند به آسمان دنیا و اینجا قالب می زنند و مشخص می کنند و قَدَر می کنند یعنی اندازه اش را مشخص و معین می کنند و به این مناسبت می گویند لیلة القدر ، قَدر و قَدَر یک معنی دارد، از ماده تقدیر است یعنی معین کردن و مشخص کردن، در این شب همه چیز مشخص می شود، سَلَامٌ هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ، این شب سلام است، سلام یعنی خالی بودن و عاری بودن از هر گزند و ناراحتی و مرض جسمی و روحی و اصلاح و سعه ای که انسان در این حال پیدا می کند این را گویند سلام، سلام علیکم یعنی مطمئن باش که از ناحیه من بدی به شما نمی رسد، سَلَامٌ هِىَ ، این شب سلام است، یعنی بدی نیست در این شب، جهنم نیست، معصیت نیست، کفر نیست، تاریکی نیست، شیاطین نمی توانند سراغ افراد بیایند، چون شب قدرت و عظمت و بروز و ظهور امام است در عالم ملکوت، شیاطین همه در بیغوله های خود و در تاریکی ها مخفی شده اند. شب، شب نور است از اول غروب که این شب شروع می شود، ابتدای شب نور ازآسمان می آید و ملائکه نزول می کنند تا کی ؟ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ تا هنگامی که فجر طالع می شود، سپیده آسمان را فرا می گیرد، این شب، شب قدر است، در روایات داریم که هر شبی که عزیز است روز آن شب هم بدنبال آن شب همان حکم را دارد ، روز نیمه شعبان حکم شب نیمه شعبان دارد، روز جمعه، در فضیلت بدنبال شب جمعه است، روز قدر به دنبال شب قدر است، پس بنابراین سَلَامٌ هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ این مال شب بود، و کیفیت نزول ملائكه در شب قدر ، اما آثار رحمانیّت و رحیمیّت، در روز قدر تا هنگام غروب ادامه دارد بدنبال آن افاضاتی که دیشب از سر شب تا به صبح شده و واقعا هم شب خوبی بود خداوند علی أعلی انشاء الله مقدرات ما را در دیشب آنطور تقدیر کرده باشد که مورد رضا و پسند اوست. جبرائیل نازل شد و به پیغمبر خبر داد که ای پیغمبر بنی امیه از این منبر می روند بالا، پیغمبر لازال كئيبا حزینا حتی نزلت هذه السورة إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ*وَ مَا أَدْرَئكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ، ای پیغمبر این دنیا به درد تو چه می خورد، تو برای این دنیا آفریده نشده ای این مقاماتی را که خدا در دنیا به تو داده ، مال لذت رانی و سورچرانی در دنیا نیست ، (أَ فَرَءَيْتَ إِن مَّتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ *ثُمَّ جَاءَهُم مَّا كاَنُواْ يُوعَدُونَ * مَا أَغْنىَ‏ عَنهُْم مَّا كاَنُواْ يُمَتَّعُون‏)، تو مال جای دیگر هستی مال عالم دیگر هستی، علی بن ابیطالب مال این عالم نیست، دخترت زهرا مال این عالم نیست، فرزندان تو مال این عالم نیستند، مال جاهای دیگر هستند، ما برای آنها شب قدر قرار دادیم یعنی چه؟ یعنی چشم امام حسن، امام حسین اولاد تو را به آن عالم باز کردیم، وقتی به آن عالم باز شد دیگر نعمت های این عالم در نزد آنها صفر است، مشقات و مصائبی که در این دنیا می بینند برای رضای خدا برای آنها لذت بخش است، آنها دنبال جهاد می روند نه اینکه جهاد دنبال آنها حرکت می کند، دنبال انفاق و دستگیری از ضعفاء و ایتام می روند نه اینکه به واسطه عرض حاجت در مضیقه و مأخوذ به حیا شوند و حاجت کسی را برآورده کنند، نه! آن کسی که چشم اش باز شد به اسرار عالم ملکوت، دیگر برای این دنیا ارزشی قائل نیست و واقعاً هم مطلب همین طور است. آخر آن کسی که مثلاً فیروزۀ درجه اعلی نیشابوری که هر قیراط آن مبالغی قیمت دارد و بدست او می رسد و می شناسد آيا او را رها می کند و ميرود در میدان مهره فروش ها از این مهره هایی که به گردن بعضی از حيوانات می بندند ، یکی از آنها را به دست ببندد و برای انگشتر بگذارد؟ اگر اینکار را بکند که صحیح نیست، نمی رود سراغ آن، کسی که مزه گوشت خالص و طیّب و طاهر را چشیده این دنبال مردار و جیفه نمی رود، جیفه مال سگان است، که دسترسی به آن گوشت های طیب و طاهر ندارند، و حس شان هم برای درک آن گوشت های تازه نیست ، خوراک اینها نیست، ریاست های دنیا، شهوات دنیا، لذت های دنیا که  منغمر است در معاصی، این ها مال افرادی است که بویی از عالم ملکوت و رحمت نبرده اند، اگر دریچه ای از آن عالم به قلب آنها باز شود به هزار هزار برابر ازاین معاصی توجه نمی کنند و لذا ببینند خداوند برای پیغمبرش که بهترین موجود است چنین مقدر کرده است، أمیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرماید: ببين ای انسان با انصاف، خدا برای پیغمبرش چه مقدر کرده است اگر این ها بد بود خدا برای بهترین موجود، گل سر سبد عالم کائنات و حبیب خود مقدر نمی کرد پس چون اینها را برای او مقدر کرده است بالملازمه بدان برای آن افرادی که دنیا را برای خود گسترش داده و در شهوات و غفلات غوطه ورند آنها در نكبت و تاریکی زندگی می کنند، اساس زندگانی خوردن و آشامیدن و شکم پرکردن و خوابیدن و خرخر کردن نیست، این حیات حیات حیوان است، انسان یک حیات دیگر دارد بر اساس شرف و فضیلت، می خواهد انسان دچار گرفتاری و مصیبت بشود اشکال ندارد، می خواهد در راه خدا کشته شود اشکال ندارد، بالاخره عالم باید به خدا بر گردد یا به ا ین صورت یا به آن صورت. شهادت برای سیدالشهداء عیب نیست، این فخر است، اصلا خداوند یک مدالی به سینه سید الشهداء زده است ، این مدال را کسی نمی تواند تحمل کند مگر سیدالشهداء ، عالی ترین مدال است که به آن حضرت داد، عالی ترین مدال را به حضرت امام حسن داد، عالی ترین مدال را به حضرت سجاد داد، دیگران نمی توانند تحمل کنند،  نمی توانند این بار را بکشند، این می تواند این بار را بکشد که چشم اش و گوشش و قلب اش بر اسرار عالم غیب اطلاع پیدا کرده و (لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) بر سرّ هویدای قلب او نشسته است، مگر شاهزاده علی اکبر نگفت: ای پدر جان ما چه باک داریم چرا غصه می خورید ؟ ای پدرجان خواب دیدید این قوم می رود و مرگ دنبال اینها می رود. اَ وَلَسنا علی الحق مگر ما بر حق نیستیم ؟ فرمود: چرا، گفت: پس از مرگ چه باک داریم، خیلی روشن، خیلی ساده، در روز عاشورا ببینید این جوان چقدر ساده و سریع بدون هیچ گرفتگی و خللی و ناراحتی و شکایتی، امری،نهیي، خیلی آرام آمد.

پیغمبر رفتند در آن اتاق مشغول عبادت اند ام سلمه نقل می کند: یک مرتبه می گوید: من پیغمبر را دیگر ندیدم، جای پیغمبر خالی بود، ساعتی گذشت دیدم پیغمبر آمد، در اتاق افتاده به سجده، مشغول گریه است. گریه ای طولانی و عجیب و غریب می کند، صبر کردم سر از سجده برداشت، دیدم سر و صورت پیغمبر گردآلود است گفتم یا رسول الله کجا بودید؟ حضرت فرمودند: مشغول عبادت بودم جبرئیل آمد برای من تهنیتی آورد، مبارک بادی گفت، عرض کردم یا رسول الله آن مبارک باد چه بود؟ جبرائیل به من گفت: که این منصب را خدا به حسین ام می دهد و می خواهی برویم خوابگاه او را ببینم، مرا برداشت آورد در خوابگاه حسینم، سرزمین کربلا پیاده شدیم، تمام آن جریانات را دیدم، دیدم حسین من قطعه  قطعه روی زمین افتاده، جبرئیل مقداری از آن خاک را برداشت و به من داد و گفت ای رسول خدا هر وقت این خاک تبدیل به خون تازه شد ، علامت این است که حسین را کشته اند، این گرد و خاکی را که بر صورت من می بینی، گرد و خاک همان زمین است که بر صورت من نشسته است، پیغمبر برگشتند در سجاده خود، مشغول سجده بودند كه ام سلمه این را از حضرت پرسید،  حضرت آن تربت را به ام سلمه دادند و گفتند: این را با خود نگه دار، هر وقت دیدی این تربت تبدیل به خون تازه شد بدان که حسین مرا کشته اند. ام سلمه می گوید: این تربت را گرفتم و نگاه داشتم و دل من تا زمانی که سید الشهدا حرکت کردند برای عراق دائما در غلیان و اضطراب بود، خبری بود که پیغمبر داده ، خبرها داده و همه درست، پیغمبر به من خبر داده ، من زنی هستم مطیع اوامر پیغمبر و بسیاری از اسرار را پیغمبر به من فرمود. سیدالشهداء می خواست حرکت کند برای عراق، در مدینه آمد خدمت مادرش، ام سلمه، ام سلمه را مادر خطاب می کرد. ام سلمه از زوجات بزرگوار پیغمبر است محب اهل بیت و أمیرالمؤمنین است محب حضرت زهرا است ، سید الشهداء و امام حسن او را خیلی دوست دارند، او نسبت به این بچه ها خیلی ملاطفت دارد، سیدالشهداء در مدینه فقط از یگانه زنی که خداحافظی کرد از ام سلمه بود. آمدند برای خداحافظی یک مرتبه صدای ناله و شیون ام سلمه بلند شد، ای حسین کجا می روی، می خواهم بروم به راه عراق ای حسین ای وای، انگار آن وعده ای که پیغمبر به من داده {محقق شده است} ! حضرت فرمودند: بله. خداوند برای من مَصرعی قرار داده و من باید بشتابم و خود را به آن مصرع برسانم و خدا تو را جزای خیر بدهد، صبر کن بر این مصیبت، آقا حرکت کردند برای مکه و چند ماهی اقامت کردند و حرکت کردند برای کربلاء ، خبر به ام سلمه رسید که آقا حرکت کردند برای کربلا، ام سلمه می گوید: این شب هایی که آقا در مکه بودند دل من یک قدری آرام بود می دانستم شهادت در مکه واقع نمی شود، اما همین که شنیدم حرکت کرد امام از مکه به کربلا دیگر نه شب خواب داشتم و نه روز، دائماً می رفتم و این تربت را که در شیشه ای گذاشته بودم می دیدم و هر وقت می دیدم به همان صورت تربت است می گفتم: الحمدلله تا به حال سرور ما، امام ما زنده است، و کشته نشده است ، ولی یک وقت رفتم و دیدم تبدیل به خون تازه شده ، صدای شیون ام سلمه بلند شد، همسایه ها صدای شیون او را به این اندازه نشنیده بودند، آمدند، ای زن رسول خدا چه اتفاقی افتاده؟ چه مصیبتی اقع شده ؟ خدا چشمان تو را گریان نبیند، دست زنها را گرفت آورد در میان آن اتاق گفت: ببینید این همان خبری است که پیغمبر به من داده است به خدا قسم ذریه پیغمبر را کشتند.

و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏

منبع اصلی مطلب : هیئت منتظران مهدی ممدل
برچسب ها : عالم ,است، ,پیغمبر ,نازل ,صورت ,قرآن ,إِنَّا أَنزَلْنَاهُ ,لیلة القدر ,بعضی اوقات ,عالم صورت ,مِّنْ أَلْفِ ,خَيرْ مِّنْ أَلْفِ ,مِّنْ أَلْفِ شهَ
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : فضیلت شب قدر


امام ,مردم ,انقلاب ,جامعه ,ایشان ,کنیم ,انقلاب اسلامی ,گانه تاریخی ,مردم ایران ,حضرت امام ,شتاب حوادث ,کبیر انقلاب اسلامی

سخنان سید حسن خمینی

:: سخنان سید حسن خمینی
امام ,مردم ,انقلاب ,جامعه ,ایشان ,کنیم ,انقلاب اسلامی ,گانه تاریخی ,مردم ایران ,حضرت امام ,شتاب حوادث ,کبیر انقلاب اسلامی

سیدحسن خمینی :دین یعنی اینکه همه بدون

ترس صحبت کنند/عده ای تا سفره انقلاب پهن

شد آمدند

سیاست > احزاب و شخصیت‌ها - سید حسن خمینی در یک گفتگوی تلویزیونی در آستانه برگزاری مراسم ارتحال امام خمینی(ره) قرائت تازه ای از چهره مبارزاتی و آرمانهای امام به صورت مستقیم به مردم ارائه کرد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در برنامه نگاه یک از حسینیه جماران به طور مستقیم با مردم از طریق صدا و سیما به گفتگو پرداخت. این روحانی جوان که در انتخابات اخیر مجلس خبرگان به شکل قابل توجهی رد صلاحیت شده بود برای اولین بار با مردم به طوری سخن گفت که صدایش در دلها نشست و ناگفته ها، خاطرات و تحلیل های نویی را از پدربزرگ خود که معمار کبیر انقلاب اسلامی نام گرفته، عرضه کرد. او بسیار از مردم گفت و سه گانه تاریخی خواسته های مردم ایران یعنی استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی. او در بین سخنانش لطایف بسیار در کار برد و با ایما و اشاره آنچه به مردم سخن شناس ایران می خواست، رساند.

آنچه در ادامه می خوانید مشروح سخنان نواده خوش صحبت و خوش سیمای معمار کبیر انقلاب اسلامی است.

از روز ارتحال حضرت امام بفرمایید:
یادم هست روز سیزدهم بالاخره حالشان طوری شدند که پزشکان قطع امید کردند و در انتهای آن روز، رحلت کردند. در این فضای بسیار خاص و حساس کشور دارای رهبر نبود، قائم مقام رهبری نیز برکنار شده بود. خیلی وضعیت حساسی بود. اگر نبود عزم ملی و این که همه ملت و مسئولان از این مسئله دفاع کنند و همه با هم این وفاق را انجام دادند و مجلس خبرگان توانست به سرعت جانشین امام را انتخاب کنند و خلا وجودی را که می توانست حادثه سنگینی برای کشور باشد را پر کرد. من 18 سالم بود و در متن حوادث بودیم. خیلی امکان داشت با ارتحال حضرت امام همه چیز از بین برود. تنها عامل وحدت باعث شد از این گردنه عبور کنیم. همه نیروهای انقلاب آمدند و عزم کردند تا کشور را از این گردنه عبور دهیم. بیش از 10 میلیون نفر آمدند و در بیعت و بدرقه با امام، یک اتفاق نادر را در مقیاس جهانی باعث شدند. امام دین بزرگی به گردن جامعه ایرانی دارد و اتفاق بزرگی است که برای نسل جدید اتفاق افتاده، بازگشت به استقلال و هویت ملی است. من به تعبیر آقای روحانی یک حمله گازانبری کردم و شما جا زدید.

به موضوع 15 خرداد 42 برگردیم. ما بیشتر قاطعیت در کلام و برخورد با بحرانها را از حضرت امام سراغ داریم. در خانواده چطور بودند و برخورد با خانواده و همسر و کودکان داشتند؟
نامه ای امام دارند که مربوط به 1312 است. نامه خیلی خیلی خواندنی به خانمشان از بیروت دارند. اولین سفری است که به حج رفته اند. اصلش دست ماست. امام در بین مراجع خط خوبی دارند و حتی تعلیم خط می دادند.و امام خط تعلیم می کردند در کودکی و مرحوم آقای پسندیده که علی رغم اختلاف مشرب سیاسی، امام برای ایشان احترام زیادی داشت. ایشان به امام تعلیم می داد. خط ایشان و امام بسیار شبیه همدیگر بود. ایشان امین منطقه خمین بوده و به امام می گوید من در این سن نمی توانم خطم را عوض کنم، شما خطت را عوض کن. امام در سال 1312 به عنوان یک عالم شیعه، گفتگو یا دیالوگی را همسرش دارد که شاید الان هم خیلی از متدیان ما این مشی را ندارند. در روایت داریم همسرت، کارگزارت نیست، گل توی خونه توست. وقتی امام سر سفره می آمدند، ایشان به آشپزخانه می رفتند. امام لب به غذا نمی زدند تا ایشان برسند. معمولا امام در این اواخر آبگوشت بی نمک و بی مزه ای به خاطر بیماری شان را می خوردند. امام دست به غذا نمی زدند تا ایشان برسند. تعبیری هم هست که می گویند تا خانم سرسفره نمی نشستند، دست به مجمع و سینی غذا نمی زدند. احترامی که برای همسرشان قائل بودند، بی نظیر بود. روابط عاطفی و به شدت خاصی با همدیگر داشتند. ایشان نیز نظرات خاصی درباره امام داشت. در افق خود، زن عقب مانده سنتی نبود. زمان جوانی اش فرانسه خوانده بود و از خانواده متمول و مرفه تهران بود. پدربزرگ ایشان و پدرشان که آقا سید محمد ثقفی بوده، از روحانیون به نام و از طریق مادری، جزء خوانین محسوب می شدند و نسل اندر نسل دارای جایگاه مالی بودند. اما با امام به شدت رابطه توام با احترامی داشتند. ایشان در فضای تهران که می گفتند وقتی دختر بودند، از مغازه های مارکدار تهران جنس می خریدند، به قم رفتند و سپس به نجف تبعید شدند که بسیار سخت بود ولی اینها را به سادگی تحمل کرده بودند. امام دررابطه با دختران، پسران و نوه هایشان هیچ وقت تحکم ندیدیم. تربیت در حوزه اشراق امام، ناخودآگاه جذب می شدید و در حوزه اشراق امام بودن، بزرگی را ایجاد می کرد که جذب شخصیت آن بزرگوار می شد.

 

درباره خواسته های تاریخی مردم ایران، امام چه کرد؟
از مشروطه به بعد، ملت ایران سه خواسته تاریخی دارد، استقلال، آزادی و دین داری است. جامعه ما در قاجار قابل دفاع نیست. در دوره ناصرالدین شاه جامعه فاسد، رو به اضمحلال و انحطاط است. ناصرالدین شاه دوبار قرض گرفته و به خارج رفته. بسیاری گفتند قبل از این سفرها، ما به خاطر عظمت نام ایران، آبرویی در دنیا داشتیم ولی این را که دیدند، حیثیت ما در دنیا رفت. اولین خواسته ما آزادی است، استبداد سلطنت مطلقه بسیار آزار دهنده است. ببینید چه شد جامعه به انقلاب مشروطه روی آورد. دومین خواسته، استقلال است. در دوره ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه، تصمیم گیری در سفارتخانه ها انجام می شود و سومین خواسته دین داری و خدامحوری است. کلیه حرکتها از مشروطه به این سو، اولین و دومین خواسته را دارد ولی دین داری کم رنگ است. مثلا می بینیم استبداد ستیزی را در انقلاب مشروطه داریم ولی بزرگان ما در سفارتهای خارجی بسط می نشینند. این اتفاق می افتد و ناامنی به وجود می آید. ناامنی پایان قاجار، جامعه را به سمت خواسته امنیت می برد. در نهضت ملی شدن نفت، توجه به استقلال است ولی بعد دین داری و معنویت جامعه کمرنگ می شود. نمی خواهیم فقط به این مسئله بحث کنیم. در شهریور 20، آمدن رضا خان، چه اتفاقاتی می افتد؟ انقلاب اسلامی تبلور سه خواسته استقلال، ازادی و جمهوری اسلامی است. امام هم رهبر دیروز است و هم علمی است برای فردا. چون این سه گانه را هدایت می کند و پیامش پیام آینده است. ما هم استقلال می خواهیم که بحمدلله داریم. در بعد سیاسی استقلال خوبی داریم ولی در ابعاد فرهنگی و اقتصادی باید تلاشهای زیادی شود. در ابعاد آزادی و دین داری نیز اینطور است. ما تا می گوییم دین، به خاطر یک مغالطه بزرگ تاریخی به ظواهر شرعی می رسیم. اینها قطعا جزء دین است. عوام می گویند می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن. نخیر، نه می بخور نه منبر بسوزان نه مردم آزاری بکن. تا می گوییم دینداری می گوییم حجاب، نماز، روزه، عدم اختلاط حرام بین زن و مرد، دین اینها هست ولی همه اینها نیست. دین حق الناس است، ظلم ستیزی است. این که همه آزادانه حرف بزنند. نباید در جامعه فقر باشد، دین یعنی اینکه باید همه بتوانند صحبت بدون ترس کنند. دین یعنی همه باید در معیشت خوب و راحت زندگی کنند. این معنویت، خواسته تاریخی ماست. اینجاست که امام نقطه تلاقی این سه گانه تاریخی است. ما اگر به این سه گانه برسیم مطمئنیم آینده مان از دیروز بهتر است.


مطالبه تاریخی ایرانی ها را امام شناسایی می کنند و در سال 42 مسایل را بیان می کنند. آن روز تصور سقوط نظام شاهنشاهی محال بود. از اینجا ریشه سه گانه را بررسی کنیم و بازخوانی کنیم چطور می شود نهضت از سال 42 تا 15 سال بعد ادامه یابد؟
بعد از سالها ما به تلویزیون آمدیم و شما ناپرهیزی کردید ولی مدام می گویید صاف بنشین! علم مبارزه انقلاب، در مقابل اسراییل بلند شد. آغاز حرکتهای انقلاب، اعتراض به اسراییل و ذلتی است که جامعه اسلامی و ایران ستمشاهی به آن تن می دهد. مسئله این است عزت نباید فراموش شود. پیام استقلال، عزت است. کشوری که استقلال ندارد عزت ندارد. هر چیزی که عزت ملی را از بین می برد در اندیشه امام و سعادت ما تعریف نمی شود. البته برای مقابله بالذت نباید با تیر و تفنگ به همه بزنیم. ملت سعادتمند، عزیز است. ملت عزیز از روی ترس تصمیم نمی گیرد. از مصلحت تصمیم می گیرد. زمانی من وقتی می ترسم تصمیم می گیرم. زمانی که در مجلس روسها اولتیماتوم می دهند، مرحوم مدرس می گوید از ترس مرگ نباید خودکشی کنیم. هر کسی هر کاری می کند از ترس دیگران نیست، مصلحت خود را تشخیص می دهد نه اینکه برای او تشخیص دهند. بعد فلسطین و اسراییل بحث جهانی است، این زیر سوال بردن عزت اسلامی است. دومین مسئله، کاپیتولاسیون است که قصه کمی نیست. حق مصونیت فروش عزت ایرانی است. سومین مسئله انجمنهای ایالتی و ولایتی است که حق رای به زنها داده اند. حکومت می گوید اینها مرتجع سیاه هستند و نمی گذارند زنها حق رای داشته باشند. امام می گوید در جامعه ای که مردها حق رای ندارند، شما چطور به زنها حق رای می دهند. خاطرات اسدالله علم را بخوانید مشخص است از کجا چه کسی انتخاب اول می شود. از دربار فشار می آوردند تا فلانی منتخب اول تهران شود. انقلاب از سال 42 آمده تا عزت ملی را دنبال کند، بیداری را دنبال کند و آزادی را در کاپیتولاسیون دنبال کند. علت اقبال مردم، این است. در تاریخ ما آخوند و مرجع زیاد بوده، سید خوشگل هم زیاد بوده. چرا مردم عاشق امام شدند؟ چون امام خواسته ها و سعادت آنها را نمایندگی کرده. امام نه خاستگاه طبقاتی یا آریستوکراسی قاجاری و صفوی داشته. مدرسی است در حوزه علمیه قم که شاگردانش به او عشق می ورزند. امام نمایندگی چیزهایی را کرده که مردم احساس کردند حرف دل آنها را زده و عاشقش شده اند. در قرآن نیز داریم خداوند محبت این اشخاص را در دل مردم قرار می دهند. امام به شدت با مردم صادق است. حتی دشمنان ایشان هم اذعان دارند. ممکن است کسانی قبول نداشته باشند، اما این نکته را اگر نپذیرند منصفانه عمل نکرده اند که امام با مردم صادق بود. امام با وجود قاطعیت، به شدت عاطفی بودند. رابطه امام و امتش دوسویه و ناشی از صداقت است و اینکه وی حرف دل مردم را می زد. انقلاب ما یک انقلاب با ویژگی خاص است و اینکه مخصوص به هیچ طبقه ای نیست. انقلاب 1919 انقلاب کارگران است. در انقلاب چین، دهقانان هستند. در فرانسه اصلا انقلاب نیست. در انقلاب آمریکا، انقلاب برده داری است که برده داران و کشاورزان جنگ دارند. در شوروی هم قیام ناوی هاست. سربازان در انقلاب اکتبر قیام کردند. انقلاب ما انقلاب طبقه خاصی نیست. کشاورزان در آن است، مردم عادی، کارگر، روحانی، دانشجو، پولدارها در آن هستند. مارکسیست ها می گویند خرده بورژواها مانع انقلاب هستند. در ایران خرده بورژواها و بازاری ها و اصناف محرک انقلابند و پول می دادند. انقلاب با مدیریت یک مرد دینی آن سه گانه تاریخی را دنبال می کند.


امام بخش زیادی از دوره 15 ساله را در تبعید هستند. چطور با مبارزین ارتباط می گرفتند؟ رژیم جشن 2500 ساله می گیرد ولی امام به شدت مقابله می کند. این که امام می داند مردم چه می خواهند به خاطر اتصالات غیبی و وصل به سرچشمه وحی است، ولی اینکه امام تشخیص می دهند به مردم کار رابسپارند، خواهشمندم توضیح دهید؟
در رابطه امام با مبارزین در دوره تبعید، اتفاق مهمی است. در همان دوران می بینید پیام امام به مردم برسد. همه جامعه بنای ارتباط گیری دارد. مرحوم عسگراولادی واقعا انسان شریفی بود. ایشان می گفت زندان مشهد بودیم. کسی آمد و توی زندان جارو می کشید. آمد به من رسید و گفت فلانی نفوذی است. ما آمدیم کنار و او گفت من اهل مثلا اهل اهوازم یا ایلامم. آنجا شنیدم که ایشان می خواهد بیاید. کاری کردم من را بگیرند، حبس 6 ماهه در زندان مشهد بشوم، حاضرم به زندان بیفتم تا این پیام را برسانم. ارتشبد عباس قره باغی که کتاب مهمی نوشته و بسیار مورد انتقاد است که چرا شب 22 بهمن اعلامیه بی طرفی دادید و تبانی داشتید. این که برخی سلطنت طلبان می گویند اینها تبانی کرده اند، حرف بی سندی است. او خاطره ای دارد در مقام دفاع از خود. می گوید دستور دادم به لشکر زنجان که تهران بیایند. 24 ساعته این لشکر باید به دروازه های تهران برسد. بعد از 24 ساعت به فرمانده ارتش زنجان زنگ زدم و گفتم کجایید؟ گفت ما 2 کیلومتر بیرون آمده ایم. گفتم چرا؟ گفت در شهر از وقتی مردم فهمیدند ما آمده ایم به سمت تهران، مردم وسط جاده آمده اند، گوسفند و وانت و زن و مرد آورده اند کف جاده نشسته اند. ارتش امکان حرکت در جاده ندارد. وقتی یک جامعه ای بخواهد مقابل شما بیایستد شما چطور می توانید جلوی او برسید. مطمئنم شورای انقلاب اصلا خبر نداشت چنین شده. مردم خودشان این کار را کردند. این پیوند بین مردم و رهبر است. وقتی ملت تصمیم بگیرد همه روی جاده می نشینند و هزینه می دهند. البته نقش دل، اسلام، اهل بیت، تمدن تاریخی ما، پیوند بین تشیع و رهبران دینی را باید در ذهن داشته باشیم.


به شهادت عموی بزرگوار شما آقا مصطفی می رسیم که توسط ساواک انجام شد. برخورد امام با این موضوع چطور بود؟
ما نجف بودیم. بنده متولد 51 هستم. عده ای می گویند من متولی نجف هستم. اینطور نیست. بنده هم متولد قم هستم. قمی هستیم و خیلی هم به قمی بودن خود افتخار داریم.ته لهجه ای هم داریم. سال 52 ابوی و والده ما به نجف و حج می روند. من مریض شده بودم و آن وقتها هم امکانات نبود. من رو به قبله بودم که ابوی هم قسم داد که خوب شوم. بعد به ایران برگشتیم. من در متن مبارزه بودم و می دانم چه کسانی برای انقلاب چوب خوردند. چه کسانی که وقتی که پلو آوردند رسیدند سر سفره. البته سفره انقلاب ما همه مردم است ولی جای دیگران را تنگ نکنند. مرحوم حاج آقا مصطفی به این نتیجه رسیدند امکان هیچ فعالیت سیاسی برایشان در ایران نیست. یکم آبان 56 که سالروز به رحمت خدا رفتن حاج اقا مصطفی است، امام یک خانه کوچک در نجف داشت که آشپزخانه ای با سقف کوتاه داشت. البته من از همان وقت در ذهنم است که اتاق ما بالای این آشپزخانه بود و آن زمان من 6 سال داشتم. یادم است صبحی من بیدار شدم. خدمتکار حضرت امام گفت چیزی نگو عموت مرده و همه رفتند آنجا. من بقیه حوادث نجف در ذهنم نیست ولی این حادثه شوک آور بود و در ذهنم مانده. این اتفاق افتاد و سنگین هم بود. به خصوص حاج آقا مصطفی با امام و مادرش رابطه عاشق و معشوق بود. هیچ رابطه ای، رابطه حاج آقا مصطفی با مادرشان نمی شود. تا این اواخر هر وقت اسم حاج آقا مصطفی می آمد، مادرشان گریه می کرد و می گفت بچه ام مصطفی. هر وقت اسم حاج آقا مصطفی می آمد، ایشان گریه می کرد. حاج آقا مصطفی تنها انیس امام در نجف است. البته برخی افراد نیز بلافاصله با حضور امام در نجف، به آنجا رفتند. مرحوم فردوسی پور، آقای دعایی، آقای محتشمی بودند. ایشان پسری 47-8 ساله بودند و همه معتقد بودند می تواند بعد از امام، علم را نگه دارد. خیلی ها به جایگزینی ایشان برای مبارزه فکر می کردند. این حادثه برای نهضت و امام عجیب بود. اما صبر امام در این قصه، یکی از نکات ارزشمند زندگی اوست. بعدها از خانم امام شنیدم ایشان شبها گریه می کردند ولی در مرئآ و منظر عموم گریه نمی کردند. حتی وقتی به حرم رفتند، گفتند روضه حضرت علی اکبر بخواند و با این روضه، ایشان گریه کردند. صبر امام خیلی بزرگ است: تو کار خود به خدا واگذار کن و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی، خدا بکند.
فوت آقامصطفی به گونه ای است که به احترام امام، حوزه نجف درس خود را تعطیل می کند و خیلی ها گفتند امام دیگر نمی تواند کمر راست کند. خداوند اگر لطمه ای وارد می کند جای دیگری لطفی دارد. ما غافلیم خداوند می تواند در طرفه العینی همه موارد را تغییر دهد.


امام ایمان راسخ داشتند که حتما توکل می تواند شرایط را تغییر دهد. به انقلاب برسیم که مردمسالاری دینی ایده شکلگیری نظام اسلامی شد. امام اصرار به انتخابات در ابتدای انقلاب دارند که تبدیل به مردمسالاری دینی می شود. از ایده شکل گیری نظام اسلامی چطور به مردمسالاری دینی رسید؟
امام از پاریس وعده داده بودند حکومت را به رای مردم بگذارند. یک بحث مفصل فقهی است که رای مردم دخالت در مشروعیت دارد یا مقبولیت، من نظر خاص خود را دارم که قطعا حکومت بدون رای مردم-سوای اینکه مشروع باشد یا نه- امکان بقا ندارد. بدون مردم امکان ندارد. این بحث مفصل و آخوندی دارد.

 

بعد از این که انقلاب پیروز می شود، به بحرانها می رسیم. امام چطور بحرانهای متعدد را مدیریت می کند؟ مثلا انحلال ارتش را که توطئه بود. یا جدایی طلب ها که غائله دنبال می کنند. از مدیریت امام بفرمایید؟
ما یک قضیه ای را به شرطی می توانیم مشابه سازی کنیم که همه شرایط یکسان باشد. لذا اگر هر مقطع تاریخی بدون در نظر گرفتن آن، اگر حکمی را به زمان دیگری بخواهیم تسری دهیم باید شرایط یکسان باشد وگرنه مغالطه است. ما در فقه و اصول هم داریم که باید القای خصوصیت یا تلقی مناط کنیم. هر مقطع تاریخی را در ظرف و زمان خود باید بررسی کنیم. در انقلاب با شور وسیع مردمی و اطمینان خاطر به اینکه هر کاری می توانند انجام دهند مواجهیم. از آن سو با شیاطین مختلفی که می خواهند بر موج احساسات عمومی سوار شوند، مواجهیم. هر کسی می خواهد از این نمد برای خود کلاهی بسازد. شتاب حوادث از سال 57 بسیار زیاد است. از 22 جلد سخنان امام 7 یا 8 جلد مربوط به سالهای اول است. از سال 42 تا انقلاب 2 جلد است. امام مثل یک تحلیلگر و ناظر دقیق سیاسی حوادث تاریخ را رصد کرده. امام با مرحوم کاشانی ارتباط وسیعی دارد. سال 32 بوده، در کنار مرحوم بروجردی بوده. در دوره ایشان یکی از مدرسین بزرگ بوده. در حادثه ملی شدن صنعت نفت با مرحوم کاشانی مراوده دارد. او می گفته تنها کسی که امیدی هست که آینده ایران را مدیریت کند این سید است. امام جریانات سیاسی را خوب می شناخته و همه ریزه کاریها را بلد بوده. در فاصله آبان 56 تا بهمن 57 شتاب حوادث زیاد است ولی فرمان از دست امام درنمی رود. سرعت وقتی زیاد شد، یک تغییر کوچک در فرمان، ماشین را چپ می کند. شتاب حوادث اینطور است. وقتی به سرعت شتاب حوادث بالا می رود، مدیریت لحظه و تصمیمات ثانیه ای مهم می شود. امام از آغازین روزهای زندگی در حاشیه سیاست ایران زندگی کرده. از طرف مرحوم بروجردی 2 ملاقات با شاه داشته. این منقول است. درملی شدن صنعت نفت بوده. در قضایای فداییان اسلام بوده. مشابهات حوادث و وزن گروه ها را می شناخته. ملی گراها چقدر پایگاه دارند، پان ایرانیستها کی هستند. متن مردم چقدر با نخبگان سیاسی پیوند دارد. متن را می شناخته، قدرت و نفوذ روحانیت و مقدسین مخالفین را می دانسته. وقتی وارد مسیر می شود، تمام حرکات بسیار باید دقیق و حسابشده باشد. وقتی وارد انقلاب می شویم همینطور است. پیرمردی نیست از آن سوی ابرها آمده باشد و بخواهد اینطرف ابرها را مدیریت کند. او در همین جامعه زندگی کرده.

 

امام ابزار نداشتند، نهادهای حاکمیتی شکل نگرفته اند. جنگ سر این اتفاق می افتد؟
مردم را داشته. یک جامعه شناس درباره کردستان بحثی دارد. بنده نسبت به مردم کرد ارادت ویژه ای دارم و در دوره جنگ در مریوان در مقطعی بودم و به شدت به کردها عاطفه دارم. بحث درباره جریان جدایی طلب است. آنها تلقی شان این بود ضعف حکومت داخلی زمینه ساز جدایی است. ضعف حکومت اگر همراه با انقلاب باشد به مرکز گرایی می کشد. ارتش و اطلاعات، 20 میلیونی است. کودتای نوژه را مادر افسری لو می دهد که قرار است فردا بمباران کند. یعنی متن جامعه حرکت می کند. شما دیگر کنترل رسمی را نمی بینید. وقتی جامعه حرکت می کند کنترل غیررسمی می شود و قوی ترین کنترل است و نمی گذارد بزه و ناهنجاری اتفاق بیفتد.


زمان شهادت آیت الله مطهری شما 7-8 ساله بودید. شما در سخنرانی حضرت امام واکنشهایی دارید. در انقلابی ماندن و انقلابی بودن، شما امام را درک کردید. آن واکنشها را از شما می بینیم. تعریف انقلابی بودن و انقلابی ماندن از نگاه امام چیست؟ چرا همه جای منطقه آشوب است ولی ایران امن ترین جای منطقه است؟
امنیت کشور خیلی خوب است و نعمتی بسیار مهم است. روایت می گوید دو نعمت مجهول سلامتی و امنیتی داریم. امنیت نعمتی به شدت ارزشمند و مغفول است. فلاسفه می گویند به خاطر شدت ظهور مخفی شده است. ما باید قدر این امنیت را بدانیم. امنیت دوگونه قابل تحصیل است. یکی امنیت صدامی است. یعنی هیچکس هیچ چیزی نگوید تا امن باشد. مملکت ما اینطور نیست. به راحتی انتخابات برقرار می شود. می تواند بهتر از این باشد ولی امنیت ما منفی نیست. این نعمتی است که باید قدر بدانیم و مراقب باشیم از دست نرود. امنیت در یک کشور تابعی از رفتار کلی حاکمیت از مرزبان گرفته تا نیروی اطلاعات، سپاه، ارتش و همه مردم دخیل هستند. واقعا مردم ایران خشن نیستند. ما ملت خشنی نیستیم. به قول عده ای، یقه را ول کن که گران است. خشونت در ذات مردم ایران نیست. خودمان کنترل می کنیم. این قدردانی مسلم است. اما این که در شرایط فضای عمومی برگردیم به بحث انقلابی بودن و ماندن، باید تعریف انقلابی کنیم. انقلابی یعنی کسی که نسبت به ارزشهایی که انقلاب ما داشته، خود را مقید بداند و حاضر است برای ارزشها هزینه بدهد. انقلابی اسلامی بودن ارزش دارد. نسبت به ارزشهای انقلاب پای بند بودن و دنبال شخص گرایی نبودن، اینکه من ملاک نباشم مهم است. مشکل این است که تا وقتی بنده هستم، خوب است تا من را گذاشتند کنار، بد می شود. اینطور نباشد. ارزشهای انقلاب نیز همان موارد سه گانه و برخی از ارزشهای زیردستی است.


از کجا قاطعیت امام درباره کسب آرای مردم نشات می گیرد؟
مرحوم مدرس تعبیر جالبی درباره موازنه منفی دارد. آن موقع وقتی یک امتیاز به روس می دهید یکی هم به انگلیس بدهید. مرحوم مدرس می گوید موازنه منفی کنید نه به انگلیس امتیاز دهیم نه به روسیه. شعار نه شرقی نه غربی استمرار همان موازنه منفی است و به ارکان سه گانه تاریخی برمی گردد که اشاره کردم. ما نه به خاطر ترس با هیچ کشوری نه شرقی نه غربی، به تعبیر امام نه ظلم می کنیم نه زیربار ظلم می رویم. ما نه استعمارگریم نه مستعمره. نمونه بارز این موضوع در روز حمله شوروی به افغانستان است. سفیر شوروی سراسیمه به نزد امام می رود. امام می گوید ما فرقی برایمان ندارد، مقابله می کنیم و هزینه می کنیم.


این که رسما ابرقدرتی مانند آمریکا ایران را تهدید و حمله نظامی می کند. امام قاطعانه می ایستند و می گویند آمریکا هیچ غلطی نمی تواند کند. این از کجا نشات می گیرد؟
این بیان دیگری است که هیچ کس نمی تواند در مقابل ما هیچ غلطی کند. آمریکا گنده همه است، هیچ غلطی نمی تواند کند چه برسد به دیگران. نباید از روی ترس تصمیم گرفت. باید در چهارچوب منافع ملی خود تصمیم بگیرم. نباید هیچ کشوری با خط و نشان کشیدن برای ما، تعیین تکلیف کند.


امام چرا تسخیر لانه جاسوسی را انقلاب دوم نامید؟
مقطع زمانی این کار را فراموش نکنید. سال 32 تا 57، 25 سال است. یعنی از فوت امام تا الان کمتر. مردم ایران یادشان نرفته سال 32 چه خبر بود. آن نسل زنده است. از سوراخی مانند سفارت آمریکا، کودتای 28 مرداد و فروپاشی دولت ملی و برگرداندن شاه به کشور، اتفاق افتاد. برای افراد ترس آور است این اتفاق دوباره بیفتد. برای افراد این اتفاق غیرقابل پیش بینی نیست. وقتی زمینه های بروز یک اتفاق مجدد باشد، حساسیت زیاد است. تسخیر لانه جاسوسی، به خاطر یک حساسیت منطقی نسبت به اتفاقی است که 25 سال پیش افتاده و جامعه نسبت به آن حساس است. اینها یک بار حقشان خورده شده. این که نتایج آن چه بوده، مدیریت امام نسبت به آن حادثه است.

 

امام در بعد سیاست خارجی، حمایت از کشورهایی مانند فلسطین و افغانستان را در دستور کار داشتند. الان هم آمریکا می گوید دست از حمایت از محور مقاومت بردار. ایشان اگر امروز بودند چه پاسخی می دادند؟
مسیری که ما به عنوان عزت خود داریم، جواب این سوال است. در مبارزه با صهیونیسم که به عنوان یک غده جدی مطرح است، کسی شبهه ندارد. پیدایش یک سیستم فاجعه باری به نام داعش و مشغول شدن جامعه اسلامی به خودش، مسئله فلسطین را کمرنگ کرده. بهترین دوره برای اسراییلی ها که یک نظام خبیث بی منطق که نامشروع هستند، الان است. مسلمانان به خودشان مشغولند و طوری گرفتار خود شده اند که اسراییل را فراموش کرده اند. این که آمریکا نفع می برد، تردیدی نیست. ولی این نشان دهنده حماقت جریان تکفیری است. بیشترین نفع را اسراییلی ها برده اند. فاجعه ای که در سوریه و عراق و لبنان وجود دارد، فقدان امنیت را در اطراف می بینیم. سالهای بعد تاریخ نگاران از این دوره تاریخی به عنوان دوره خوبی از رفتار مسلمانان یاد نمی کنند. این درگیریها و خونریزی ها را باید دید. امروز ابزار جنگی و کشتار جمعی هم هست. برخی صحنه ها را در شبکه های اجتماعی می بینیم که بعضا در فیلمهای خیلی خشن که اجازه دیدنش را به همه افراد نمی دهند، دیده می شد. این که عده ای را سر ببرند، غرق کنند، آتش بزنند، بمب بزنند، مالیخولیایی برای درست کردن فاجعه دارند. یک بچه 7-8 ساله را چاقو می دهند می گویند سر ببر. اساسا اینها حیثیت اسلام و پیامبر را می برند. در آینده باید خیلی تلاش کنیم این مقطع تاریخی را از جوهره اسلام دور کنیم. مکتب اهل بیت هرگز دچار این خشونتها نبوده. انقلاب اسلامی هرگز اجازه ترور کور نداده. حتی منصور را وقتی می خواستند ترور کنند، امام اجازه نداده و رفتند از کس دیگری مجوز ترور گرفتند. امام می گفتند پیروزی نهضت با حضور مردم است. رهبر معظم انقلاب جمله جالبی دارند که حضوری شنیده ام وقتی موج جمعیت می آید خس و خاشاک و رذایل اخلاقی جامعه را می شوید و می برد. رمز پیروزی امام اتکا به مردم است. هر وقت مردم هستند، پیروزی حاصل می شود. دوره چریک بازی و کاسترو و چگوارا را امام روی خوش نشان نمی دهند. نمادهای بزرگ انقلاب اسلامی این است که گل بر سر تفنگ می گذارند: برادر ارتشی، چرا برادر کشی؟ ما به شما گل می دهیم شما به ما گلوله. این باعث می شود ارتش از درون متحول شود. این سرباز ارتشی قرار است با چه کسی بجنگد؟ با مادر و برادر خود؟ وقتی عکس امام را در دوشان تپه می گذارند، سرباز ارتشی صلوات می فرستد. اگر می خواهیم مسیر انقلاب ادامه یابد، آن سه گانه تاریخی استقلال، آزادی و جمهوریت اسلامی را فراموش نکنیم. اگر می خواهیم اینها تداوم یابد، باید مردم را فراموش نکنیم. این را از امام آموختیم. نمی توانیم هیچ تفکری را اگر مردم نخواهند حاکم کنیم. با مردم به اعلا علیین می توانیم برسیم. دست صاحب و حضرت بقیه الله هم کمک می کند.


مقام معظم رهبری از خطر تحریف امام نام بردند. در طول حیات ایشان موضوع را می بینیم که سعی دارند مردم را از امام جدا کنند. چه کسانی و جریانی این کار را با چه اهدافی انجام می دهند؟
تحریف گاهی خودخواسته است گاهی ناخواسته. تحریفهای خودخواسته زود لو می رود و الان نیز که نسل اول شاگردان امام هستند، راحت بیان می کنند اینطور نبوده. خطری که عمیق تر است، تحریف ناخواسته است. تحریف ناخواسته نگاه کاریکاتوری است.. یعنی یک بعدی را از اندازه واقعی بزرگتر کنید. کاریکاتور شما، مال شماست، به خاطر این کاریکاتور است که بینی باید یک چهارم صورت باشد می شود یک دوم. جایی تحریف خطرناک است که شما یک بعد را بیش از بقیه ابعاد توجه کنید. ما در صحبتهای خود مردم را گفتیم ولی اگر یادمان برود دین و ارزشهای دینی هم بوده، یک ارزش است. من از امام گفتم ولی باید همه ابعاد را بگویم. اگر یک بعد را گفتم ولی بعد دیگر را نگفتم، به ارزشهای دینی یا استقلال یا آزادی یا اصل حاکمیت فقه و اندیشه فقیهانه توجه کرده یا به مردم توجه نکردم، یا استقلال را کم بگویم سرآغاز یک تحریف ناخواسته است. امام نگفته مردم یا ولایت فقیه داریم شما بلافاصله سند می دهید. اگر آمدم یکی از اینها را تقویت و دیگری را تضعیف کردم، شما نمی توانید اعتراض کنید. باید هر چیزی را به اندازه خود و در ظرف و ظرفیت خود دید. مشکل جامعه تحریف از این صنف است که همه این تحریفها را دارند. هم دوست دارد هم دشمن. دشمن نفی می کند ولی دوست بعدی را تقویت و بعدی را تضعیف می کند. شرایط محیطی را باید در نظر گرفت.

درباره زعامت مقام معظم رهبری را نظر بدهید؟
ایشان خلف شایسته امام است و ما افتخار می کنیم بعد از امام، جامعه خالی نماند. امیدواریم سایه ایشان بر سر ما و جامعه مستدام باشد و سالهای سال خداوند این نعمت را از جامعه ما دریغ نکند. از همه مسئولان صدا و سیما و مردم تشکر می کنم. امیدوارم مراسم سالگرد امام با عظمت تمام برگزار شود و شاهد روزهای خوبی برای مردم ایران باشیم. بنده را هم در دعاهای خود فراموش نکنید.

منبع اصلی مطلب : هیئت منتظران مهدی ممدل
برچسب ها : امام ,مردم ,انقلاب ,جامعه ,ایشان ,کنیم ,انقلاب اسلامی ,گانه تاریخی ,مردم ایران ,حضرت امام ,شتاب حوادث ,کبیر انقلاب اسلامی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : سخنان سید حسن خمینی